کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها خودزندگینامهی یوجینیو باربا و نامههایی از یرژی گروتفسکی به باربا را در دل خود جای داده است. نویسنده در این کتاب به بازگویی داستان دوستی و همکاری خود با گروتفسکی در دنیای تئاتر میپردازد و با انتشار نامهها، بر سالهای ابتدای فعالیت استادش نور میتاباند. این کتاب با شرح دقیق خود نگرشی تازه دربارهی فعالیت دو استاد بزرگ تئاتر قرن بیستم را پیش روی خواننده قرار میدهد.
دربارهی کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها
یک روز از آوریل سال 1994 یوجینیو باربا (Eugenio Barba) در گوشهی ناپیدایی از کتابخانهاش، مجموعهای از نامههایی را پیدا میکند که یرژی گروتفسکی (Jerzy Grotowski)، از نوآورترین کارگردانهای قرن بیستم، آنها را در طی دههی 1960 میلادی برایش نوشته بود. باربا در کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها (Land of Ashes and Diamonds) افزون بر شرح خودزندگینامهاش در قالب جستاری بلند، این نامهها را نیز ضمیمه کرده است تا شرح مهمترین و تأثیرگذارترین ارتباط زندگیاش را پیش روی مخاطب بگذارد. ارتباطی که از همکاری به یک دوستی مداوم بدل شد و زندگی و حرفهی باربا را برای همیشه دگرگون کرد.
خاطراتی که پرده از رازها برمیدارند
یوجینیو باربا نظریهپرداز، بنیانگذار مدرسهی بینالمللی مردمشناسی تئاتر و سرپرست گروه تئاتر اودین در دانمارک است. او در این کتاب، یک جستار بلندِ خاطرهمحور تحت عنوان سرزمین خاکسترها و الماسها به همراه نامههایی منتشرنشده از یرژی گروتفسکی را ارائه داده است. این نامهنگاری به زمانی مربوط میشود که گروتفسکی هنوز کارگردانی را رها نکرده بود و همچنان اجراهای عمومی مختلفی را روی صحنه میبرد.
باربا پس از سی سال دست به انتشار این نامهها زد تا از رازآلودگی سالهای ابتدایی فعالیت گروتفسکی بکاهد. او در بخش ابتدایی کتاب ماجراهای زندگی شخصی و حرفهای خود را در دوران کارآموزیاش در لهستان به شرح میگذارد؛ ماجراهایی که حضور و یاد یرژی گروتفسکی در آن بسیار پررنگ است. در این میان او از تأثیر عمیق فیلم لهستانی سرزمین خاکسترها و الماسها ساختهی آندره وایدا میگوید که به دیدگاه و جهانبینی او رنگ تازهای بخشید. به این ترتیب دلیل انتخاب عنوان کتابش را آشکار میکند.

نامههایی برای کنکاش در روحیهی استاد برجستهی تئاتر
یوجینیو باربا بیستوشش نامهی یرژی گروتفسکی را در بخش دوم کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها پیش روی مخاطبش میگذارد. گروتفسکی این نامهها را زمانی به نگارش درآورده است که بهتازگی در حال کسب شهرت بود. این نامههای خواندنی، گرمای رابطهی استاد و شاگردی را عیان میکنند و با اینکه در آن زمان باربا بیستوششساله بوده و گروتفسکی بیستونه سال داشته است اما از نامهها میتوان حس پدرانهی گروتفسکی نسبت به کارآموزش را بهخوبی دریافت کرد. گفتنیست که او در نامهها علاوهبر پرداختن به مسائل شخصی، از موضوعات کاری نظیر برنامهریزی و ساماندهی اجراها و سخنرانیها و انتشار کتابها نیز سخن به میان میآورد. همچنین با مرور این نامهها میتوان تأثیر فرهنگ آسیایی را بر کار این دو کارگردان احساس کرد و اثرگذاری تکنیکهای تئاتر هندی را به چشم دید.
کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها، با توضیحات دقیق و پرداخت ریزبینانهی یوجینیو باربا، بینش تازهای را در باب سالهای اولیهی فعالیت تئاتری او و گروتفسکی به دست میدهد و به این شکل، گسترهی دید مخاطب نسبت به این دو شخصیت بزرگ را که در اواخر قرن بیستم میلادی، نقشی کلیدی در شکلگیری تئاتر غربی داشتهاند، وسعت میبخشد. اثری ارزنده که با ترجمهی یدالله آقاعباسی و به همت نشر قطره به دست مخاطبان رسیده است.
کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها برای شما مناسب است اگر
- میخواهید شخصیت و سیر حرفهای دو تن از کارگردانهای مهم تئاتر در عرصهی جهانی را بهتر بشناسید.
- به مطالعهی زندگینامههای الهامبخش و مرور نامههای اشخاص برجسته بهویژه در حوزهی تئاتر علاقه دارید.
- دانشجو رشتهی تئاتر یا پژوهشگر عرصهی نمایش هستید.
- میخواهید از تأثیرگذاری فرهنگ شرق بر تئاتر غرب بیشتر بدانید.
در بخشی از کتاب سرزمین خاکسترها و الماسها: دورهی کارآموزی من در لهستان همراه با 26 نامه از گروتفسکی به باربا میخوانیم
گروتفسکی مشغول تکمیل اجراهای نمایشنامهی کوردیان نوشتهی اسلواکی بود که یکی از نمایشنامههای اصلی ادبیات رمانتیک لهستان است. این داستان یکی از اشراف است که میخواهد با کشتن تزار کشور خود را آزاد کند. تلاش او نافرجام است و کوردیان را برای معاینه به بیمارستان روانی میفرستند. درنتیجهی این تشخیص که او بیمار روانی نیست، او را بهدست مرگ میسپارند.
گروتفسکی متن را تغییر داده و تمام بازی در یک بیمارستان روانی میگذشت. بر این اساس خشم وطنپرستانهی کوردیان تبدیل به طغیان یک ذهن بیمار شد. تماشاگران بیمارانی بودند که در تمام اتاق در میان تختخوابها پراکنده بودند. بازیگران روی این تختها حرکت میکردند و به تصاویری از جنون زندگی میبخشیدند. زبیگنیف سینکوتیس نقش کوردیان را بازی میکرد. عطوفتِ برخاسته از جوانی و کیفیت آهنگینِ صدای او بهطور مداوم و به نحوی شگفتانگیز در تضاد با بدن ورزیدهاش بود. تختهای دوطبقهی فلزی ساختارهایی بودند که بازیگران از آنها بالا میرفتند و وضعیتهای متهورانه به خود میگرفتند. انگار هذیانهای دیوانهوار را به تصویر میکشیدند. این فشردگی فیزیکی به اجرا نیرویی میداد که من در نمایشِ نیاکان سراغ نداشتم.
بهمحض ورودم گروتفسکی جزوهای 24 صفحهای تحت عنوان «امکان تئاتر» که همان وقت تکثیر شده بود و اسم او روی آن بود را به دستم داد. نیمی از آن نوشتهی گروتفسکی و فلاژن و باقی گزیدههایی از نوشتههای منتقدان لهستانی درمورد اجراهای تئاتر ترتین روز بود. فلاژن و گروتفسکی نکتههایی از دیدگاههای خود را نوشته بودند. اینکه ویژگی اصلی تئاتر ارتباط زنده و بیواسطهی بازیگر و تماشاگر است. اینکه سازماندهی فضا برای هر نمایش شیوهی نوینی دارد که باید آن را پیدا کرد. ایجاد یگانگی و تأثیر فیزیکی که بازیگران و تماشاگران را بههم میآمیزد و ارتباط دلپذیری به وجود میآورد. اجرا از ارتباط دو گروه بازیگران و تماشاگران نشئت میگیرد. کارگردان باید این هر دو گروه را هدایت کند. او بهطور مداوم ارتباط بین آنها را شکل میدهد تا به یک کهنالگو برسند و آن ناخودآگاهِ جمعی این دو گروه است. آنها ازطریق تجسمی دیالکتیکی و ریشخندِ متن از این کهنالگو آگاه میشوند.
بله























