ازدواج مجدد در افرادی که همسر خود را از دست داده یا جدا شدهاند، از مسائلی است که کمتر به آن پرداخته شده. کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم نوشتهی سولماز معصومی نسب به این مسئله از دید طرحواره درمانی پرداخته و با تمرکز بر مشکلاتی که بر سر راه زنان در ازدواج مجدد وجود دارد، نظریات و راهکارهای روانشناسی مفیدی ارائه کرده است.
دربارهی کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم
از شرایط اجتماعی و فرهنگ و سنت گرفته تا تعارضات درونی متعدد، منجر به ایجاد مشکلاتی برای زنان مایل به ازدواج مجدد میشوند که در بسیاری مواقع آسیب زیادی به فرد وارد میکنند. سولماز معصومی نسب در کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم در ابتدا به طرح این مشکلات پرداخته و سپس ریشهها و راهکارهای مقابله با آنها را از منظر روانشناسی بررسی کرده است. به این منظور نظریاتی در ارتباط با تعارضات زناشویی وجود دارد که از جملهی آنها میتوان از نظریههای رفتاری، شناختی، سیستمی، بین نسلی و... نام برد.
نگرشهای ناکارآمد درمورد انتخابهای گوناگون ما از طرف دیگران وجود دارد که آگاهی از ماهیت آنها و چگونگی واکنش در برابرشان، تأثیرپذیری منفی از آنها را به حداقل میرساند. کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم بهتفصیل به این موضوع در ارتباط با ازدواج مجدد پرداخته و آن را از زوایای مختلف بررسی کرده است. همچنین از مفهوم سرخوردگی زناشویی بهعنوان یکی از مهمترین عوامل شکست ازدواج در وهلهی اول، و سپس ترس فرد از ازدواج مجدد صحبت کرده است.
پس از آنکه تعارضات درونی شناسایی شد، مسئلهای عمیقتر مطرح میشود و آن طرحوارههای احتمالیای است که درون افراد وجود دارد. کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم به این طرحوارهها و شیوهی بروز آنها در موقعیتهایی مثل ازدواج، طلاق و ازدواج مجدد پرداخته است. در مجموع این کتاب انتخاب مناسبی است برای زوجدرمانگران و رواندرمانگرانی که مایلند به مسئلهی ازدواج از زاویهی طرحوارهدرمانی بپردازند.
کتاب پیش رو به همت انتشارات پادینا در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به علاقهمندان به کتابهای روانشناسی ازدواج، زنان و زوجدرمانگران توصیه میشود.
در بخشی از کتاب طرحواره درمانی بر کاهش تعارضات زنان در ازدواج دوم میخوانیم
سرخوردگی به معنای جایگزین شدن عواطف خنثی به جای مثبت است؛ بنابراین برای اینکه سرخوردگی اتفاق افتد، فرض میشود که مجموعهای از احساسات و عواطف مثبت در شروع رابطه وجود داشته است. زوجین سرخورده احساس عشق و علاقه داشتهاند، اما این احساس مدتهاست که مرده است. سرخوردگی زناشویی، کاهش تدریجی دل بستگی عاطفی همسر است که با احساس بیگانگی، بی علاقگی و بی تفاوتی زوجین به یکدیگر مشخص میشود و با جایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است. از نظر کایزر (1993)، حوادث و اتفاقات منفی در طول ازدواج روی هم انباشته میشوند تا جایی که این انباشتگی به میزان بالایی از سرخوردگی منجر میشود؛ بنابراین به خودی خود، این وقایع نیستند که چنین کاری انجام میدهد. بلکه تأثیر انباشتگی آنها است که به سرخوردگی و شدت بخشیدن به آن ختم میشود. مفهوم سرخوردگی به طور خاص به حالات عاطفی ازدواج. احساس عشق، اهمیت، علاقه به همسر – و نه رفتارهای واقعی همسر، اشاره میکند. سرخوردگی اغلب یک فرآیند درونی است که میتواند در یک همسر ایجاد شود و در دیگری نشود. حتی وقتی هر دو همسر به نوعی بیگانگی را احساس میکنند، این احتمال وجود دارد که هر دو در یک میزان برابر از سرخوردگی نباشند. بعلاوه همسری که سرخوردگی را تجربه نمیکند، ممکن است با اهمال و عدم توجه به احساسات فرد سرخورده، ناآگاهانه بر افزایش فاصله و رنجش فرد سرخورده دامن بزند.
در تعاریف متعددی که برای سرخوردگی بیان شده، هر یک از محققین بر ابعاد متفاوتی تمرکز کرده و آن را مورد بررسی قرار دادهاند؛ نظیر ابعاد عاطفی، هیجانی، شناختی و رفتاری؛ اما پیشنهاد میشود که سرخوردگی به عنوان یک مفهوم کلی که دارای ابعاد مختلفی هست در نظر گرفته شود و تمام وجوه آن مورد بررسی قرار گیرد و ابعاد مختلف آن به عنوان مفاهیمی مجزا از یکدیگر بررسی نگردد.
بله
















