ساموئل بکت نویسندهی پیشروی ادبیات مدرن و برندهی جایزهی نوبل، اوج نبوغ خود را در کتاب صوتی مرسیه و کامیه به نمایش درمیآورد. این رمان طنز و فلسفی، شرح حال سفر حماسی دو قهرمان است؛ حماسهای که بهجای شورانگیز و مبهوتکننده بودن، بیشتر مضحک و خندهدار جلوه میکند. هر قدم از این سفر، دردسرهای تازهای به همراه دارد و پشت هر گذرگاه آن رمزورازهای بسیاری پنهان شده است؛ البته اگر باور کنیم که اصلا آنها از خانه بیرون رفته باشند!
دربارهی کتاب صوتی مرسیه و کامیه
«این ره که تو میروی به ترکستان است!» سفری که مقصد آن مشخص نباشد، عاقبت به ناکجاآباد ختم میشود. میتوان تصور کرد که چنین سفری، آن هم با حضور دو شخصیت آشفتهحال میتواند زایندهی چه اتفاقات غافلگیرکنندهای باشد. البته به این ترکیب خندهدار باید چاشنی تلخ قلم ساموئل بکت را هم اضافه کرد. کتاب صوتی مرسیه و کامیه برای آن دسته از مخاطبهایی است که طعم تند و تیز کمدی سیاه را به فانتزیهای شیرین و بامزه ترجیح میدهند.
میگویند آدمها را باید در سفر شناخت. وقتی همراه با دو قهرمان کتاب مرسیه و کامیه ساموئل بکت راهی سفر میشوید، باید انتظار هر اتفاقی را داشته باشید؛ از توقفهای بیوقفه در راه تا سرگردانیهای بیانتها. آیا برای آغاز مسافرتی که نمیدانید کی به سر میآید، آماده هستید؟
مرسیه و کامیه نابغه هستند، البته فقط در بحث و جدل ناتمام و گمکردن وسایل. تنها علاقهی مشترکشان پرسه در میخانهها و تلاشهای بیحاصل است. البته نباید از حوادث پیشبینینشدهی سفر نیز غافل شد. در ادامهی این راه طولانی، هر دو ناگزیر از تجربههای عجیب هستند. این کتاب، اوج پختگی طنز سیاه در آثار ساموئل بکت است؛ کتابی که ثابت میکند این نویسنده فقط در نمایشنامه متبحر نبود و در داستاننویسی نیز ید طولایی داشت.

تجلی ابزوردیسم در رمانهای قرن بیستم
آثار ساموئل بکت، تجلیگر ایدهی تکرار و بیهودگی زندگی هستند، یعنی همان عناصری که برای شکل دادن به یک رمان ابزورد و پوچاندیش لازم است. این نویسنده همانقدر که میتواند حس سرسامآور انتظار در یک مکان ثابت را به نمایش دربیاورد، قادر است همین عبث و پوچی را در حرکت و سفر نشان دهد. احساسی که حین شنیدن کتاب صوتی مرسیه و کامیه ساموئل بکت به شما دست میدهد، شبیه به راه رفتن روی تردمیل است، یک راه طولانی اما بیسرانجام.
اما عاقبت سفر دو شخصیت این داستان فلسفی چه خواهد شد؟ پاسخ به این سوال سخت است، مخصوصا وقتی با کتابهای ساموئل بکت و کمدی سیاه آثار او آشنایی داشته باشید. این نویسندهی شهیر عاشق اسیر کردن قهرمانان خود در حلقهی بستهی وقایع است؛ حلقهای که نه میتوان راحت از آن خلاص شد و نه میتوان از دنبال کردن آن دست کشید.
باید گفت با خرید کتاب صوتی مرسیه و کامیه، با یکی از متفاوتترین تجربههای خود از مرور رمانهای پوچگرا روبهرو خواهید شد. شاید پس از تمام شدن داستان، مثل دیگر طرفداران ساموئل بکت به این نتیجه برسید که این کتاب در ارزش ادبی، اهمیت تاریخی و تأثیر بر ادبیات مدرن یکی از بهترین رمانهای جهان است.
این کتاب با تلاش انتشارات افراز و ترجمهای از پویان غفاری روانهی بازار شده است، همچنین اجرای روایت شنیداری این اثر را وحید عالم برعهده دارد.
در نکوداشت کتاب مرسیه و کامیه
- کمدیای با سبکی فاخر، موجزتر و به گمان من، خندهدارتر از هر یک از رمانهای دیگر او. (روزنامهی ابزرور)
- روایت بیامان ساموئل بکت، شخصیت آدمها را در اوج تنهایی و درماندگیشان آشکار میکند و آن را چنان بیپرده به تصویر میکشد که در داستاننویسی معاصر کمتر نظیری برایش میتوان یافت.
- نبوغ بکت در طنز خاص و خونسرد او پنهان شده، که یادآور طنز باستر کیتون است؛ طنزی که اگر بخواهی توضیحش بدهی، دیگر آن جذابیت همیشگی را نخواهد داشت. رمان مرسیه و کامیه در لحظاتی چنان خندهدار میشود که اشک آدم را درمیآورد و از این نظر، با هیچیک از آثار دیگر ساموئل بکت قابل مقایسه نیست. نثر داستان در عین آرامش متین بوده، موقعیتهای عجیب و غیرمنتظرهای را در دل دارد که درست وقتی انتظارش را ندارید، غافلگیرتان میکنند و به خنده میاندازند. (تایمز)
کتاب صوتی مرسیه و کامیه برای شما مناسب است اگر
- به ژانر ادبی طنز تلخ علاقه دارید و طرفدار نویسندههایی هستید که به آشفتگیهای زندگی نیشخند میزنند!
- سبکهای ادبی مختلف را دنبال میکنید و نگاه متفاوت ادبیات مدرن به تجربههای انسانی برایتان قابل توجه است.
- از دنبالکنندگان آثار ساموئل بکت هستید و میخواهید یکی از رمانهای برجستهی او را در بستر ادبیات قرن بیستم بشنوید.
- میخواهید با ادبیات ابزورد و روایتهای نامتعارف آشنا شوید و از داستانهای کلیشهای فاصله بگیرید.
در بخشی از کتاب صوتی مرسیه و کامیه میشنویم
ویترینهایی روشن میشدند و برخی دیگر خاموش؛ به خودِ آن ویترین بستگی داشت. خیابانهای لیز از مردمی پر میشدند که ظاهراً برای رسیدن به هدفی مشخص عجله داشتند. فضا از نوعی آسودگیِ کفری و دلزده انباشته میشد. با بستن چشمها، آدم صدایی نمیشنید، فقط نفسنفسزدنِ بیانتهای قدمها و بس. در این سکوتِ جمعی، آنها تا آنجا که میتوانستند، پیش میرفتند. از کنارهی خارجیِ پیادهرو میرفتند، مرسیه جلو، دستش روی فرمان، کامیه عقب، دستش روی زین، و دوچرخه کنارشان توی جوب میسُرید.
مرسیه گفت: «بیشتر از اینکه کمکام کنی، اذیتام میکنی.»
کامیه گفت: «من دنبالِ کمک کردن به تو نیستم، من دنبال کمک کردن به خودم هستم.»
مرسیه گفت: «پس همهچیز خوب است.»
کامیه گفت: «سردم است.»
درواقع، هوا سرد بود.
مرسیه گفت: «درواقع، هوا سرد است.»
کامیه گفت: «ما با این قدمهای نامطمئن کجا میرویم؟»
مرسیه گفت: «فکر کنم میرویم به سمت کانال.»
بله


































