گفتگویی دیالکتیکی و داستانگونه میان یک فیلسوف و مردی جوان. کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن اثری پرفروش به قلم ایچیرو کیشیمی و فومیتاکه کوگا است. آنها با تعالیمی برگرفته از اندیشههای آلفرد آدلر، روانشناس بزرگ اتریشی، به شما میآموزند چگونه زندگی خود را تغییر دهید و به خوشبختی برسید.
درباره کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن:
چه چیزی میتواند انسان را به سعادت برساند؟ شاید پاسخ این سوال که همهی ما به دنبال آن هستیم، در دستان آلفرد آدلر باشد. حالا به تنها چیزی که نیاز داریم ذهنی باز و کمی جسارت است تا بتوانیم گامی فراتر از مرزهای خود برداریم و راه خوشبختی را جستجو کنیم. چرا که جستوجوی آن نیز به اندازهی یافتن خوشبختی ارزشمند است.
کتاب شجاعت دوستداشتنی نبودن (Courage to be Disliked) به روایت داستان زندگی فیلسوفی میپردازد که در حاشیهی شهری قدیمی زندگی میکرد و معتقد بود که خوشبختی و کامیابی، بیش از آن که در نظر میآید در دسترس همگان است. روزی مردی جوان و بدبین- خیلی بدبین- به ملاقات او رفت تا راز خوشبختی را از او دریابد. این مرد جوان از این حجم از فشار و اضطراب خسته شده بود. به نظر او هیچ مفهومی تحت عنوان خوشبختی وجود نداشت و شانههایش نمیتوانست فشار زندگی را تحمل کند. و اینگونه بود که گفتگویی روایی میان این دو رقم خورد و داستان شجاعت دوستداشتنی نبودن شکل گرفت.
ایچیرو کیشیمی (Ichiro Kishimi) و فومیتاکه کوگا (Fumitake Koga) این کتاب را در سال 2013 منتشر کردند و از آن زمان این اثر مورد استقبال گسترده واقع شده است. همهی ما خسته و سردرگمیم و گاهی هیچ تصوری نداریم که در زندگی چه کار میکنیم. ما در روابط روزانه و تعاملاتمان با دیگران بارها و بارها دچار مشکل میشویم و نمیدانیم چگونه باید رفتار کنیم. اما راه حل این مشکلات کجاست؟
این اثر شگفتانگیز، با بیش از سه میلیون فروش از نسخه اصلی، به ما میگوید تا در زندگی چه باید کنیم. نویسندگان این کتاب به ما میآموزند تا انگشت اتهام را رو به دیگران نگیریم و آنها را مسئول ناکامیهای خود ندانیم. به جای این که به خود دروغ بگوییم، کمر همت بربندیم و بدانیم هر کدام از ما بهترین هستیم؛ بهترین خودمان. و به این بهترین بودن با تایید و یا عدم تایید دیگران خدشهای وارد نمیشود.
آسودهخاطر، بدون ترس از قضاوت دیگران، این کتاب را در دست بگیرید و به سخنان عمیق فیلسوف و مرد جوان گوش بسپارید. اطمینان داشته باشید که کتاب شجاعت دوستداشتنی نبودن در فهرست کتابهایی قرار خواهد گرفت که زندگی شما را دگرگون کردهاند.
نکوداشتهای کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن:
- بسیار توصیه میشود. (مارک آندرسن)
- بحثی ظریف دربارهی یک نظریهی پیچیده، با بینشی فلسفی. (Quartzy)
- کتاب شجاعت دوستداشتنی نبودن خوانندگان را به سمت دستیابی به خوشبختی و تغییر پایدار راهنمایی میکند. (Library Journal)
کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن مناسب چه کسانی است؟
اگر به روانشناسی آدلری علاقهمند هستید و میخواهید کتابی خوشخوان در این باره در قالب داستان مطالعه کنید و بیاموزید چگونه با عدم محبوبیت خود از سمت دیگران کنار بیایید، کتاب شجاعت دوستداشتنی بودن مناسب شماست.
با ایچیرو کیشیمی و فومیتاکه کوگا بیشتر آشنا شویم:
او نویسندهای تواناست که موفق شده جوایز متعددی را کسب کند. فومیتاکه کوگا آثار پرفروش مختلفی در زمینهی روانشناسی عمومی و غیرداستانی منتشر کرده است. اواخر بیست سالگی بود که با روانشناسی آدلر آشنا شد و عمیقا تحت تاثیر ایدههای او قرار گرفت.
ایچیرو کیشیمی، دیگر نویسندهی این کتاب نیز در انجمن روانشناسی آدلریان به عنوان یکی از مشاوران معتبر این مجموعه مشغول به کار است. او مقالات منتخب آلفرد آلرد را به زبان ژاپنی برگردانده و از دیگر آثار مشترک این دو نویسندهی برجسته میتوان به کتاب شجاعت خوشبخت بودن اشاره کرد.
جملات برگزیدهی کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن:
- فلسفه در معنای اصلی آن نه به «خرد و حکمت» به تنهایی بلکه به «عشق به خرد و حکمت» اشاره دارد.
- اشتیاق برای به رسمیت شناخته شدن از جانب دیگران، آزادی شما را سلب میکند.
- تنها کسی که میتواند سبک زندگی تو را تغییر بدهد خودت هستی.
- آدلر از غلبه بر سه وظیفهی «کار، عشق و دوستی» صحبت میکند. سه وظیفهی روابط بین فردی که یک آدم زنده چارهای جز روبرو شدن با آنها را ندارد.
در بخشی از کتاب شجاعت دوست داشتنی نبودن میخوانیم:
این گونه فکر کن: نوعی از ارتباط که وقتی دو نفر در کنار هم هستند دچار کِشمَکِش و ناراحتی میشوند را، نمیتوان عشق نامید. حتی اگر شور و شوق عاشقانه هم وجود داشته باشد. وقتی شخص بتواند فکر کند که هر وقت من با این آدم هستم، میتوانم کاملا آزادانه رفتار کنم، آن زمان است که میتواند عشق واقعی را احساس کند. فرد میتواند بدون داشتن احساس حقارت و یا نیاز به خودبرتر بینی و گزافه گویی، در یک وضعیت کاملا طبیعی و آرام قرار داشته باشد. عشق واقعی چیزی شبیه این حالت است. از طرف دیگر، محدودیت، تجلی این فکر است که فرد تلاش میکند شریک زندگی خود را کنترل کند، همچنین ایده-ای است که براساس بی اعتمادی پایه گذاری شده است. قرار گرفتن در کنار شخصی که به شما اعتماد ندارد، یک وضعیت طبیعی و نرمال نیست که بتوان با آن کنار آمد، اینطور نیست؟ همان طور که آدلر می-گوید: «اگر دو نفر بخواهند با شرایط مطلوب باهم زندگی کنند، بایستی با یکدیگر به عنوان شخصیتهای برابر رفتار کنند.»
جوان: خب.
فیلسوف: به هرحال، در روابط عاشقانه و روابط زناشویی، گزینهی طلاق و جدایی وجود دارد. پس حتی زن و شوهری که برای سالیان متمادی با هم بوده اند، اگر روابطشان پر از پریشانی و نابسامانی شده، میتوانند از هم جدا شوند ولی در هر صورت در یک رابطهی والدین-فرزندی، به هرحال چنین کاری قابل انجام نیست. اگر عشقهای رمانتیک را رابطه-ای بدانیم که مانند ربان قرمزی دو نفر را بهم پیوند داده است، بنابراین رابطهی والدین-فرزندی مانند زنجیری محکم و ناگسستنی است و تمام چیزی که تو داری تنها یک قیچی کوچک است. استحکام و سختی رابطهی والدین-فرزندی هم این گونه است.
بله


























