ریختن خون روی برف و لذتی که از تاریکی میآید... کتاب صوتی شاه بیسرگرمی اثر ژان ژیونو را با صدای گرم حامد عابدینی بشنوید و به روستایی دورافتاده در کوهستانهای آلپ فرانسه قدم بگذارید. ماجرا با ناپدید شدن دختری آغاز میشود؛ اتفاقی مرموز که نظم و آرامش روستا را بر هم میزند؛ اما این اتفاق دوباره و دوباره تکرار میشود تا ترس و وحشت بر روستا سایه بیندازد.
دربارهی کتاب صوتی شاه بیسرگرمی
کتاب صوتی شاه بیسرگرمی، یکی از بهترین کتابهای ژان ژیونو است که شما آن را با صدای گرم حامد عابدینی میشنوید. ماجراهای مخوف این کتاب در دل روستایی کوهستانی و برفپوش رقم میخورد؛ ناپدید شدن یک دختر و در پی آن ناپدید شدنهای دیگری که آرامش روستا را به وحشت بدل میکند.
لانگلوا، سروان ژاندارمری، مأمور رسیدگی به پرونده میشود و تلاش میکند پرده از راز این جنایتهای زنجیرهای بردارد. او مردی کمحرف و مرموز است و در جریان تحقیقات، کمکم متوجه میشود که با یک جنایت ساده روبهرو نیست. آنچه در این روستا اتفاق میافتد، پرسشهای پیچیدهتری دربارهی ماهیت انسان، میل به خشونت و دلیل شرارت به وجود میآورد. ژان ژیونو در کتاب شاه بیسرگرمی نشر رایبد، از یک رمان جنایی برای پرداختن به موضوعاتی عمیقتر استفاده میکند؛ از ملال و تنهایی گرفته تا میل انسان به هیجان و خشونت.
شاه بیسرگرمی؛ برف، سکوت و وسوسهی تاریکی
مرد قانون برای درک آنچه رخ داده، ناچار است به ذهن و انگیزههای کسی نزدیک شود که مرتکب این اعمال شده است و همین جستجو او را با بخش تاریکتری از وجود انسان مواجه میکند. کتاب صوتی شاه بیسرگرمی با صدای حامد عابدینی، تجربهای بکر و جذاب از ادبیات اگزیستانسیالیسم است. عنوان این رمان فلسفی به اندیشههای بلز پاسکال، فیلسوف و متفکر بزرگ فرانسوی اشاره دارد.
پاسکال معتقد بود پادشاهی که سرگرمی ندارد، انسانی بسیار بدبخت است؛ زیرا وقتی انسان از سرگرمیها و مشغولیتهای روزمره دور میشود، ناچار میشود با خودش و با پوچی و تنهایی وجودش روبهرو شود. ژان ژیونو در کتاب صوتی شاه بیسرگرمی، نشان میدهد که در اندیشهی پاسکال سرگرمی معنایی متفاوت دارد؛ کار، عشق، جاهطلبی و حتی درگیر شدن با دیگران میتوانند راههایی باشند که انسان برای فرار از ملال و فکر کردن به معنای زندگی پیدا کند.
ژان ژیونو و ادبیات اگزیستانسیالیسم
همانطور که پیش از این نیز گفتیم، رمان فلسفی شاه بیسرگرمی را میتوان در پیوند با دغدغههای ادبیات اگزیستانسیالیم خواند؛ ادبیاتی که انسان را در برابر آزادی، انتخاب و مسئولیت خود قرار میدهد و از او میپرسد در جهانی که معنایی از پیش تعیینشده ندارد، چگونه میتواند برای زندگی خود معنا بسازد. ژان ژیونو پاسخ روشنی برای این پرسشها ارائه نمیدهد؛ در عوض، خواننده را در فضایی رازآلود و ناآرام رها میکند تا خودش دربارهی انگیزههای انسان و سرچشمهی شر فکر کند.
طبیعت نیز در کتاب صوتی شاه بیسرگرمی نقش مهمی ایفا میکند. کوهستانهای پوشیده از برف، سرمای شدید، سکوت روستا و فضای بسته و دورافتادهی آن، فقط پسزمینهی اتفاقات نیستند؛ بلکه به شکلگیری فضای روانی داستان کمک میکنند. انسانهای این رمان فلسفی، در برابر طبیعتی عظیم و بیتفاوت قرار گرفتهاند؛ طبیعتی که نه خوب است و نه بد و نسبت به رنج انسان واکنشی نشان نمیدهد. این فضای سرد و خاموش، احساس تنهایی و بیپناهی شخصیتها را بیشتر میکند.
روایت شر و ملال با صدای حامد عابدینی
ژان ژیونو در کتاب صوتی شاه بیسرگرمی، به جای ارائهی پاسخهای ساده، خواننده را با پرسشهایی بنیادین روبهرو میکند: اگر زندگی برای انسان ملالآور شود، برای فرار از آن تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا شر همیشه قابل توضیح است؟ و آیا برای شناختن یک جنایتکار، باید بتوانیم بخشی از انگیزههای او را درک کنیم؟ با گوش دادن به این رمان فلسفی که با صدای گرم حامد عابدینی روایت میشود، وارد جهان سرد و رازآلودی میشوید که در آن مرز میان ملال، هیجان و خشونت به تدریج از میان میرود.
با خرید کتاب صوتی شاه بیسرگرمی نشر صوتی رادیو گوشه، یکی از بهترین کتابهای صوتی جنایی را با صدای گرم حامد عابدینی تجربه کنید. ترجمهی روان و وفادار به متن این اثر نیز به کوشش شهاب وحدتی ارائه شده است تا فضای سرد، رازآلود و تأملبرانگیز رمان برای مخاطب فارسیزبان ملموس و زنده به نظر برسد.
اقتباسهای سینمایی و فرهنگی از کتاب شاه بیسرگرمی
- فیلم سینمایی شاه بیسرگرمی به کارگردانی فرانسوا لتریه، محصول سال 1963 در فرانسه
- یک کتاب کمیک با عنوان Un roi sans divertissement، اثر ژان دوفو و ژاک تریان، محصول سال 2021
نکوداشتهای کتاب شاه بیسرگرمی
- عجیب و ناآرامکننده... روایت پرپیچوخم این رمان فلسفی شبیه بازی تلفن خراب است؛ نوعی از بازی که در آن یک جمله از فردی به فرد دیگر منتقل میشود و در هر بار نقل شدن، اندکی تغییر میکند؛ روایتی که گویی در گذر نسلها دستبهدست شده و در مرکز آن، لانگلوا همچون نمادی افسانهای برای روستاییان ایستاده است. (پابلیشرز ویکلی)
- برای ژان ژیونو، ادبیات و واقعیت همانگونه بر یکدیگر منطبق میشوند که موجها ساحل را درمینوردند؛ هر یک پیوستهی دیگری را تازهتر میکند و در لحظات شگفتانگیز، وضوحی شیشهگون به آن میبخشد. (نیو ریپابلیک)
- این کتاب در ابتدا مو بر تنم سیخ کرد؛ نیمهی اول آن به ویژه دلهرهآور بود و در سراسر داستان، حسی از شومی و پیشآگاهی تاریک به چشم میخورد. بیشتر شخصیتهای داستان را روستاییان کوهستان تشکیل میدهند. اگر بخواهم سبک این نویسنده یا این رمان فلسفی را با اثری مقایسه کنم، باید بگویم، شیوهی نگارش آن من را به یاد کتاب «پان» اثر کنوت هامسون میاندازد. (کاربر گودریدز)
کتاب صوتی شاه بیسرگرمی برای شما مناسب است اگر
- بهترین کتابهای صوتی جنایی را جستجو میکنید و شیفتهی روایتهایی هستید که در دل معمای جنایی، پرسشهای بنیادین فلسفی طرح میکنند.
- میخواهید یک رمان فلسفی جذاب را با صدای گرم فرهاد عابدینی بشنوید.
- به ادبیات اگزیستانسیالیسم علاقه دارید و روایتهای داستانی این حوزه را جستجو میکنید.
- سایر کتابهای ژان ژیونو را خواندهاید و قلم این نویسندهی فرانسوی را بسیار میپسندید.
در بخشی از کتاب صوتی شاه بیسرگرمی میشنویم
و به ما گفت (از اینجا فردریک دوم قصه را روایت میکند): «یک به یک، به راست راست، قدم رو». در آستانۀ میدان دهبانی را به من نشان داد که در گوشۀ میدان قرار گرفته و بر آن مشرف بود. زیرنظرگرفتن خانۀ پنجم کار سختی نبود زیرا یک فانوس بر درِ آن روشن بود.
لانگلوا گفت: «فارنو! تو آنجا میایستی. (درِ بسیار بزرگِ انبار را به وی نشان داد.) مراقب باش که هیچکس نباید از آن خانۀ روبهرو که میبینی خارج شود. اگر خوابت ببرد تو را میکشم، مرا که خوب میشناسی!»
من و یکی از ژاندارمها را پشت خانۀ آن مرد برد و وقتی با توجه و احتیاط اطرافمان را نگاه کردیم، درِ دیگری یافتیم و آنجا هم لانگلوا یک ژاندارم گمارد و همان دستورات را به او هم ابلاغ کرد. وی اضافه کرد که امکان تعویض پست وجود ندارد و خودش هرازگاهی به آنها سر خواهد زد تا بداند اوضاع مرتب است و میداند تمام شب سرپا ایستادن در این هوای سرد سخت است، ولی خوب آنها سرباز هستند و آنها را انتخاب کرده زیرا میدانسته بر هر کاری قادرند. وجنات ژاندارمها نیز بر درستی قضاوت لانگلوا گواهی میداد.
هنوز از پشت پنجرۀ کرکرهای نور ضعیفی میآمد. به لانگلوا گفتم: «چرا داخل خانه نمیرویم؟ ما که چهار نفر هستیم!» ولی دریافتم که از پرسشم معذب شد و سکوت کردم. مرا با خود به دهبانی برد و چنان راحت در را باز کرد که انگار خانۀ پدرش باشد. حالا در سالن گردهمایی بودیم. فندک زد و شمع کوچکی روشن کرد و به بازرسی سالن پرداخت. یک صندلی برداشت و کنار پنجره گذاشت (که از آن میشد همۀ تحرکات خیابان را به یمن وجود سه فانوس و همچنین فانوس مقابل خانۀ پنجم مشاهده کرد). من هم صندلی دیگر را برداشتم و آوردم. لانگلوا گفت: «بنشین.» بعد هم شمع را خاموش کرد.
بله
























