کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم نوشتهی مایکل شین بویل، مت کورنیش و براندون وولف، اثری است عمیق و ژرفنگر که در فرم تئاتری میاندیشد و آن را از وجوه مختلف مورد بررسی قرار میدهد. نویسندگان کتاب، فرم را درهمتنیدگی همزمان میان واسطههای اجتماعی میدانند که به تئاتر شکل میدهند و در مقابل تئاتر نیز به این واسطهها شکل میدهد. در این میان تئاتر پست دراماتیک نمونهای برای مطالعهی تئاتر از نظر فرم است.
دربارهی کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم
مایکل شین بویل (Michael Shane Boyle)، مت کورنیش (Matt Cornish) و براندون وولف (Brandon Woolf)، درک و دریافت تئاتر را، فهم صحیح فرم میدانند؛ آنها در کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم (Postdramatic theatre and form) بیان میکنند که هرگونه اندیشه در باب تئاتر بدون در نظر گرفتن مسئلهی فرم، اساسا امری غیرممکن است. تئاتر، محلی بهمنظور دیدن صرف نیست، بلکه فضایی برای تجلی و عینیت یافتگی فرم است.
کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم نشر نیماژ پیشنهاد میدهد که بهمنظور دستیابی به درکی اصولی از مفهوم فرم، تصورات رایجی که پیرامون آن وجود دارد را رها کنیم و در عوض، به یکپارچگی و بدهبستان متقابل میان اجزای گوناگون اثر هنری توجه کنیم، اجزایی که در یکدستی و تمامیت خود، فرم را خلق میکنند؛ فرمی که از طریق واسطههایی، از عوامل فرهنگی و اجتماعی تاثیر میپذیرد و سپس روی این عوامل، تاثیر میگذارد.
فرم بهمثابهی مسئلهی مرکزی در تئاتر پستدراماتیک
هانس تیس لمان، نظریهپرداز در کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم، فرمگرایی را از ویژگیهای سبکی مشخص این نوع از هنر نمایشی میداند. تئاتر پست دراماتیک از دید لمان چیزی شبیه به نقاشیهای مدرنیستی است که تماشاگر بهجای ورود به یک جهان خیالی متکی به روابط علی مشخص و بعضا روایت محور، دعوت به حضوری اندیشمندانه و انتقادی میشود.

مایکل شین بویل، مت کورنیش و براندون وولف در کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم بیان میکنند که هنر مدرنیستی در روایت، با فاصلهگیری از الگوی ارسطویی قصهگویی و ساختار سهپردهای کلاسیک، و با اتکا به رویکردهای نظری متفکرانی همچون والتر بنیامین و برتولت برشت، به سوی شیوههایی از بازنمایی حرکت کرد که بهجای تولید همذاتپنداری، بر ایجاد فاصلهی انتقادی و درگیرسازی آگاهانهی مخاطب تأکید دارند.
تماشاگر بهعنوان کنشگر در تجربهی نمایشی
در این چارچوبی که کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم ترسیم میکند، مخاطب نه صرفا ناظر بیرونی، بلکه بخشی از فرآیند تولید معناست؛ جایی که عناصر فرمی همچون سکوت، مکث، نور، صدا و چینش اجرایی، نقش فعال در شکلدهی تجربهی ادراکی ایفا میکنند. در چنین وضعیتی، اثر هنری از یک روایت خطی به یک ساختار چندلایه و قابل خوانش تبدیل میشود که تماشاگر در آن بهمثابهی کنشگری درگیر، در میان سطوح مختلف معنا حرکت میکند و به بازخوانی مستمر اجزای اثر میپردازد.
در همین راستا، مایکل شین بویل، مت کورنیش و براندون وولف با فصلبندی نظاممند کتاب تئاتر پستدراماتیک و فرم تلاش میکنند مفهوم فرم را از سطح زیباییشناسی صرف فراتر برده و آن را بهعنوان یک سازوکار پیچیدهی رابطهمند میان عناصر اجرایی، ساختار اثر و زمینههای اجتماعی-فرهنگی تبیین کند؛ بهگونهای که خواننده بتواند تئاتر پستدراماتیک را نه بهعنوان سبک، بلکه بهعنوان شیوهای از سازماندهی ادراک و معنا درک کند.
با خرید کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم، امکان دسترسی به یک چارچوب نظری منسجم برای تحلیل فرم در تئاتر معاصر فراهم میشود؛ چارچوبی که خوانش اثر نمایشی را از سطح روایت به سطح ساختار، رابطهی عناصر اجرایی و سازوکارهای تولید معنا در بستر اجتماعی و فرهنگی ارتقا میدهد. این اثر توسط میرعلیرضا دریابیگی و ریحانه عاقلی به فارسی ترجمه شده و نشر نیماژ آن را منتشر کرده است.
کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم برای شما مناسب است اگر
- به مباحث نظری مربوط به تئاتر علاقهمندید.
- هنر مدرن را دوست دارید و میخواهید درخصوص تئاتر پست دراماتیک بیشتر بدانید.
- دانشجوی رشتههای هنرهای نمایشی و تئاتر هستید و قصد خرید کتابی را دارید که تعریف دقیقی از فرم در هنر مدرن در اختیار شما قرار دهد.
در بخشی از کتاب تئاتر پست دراماتیک و فرم میخوانیم
در تئاتر پستدراماتیک، هانس-تیس لِمان آثار تادئوش کانتور را بهعنوان یکی از نقاط عطف نظریه و عمل پستدراماتیک معرفی میکند، کانتور با برهمزدن مدلهای سنتی ساختار دراماتیک، شخصیت، پیرنگ و حتی مفهوم حضور صحنهای، نهتنها تعریف تئاتر دراماتیک را به چالش کشید، بلکه آثاری را خلق کرد که بهطور خاص به شرایط پستمدرن پاسخ میدادند و آن را در فرم و محتوا منعکس میکردند.
لِمان استدلال میکند که «تئاتر پستدراماتیکِ تادئوش کانتور، با اشیاء و ابزارهای مرموز و جاندارگون خود، برای درک تئاتر معاصر حیاتی است.» بااینحال، آنچه دراماتورژی کانتور را برای فهم تئاتر معاصر حتی ضروریتر میکند، این است که علاوهبر طبقهبندی بهعنوان پستدراماتیک، میتوان آن را پساانسانی نیز دانست، با استفاده از تئاتر کانتور بهعنوان یک مطالعهی موردی، نشان میدهم که چگونه این دو الگو انتقادی و زیباییشناختی -پساانسانی و پستدراماتیک- در بازنمایی و درک بدن انسانی، عاملیت و فاعلیت، هم درون و هم بیرون از مرزهای نظریهی درام و اجرا، با یکدیگر تفاوت دارند.
در بررسی این تفاوت، به این پرسشها پاسخ میدهم: جایگاه تئاتر پستدراماتیک در جهان پساانسانی و ضدکانتیِ واقعگرایی گمانی که «رابطهی انسان-جهان را اساس تمام واقعیت نمیداند» و «در آن هرچیز، به معنای دقیق کلمه، با چیز دیگر برابر است» چیست؟ آیا تحلیل این تفاوت میتواند به ما در ترسیم مرزهای تاریخی و نظری تئاتر پستدراماتیک -و حتی تئاتر پست-پستدراماتیک- کمک کند؟
با تمرکز بر اصالت بدن در اجرا، میراث نظریهی اجرا در دههی ۱۹۶۰ همچنان شیفتگی به آیینهای اجراییِ شبهمذهبی، پیشمتنی و پیشدراماتیک را برمیانگیزد؛ آیینهایی که بهعنوان منبع اصیل و واقعیِ تجربهی تئاتری تلقی میشوند، این رویکرد انسانمحور، که همزمان با نظریهی اجرامندیِ جی. ال. آستی توسعه یافت، بر حضور بدنِ نشانگذاریشده بهعنوان سرچشمهی حقیقت تئاتری و اجرایی و همچنین دلالتهای اجرامند تأکید دارد.
بله

















