کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین نوشتهی اف میچلر بیشاپ راهنمایی عملی برای رواندرمانگران و مشاورانی است که در پی ادغام منسجم و مرحلهبهمرحله رویکردهای مختلف در فرایند درمان هستند. بیشاپ به معرفی روشی پرداخته که در آن درمانگران میتوانند یافتههای پژوهشی از حوزههای مختلف چون ژنتیک، علوم اعصاب و ذهنآگاهی را در برنامههای درمانی خود بگنجانند.
دربارهی کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین
دکتر اف میچلر بیشاپ (F Michler Bishop) در کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین (Modern Integrative Counseling and Psychotherapy: A Step-by-Step Approach) به طرح جامع تمامی روشهای رواندرمانی پرداخته و با توجه به ویژگیهای هر بیمار، روشی نوین و کاربردی را به رواندرمانگران معرفی کرده است. برخی روشهای درمانی که در این کتاب از آنها یاد شده است عبارتند از: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان آدلری، درمان روانپویشی مختصر، درمان شفقتمحور، رفتاردرمانی دیالکتیکی، درمان فمینیستی و...
دکتر اف میچلر بیشاپ از چشماندازی پستمدرن به رواندرمانی نزدیک شده و معتقد است دیگر نمیتوان با رویکردهای منفرد (مثل صرفاً CBT یا روانتحلیلی) به پیچیدگیهای روان انسان پاسخ داد. طبق این رویکرد، رواندرمانگر باید نسبت به فرایند درمان منعطف بوده و تنها به یک مکتب یا مدل درمانی، اتکای کورکورانه نکند. در این رویکرد ادغام روشهای درمانی بر مبنای اصول بنیادی رواندرمانی انجام میشود، نه صرفاً تکنیکها. این شیوهی درمانی دربردارندهی عناصر بنیادینی است؛ از جمله آنکه درمان کاملاً بر اساس ویژگیهای مراجع از جمله سبک دلبستگی، سطح عملکرد اجرایی، جهتگیری معنوی یا مذهبی و حتی وضعیت ژنتیکی/ عصبی او تعیین میشود. کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین به ادغام رویکردهای علمی با روشهای سنتی نیز پرداخته به این معنی که عواملی چون عادات مذهبی/ فرهنگی را نیز در ارتباط با مراقبه و ذهنآگاهی، همچنین پژوهشهای مربوط به شبکههای عصبی در نظر گرفته و یک ساختار منسجم از تمامی این روشها برای بیماران تدوین کرده است.
روایتدرمانی، تمرینهای ذهنآگاهی و تمرکز تنفسی، مداخلات CBT و... از جمله تکنیکهایی هستند که بیشاپ در روش خود با یکدیگر ترکیب میکند. این شیوه از درمان مزایا و چالشهای خودش را دارد که در کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین بهتفصیل درمورد آنها میخوانیم. اف میچلر بیشاپ با نگاهی انتقادی در تقابل با مکتبمحور بودن رواندرمانی، مسیر جدیدی پیشنهاد داده که میتواند مرزهای درمان را جابهجا کند.
این کتاب توسط زهرا دباغها ترجمه شده و به همت انتشارات یافته در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین
- این کتاب دیدگاه کاملاً یکپارچهای از رویکردهای کلاسیک و مدرن روان درمانی و مشاوره ارائه می دهد. این امر با سازماندهی عالی تکنیکها و ابزارهای مورد استفاده در هر مرحله از فرآیند مداخله بیشتر تقویت می شود. (اوانا دیوید)
- این کتاب رؤیایی است که به حقیقت پیوسته است؛ گفتگویی صادقانه و بیپرده با درمانگر با تجربهای که رازها و شگردهای روزمرهاش را سخاوتمندانه با شما در میان میگذارد. این کتاب مهمترین اطلاعات مربوط به شیوه عملی را به شما میدهد، و به سؤالاتی که تمایل به پرسیدن آنها داشتید، اما میترسیدید- از جمله سؤالاتی در مورد خودافشایی، معنویت، داروها، و تکنیکهای و مدلهای تلفیق- پاسخ میدهد. (پترونلا پرداتو، روانشناس بالینی و رواندرمانگر)
- اف میچلر بیشاپ دوباره موفق شده است. خرد و توانایی او برای درهمتنیدن علم و بهکارگیری آن در مشاوره و رواندرمانی یکپارچه نوین: رویکردی گام به گام نمونهای مثالزدنی است. مطالعه این کتاب برای فعالان این حرفه ضروری است، زیرا مملو از رهنمودهایی برای آغاز سفر پزشکان است. (هنک راب، دکترا، عضو هیئت روانشناسی حرفهای آمریکا)
کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی کتاب پیش رو به رواندرمانگران، روانشناسان و دانشجویان این حوزه توصیه میشود.
در بخشی از کتاب مشاوره و روان درمانی یکپارچه نوین: رویکردی گام به گام میخوانیم
گسلش شناختی
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) نیز مانند رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT)، بر اهمیت ذهنآگاهی تأکید دارد. نظریه دکتر هیز میگوید مبنای رنج انسان، زبان و نحوه واکنش انسانها به اندیشههای زبانی است. علاوه بر این، انسانها باورها را با تصوری که از خویشتن دارند، یعنی با هویتشان «یکی میکنند»، و این باعث میشود انسانها سرسختانه و بدون انعطاف به چنین اندیشههایی پایبند باشند.
هیز قاطعانه مدعی است که زیر سؤالبردن (بحث روی) چنین اندیشهها یا باورهایی تنها باعث تقویت آنها میشود. این شمایید که به اندیشههای بیفایده مشروعیت میدهید. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به جای زیرسؤالبردن یا بحث روی باورها، درمانجویان را تشویق میکند «گسلش شناختی» را تمرین کنند. این تمرینات به منظور کمک به افراد طراحی شده تا همذاتپنداری و وابستگی آنها به چنین اندیشههایی کمتر شود. درمانجویان به منظور تسهیل گسلش شناختی، قادرند تکنیکهای متعددی را یاد بگیرند (فهرست تکنیکها را در هیز و اسمیت، 2005، صفحات 84-83 ببینید). مثلاً عدهای از درمانجویان تصور میکنند اگر یکی از افکارشان را روی برگی بنویسند، و آن را به جریان آرام آب بسپرند تا آهسته دور شود، برایشان سودمند است.
میتوانید درمانجویان را تشویق کنید به خودشان بگویند: «من به فکر توجه کردم.» یا «مغزِ من، برای این فکر از تو ممنونم.» این مثل وقتی است که به درمانجو میگویم: «یکی از اعضای کارگروهتان (به فصل 2 مراجعه کنید) فکری را مطرح کرده که اصلاً هیچ مزیتی ندارد. حالا درمانجو به جای اینکه فکر کند: «نمیتوانم این کار را انجام بدهم.»، با خودش فکر میکند «بخشی از مغزم به من میگوید که نمیتوانم آن کار را انجام بدهم.» اگر درمانجو درباره افکارش اینگونه فکر کند، همذاتپنداری او با این افکار کمتر میشود، کمتر با آنها پیوند میخورد، و انعطافپذیرتر میشود.
بله


















