کتاب به وقت پاریس رمانی جذاب است که پدیدآورندگان شاهکارهای ادبی، همچون وداع با اسلحه و در جستجوی زمان از دسترفته، شخصیتهای داستانی آن هستند! الکس جورج در این رمان دوستداشتنی، سعی بر بازآفرینی حال و هوای سالهای دهه 20 میلادی در شهر پاریس را دارد.
درباره کتاب به وقت پاریس:
این کتاب شما را به تماشای اتفاقات یک روز از زندگی چهار نفر در پاریس سال 1927 دعوت میکند. ارنست همینگوی در ستایش این شهر دوستداشتنی میگوید: «اگر آنقدر خوشبخت باشی که بتوانی جوانیات را در پاریس زندگی کنی به هرجای دیگری در باقی عمرت بروی فرقی نمیکند. چون پاریس به مثابه یک جشن بیکران است که تجربهاش همیشه با تو خواهد ماند!»
الکس جورج (Alex George) در کتاب به وقت پاریس (The Paris Hours) داستان عاشقانهای را روایت میکند و به بررسی اثرات و رویدادهای جنگ جهانی اول و شکوه و عظمت پاریس از دریچه چهار شخصیت میپردازد. این داستان خواندنی را میتوان در جملات زیر خلاصه نمود:
کمیل، یکی از خدمتکاران مارسل پروست بود که وی را بسیار دوست میداشت. پروست پیش از مرگش به کمیل وصیت میکند که تمامی نوشتههایش را بسوزاند! این خدمتکار وفادار وصیت پروست را اجرا میکند و تنها یک اثر را برای خویش نگاه میدارد و همچون با ارزشترین داراییاش از آن دفتر مراقبت مینماید تا روزی که متوجه میشود دفترچه محبوبش گم شده و برای یافتن آن دست به هر کاری میزند...
داستان به صورت موازی در گوشهگوشه شهر پاریس روایت میشود و با شخصیتهایی همچون سورن و گیوم آشنا میشویم که هر کدام به نوعی برای زندگی میجنگند. سورن یک پناهجوی ارمنی است که برای کودکان نمایش عروسکی اجرا میکند و آرزو دارد روزی بتواند در شهر سرد و بیرحم خانهای برای خود داشته باشد. گیوم نیز یک نقاش عاشقپیشه است که برای نجات زندگیاش تنها چند ساعت زمان دارد یک اثر نقاشی را تحویل دهد! او مقروض است و این بدهی ممکن است برایش بسیار گران تمام شود.
نکوداشتهای کتاب به وقت پاریس:
- داستانی گیرا از زندگی پاریسیها در دهه 20 خروشان (بازفید)
- دلربا و فریبنده... همانند نیمهشب در پاریس؛ این قصه یکبار دیگر جادو و طلسم شهر نور را بر صورت و سیرت ما میافکند... خیرهکننده! (بوک لیست)
- الکس جورج بر تمامی وجوه تاریکی که قادر به دیدنشان نیستیم نوری میتاباند و در نهایت چنان پایانی ارائه میدهد که حیران به سطر آخر کتاب نگاه خواهید کرد. (کریستینا بیکر کلاین)
خواندن کتاب به وقت پاریس به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر از خواندن رمانهای تاریخی و عاشقانه لذت میبرید، خواندن این رمان جذاب را از دست ندهید.
در بخشی از کتاب به وقت پاریس میخوانیم:
به شما خواهند گفت که آلفونس لوکروک خوشتیپترین مرد پاریس است. حکایت زیبایی شگفتانگیز او در تمام شهر پیچیده است. هر زنی - و برخی مردان نیز - که او را ملاقات میکند، بیدرنگ به دام عشق او گرفتار میآید؛ بنابراین حکایتها درمورد او زیاد است. مردم در باب چهرۀ او چنان زمزمه میکنند که گویی درمورد یک اثر هنریِ باشکوهتر از لبخند ژوکوند، سخن میگویند. او نیز مانندِ مونالیزا به یک نام مستعار بیشتر شهره است: آینه! چراکه شایعات اینگونه میگویند که او نمیتواند از کنار آینهای بگذرد و با دیدن خویش در آن، خود را ستایش نکند.
گیوم بلانک در خیابان نیکوله ایستاده است و به درِ ورودی ساختمان آپارتمان در آنسوی خیابان چشم دوخته است. یک فوارۀ کوچک بر پیادهرو جا خوش کرده است. قطرهای کوچک از آب به درون حوض سنگی و کمعمق فواره چکه میکند. با وجود گرمای آفتاب دمصبح، گیوم به خود میلرزد. سه روز است که فکروذکرش آلفونس لوکروک بوده است.
مهم نیست صورت آن مرد تاچهاندازه میتواند دوستداشتنی باشد. گیوم نمیخواهد هرگز چشمش به رخسار او بیفتد. آینه یک شبکۀ مخفی از جنایات، سرقت و مالخوری را که در سراسر پایتخت گسترانده شده است، میگرداند؛ از ساختمانهای پر از موش در بلویل گرفته تا خانههای اعیانیِ هرزگسارانِ منطقۀ هشتم شهر. او بیشتر در کار خریدوفروش فاحشه، سلاح و هروئین کثیف است، اما هرزمان فرصتی دست دهد، از باجگیری و اخاذی از اغنیا و زورمندان زیاد بدش نمیآید. لشکری از اراذل و اوباشهای قالتاق، وحشی و خطرناک، پا در رکاب وی، امور تبهکارانۀ او را میگردانند.
بله



















