کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ نشان میدهد چرا طرفداران رمانهای فلسفی، به قلم اریک امانوئل اشمیت اعتماد میکنند. یک زن مسن چینی به نام خانم «مینگ» و یک تاجر فرانسوی دو شخصیت اصلی این داستان تاملبرانگیز هستند، اما جذابیت ماجرا وقتی شروع میشود که بیشتر با خانم مینگ آشنا شوید؛ زنی که ادعا میکند ده فرزند دارد، آن هم در کشوری مثل چین که در آن چندفرزندی غیرقانونی است!
دربارهی کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ
در کشور چین هر زوجی میتواند تنها یک فرزند داشته باشد، البته به نظر میرسد خانم مینگ از این قانون مستثنیست! شاید تصور کنید خانم مینگ اوضاع مالی خیلی خوبی دارد، اما برای بهتر فهمیدن ماجرای زندگی او باید به کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ سر بزنید، یک رمان کوتاه و درخشان از اریک امانوئل اشمیت که پس از شنیدن به جمع داستانهای فلسفی محبوب شما میپیوندد.
اگر در سرزمین چین به کسی بگویید صاحب ده فرزند هستید، شما را به دروغگویی یا دیوانگی متهم میکنند. سالهای زیادی است که قانون تکفرزندی در کشور چین اجرا میشود. داشتن بیش از یک فرزند در این سرزمین دو میلیاردی یعنی پرداخت جریمههای بسیار. به نظر نمیرسد خانم مینگ توان پرداخت هزینههای ده فرزند را داشته باشد. آیا او یک مجنون است یا یک دروغگو؟ در کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ اریک امانوئل اشمیت، میفهمیم.

راز عجیب فرزندان مادام مینگ در رمان اریک امانوئل اشمیت
نظافت سرویس بهداشتی عمومی تنها منبع درآمدی است که خانم مینگ دارد. او کنار درب سرویس بهداشتی یک هتل بزرگ مینشیند و فکر و خیالهای فلسفی میکند. مادام مینگ در هر گوشه از کشور چین یک فرزند دارد، البته تنها خود او این حرف را تایید میکند. بنابراین دور از انتظار نیست این زن تازهپابهسن گذاشته، به سرعت توجه رهگذرهای هتل را جلب کند. یکی از این مسافرهای همیشگی آنجا به زودی شیفتهی صحبتهای خانم مینگ میشود.
تاجر فرانسوی داستان «ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ» همیشه در حال سفر است، درست برخلاف خانم مینگ که تمام عمر خود را مشغول یک کار آن هم در یک مکان ثابت بوده است. طولی نمیکشد که موضوع بچههای خانم مینگ به گفتگوهای او با تاجر مهمان در هتل راه پیدا میکند. خانم مینگ جزئیات زندگی فرزندانش را با اشتیاق خاصی تعریف میکند. مرد تاجر نیز به تکتک آنها با دقت گوش میکند، در حالی که یک سوال ثابت و تکراری در ذهنش پرسه میزند: آیا خانم مینگ دروغ میگوید؟
ادبیات و فلسفه در جهان اریک امانوئل اشمیت
وقتی به قفسهی کتابهای اریک امانوئل اشمیت سر بزنید، گنجینهای از مفاهیم عمیق و تاملبرانگیز را در ردای داستانهای شیرین و دنبالکردنی خواهید دید. از رماننویس و نمایشنامهنویسی صحبت میکنیم که علاوهبر ذوق ادبی و قلم گیرا، دکتری فلسفه هم دارد. او خالق شخصیتهایی است که در ظاهر ساده و بیغلوغش به نظر میرسند، اما سررشتهی صحبتهایشان به دوردستهای فلسفهی شرقی و نظرات کنفوسیوس وصل میشود.
کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ انتشارات افراز، یک روایت کنجکاوانه و در عین حال شاعرانه از پرسشهای عمیق زندگی است. شنوندەی این رمان فلسفی کمکم به جای راوی که همان مرد فرانسوی باشد مینشیند و با دقت حرفهای خانم مینگ را موشکافی میکند تا بتواند از آنها ردی از واقعیت پیدا کند. شاید خانم مینگ یک انسان بیآزار و خیالباف است، شاید هم شیادی باهوش که با قصهبافی، خیالات شرورانهای در سر دارد.
نبوغ ادبی اریک امانوئل اشمیت فقط در پیوند ادبیات و فلسفه خلاصه نمیشود. او ثابت میکند برای نوشتن داستانی که تا آخرین لحظه مخاطب را با خود همراه کند، نیازی به مخفی کردن راز داستان نیست. او سوژهی اصلی رمان خود را همان ابتدا و در نام اثر لو میدهد: «خانم مینگ، یک زن با ده فرزندِ نداشته!» کافیست ادامهی داستان را دنبال کنید تا ببینید گره ماجرا و آنچه شما را شیفتهی روایت میکند جای دیگری از قصه قرار دارد.
در هر صورت حقیقت را نمیشود فهمید مگر آن که به صحبتهای خود خانم مینگ گوش دهیم. اگر تا به حال تصویری از داستانهای فلسفی پرکشش نداشتهاید پیشنهاد میکنیم کار خود را با خرید کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ آغاز کنید.
این کتاب با تلاش انتشارات افراز و با روایت دلنشین وحید عالم به شما تقدیم میشود. ترجمهی فهیمه موسوی نیز شما را از این انتخاب راضی نگه میدارد.
کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ برای شما مناسب است اگر
- از داستانهای فلسفی استقبال میکنید و به دنبال روایتهایی هستید که پس از تمام شدن ذهنتان را به تفکر وامیدارند.
- ادبیات داستانی فرانسه را دنبال میکنید و در پی انتخاب یک رمان فرانسوی به یاد ماندنی هستید.
- میخواهید بهترین آثار اریک امانوئل اشمیت را در فهرست مطالعههای ادبی خود داشته باشید.
در بخشی از کتاب صوتی ده فرزند هرگز نداشته خانم مینگ میشنویم
دختر ششمیام، لیمِی، همین نگرانی را برای ما درست کرد. از بدو تولدش چیزهایی را مشاهده میکرد که هیچکس متوجه نمیشد: در ابرها چهرههایی را تشخیص میداد؛ وسط بخارِ جنگلِ مهآلودِ پس از باران، رقص فرشتگان را تحسین میکرد؛ وقتی خشتهای گلی را کنار هم میگذاشت، اشکالی را در آنها تشخیص میداد که از نظر ما دور بود، مثلاً از بس خاک رس را دستمالی میکرد و میسایید و صیقل میداد، یک اسب ظاهر میکرد. از روی رگههای چوبیِ کفِ خانهمان، حماسهها و جنگها و لشکر امپراتوریِ در حال فرار را میخواند، وحشتی که او را چنان میترساند که دستهایش را بهروی گوشهایش میچسباند تا صدای تلقوتلوق سلاحها یا نالهی مجروحان را نشنود؛ در آخر برای آرام کردن او، شوهرم فرش کهنهای را روی زمین چسباند؛ از بخت بد، لیمِی افسانهی سیمرغ، قصهای که عاشقش بود را در آن کشف میکرد.
با اینحال، لیمِی چشمان ضعیفی داشت؛ بعدها دکتر مجبورش کرده بود که مرتب از عینکهای تهاستکانی استفاده کند؛ ولی من آنقدر به ذرهبینهای او عادت کرده بودم که روزی که مشغول حمام کردنش بودم از دیدن حدقهی چشمان بدون عینک او که سهبرابر خواهرانش بود، مات و متحیر از جا پریدم. شوهرم را ناامید میکرد. باید اعتراف کنم که در مدرسه درخششی نداشت. اگر در درس زیستشناسی، آموزگار تعریف میکرد که مارمولک از حشرات تغذیه میکند، عصبانی میشد و مایل به گوش دادن به بقیهی درس نبود؛ در درس تاریخ، به محض اینکه از مرگ یک امپراتور یاد میشد، گریه میکرد؛ در ریاضیات، از خنده منفجر میشد وقتی که حروف ایکس و ایگرگ قاطیِ اعداد میشدند، و از هیجان جیغ میکشید وقتی به او میگفتند که یک خط راست آمادهی رسیدن به یک منحنی است.
بله































