عشق را در پستوی خانه پنهان باید کرد؛ صرفاً شعر نیست. کتاب فلسفه خانه اثر امانوئل کوچیا، ما را با تأثیر معماری و فرهنگ بر همدیگر آشنا میکند. نویسنده در این اثر برای ما نمایان میکند که چرا درِ اتاق خواب مستقیم به سمت پذیرایی باز نمیشود و چرا حمام و دستشویی، آخرین مکانهایی بودند که اجازه یافتند به معماری درون خانه راه یابند. این کتاب ما را با فلسفه هنر، فلسفه محیطزیست و فرهنگ معماری آشنا میکند.
دربارهی کتاب فلسفه خانه
تفاوت خانه با هتل، کافه، محل کار و خوابگاه چیست؟ مگر خانه چیزی بهجز در و دیوارها و چند شیء و اسباب و اثاثیه است؟ اصلاً خانه چیست و چه چیزی آن را برای ما به فضایی خاص و امن تبدیل میکند؟ پاسخ این پرسش از نظر هر کسی متفاوت است.
یک نفر خانهی خود را با گل و گیاهانش میشناسد و فرد دیگری به خاطر حیوان خانگیاش، در خانهی خود حس خوبی دارد و شخصی دیگر فقط در کنار خانوادهاش احساس آرامش میکند؛ اما کتاب فلسفه خانه اثر امانوئل کوچیا ما را با چیزی که در مفهوم خانه بر سر آن توافق داریم، آشنا میکند و آن هویتی است که در خانه و در کنار خانواده شکل گرفته است.
امانوئل کوچیا، خانه را نه یک مکان فیزیکی، بلکه یک جهان مملو از واقعیتهای اخلاقی میداند. ما در خانهی خود یاد میگیریم چگونه در جهان پیرامون، خود را پیدا کنیم، چگونه به همزیستی با دیگران برسیم و بایدها و نبایدها را بیاموزیم. خانه شبیه به یک جهان کوچکشده است که شیوهی زیستن در جهان را به ما نشان میدهد و امکان خوشبخت شدن را نمایان میکند.
فلسفه اجتماعی در خانه آموخته میشود
خانه همچون یک دانشگاه عملی و تئوری است. ما در کنار مادر و پدر و خواهران و برادران خود میآموزیم که چگونه با وجود تمام اختلافات و تضادها، به یکدیگر عشق بورزیم و برای خوشبخت ساختن همدیگر تلاش کنیم. امانوئل کوچیا در کتاب فلسفه خانه از موسسه انتشارات فلسفه، عشقورزی را همچون هر مهارت و تخصصی، نیازمند تکرار و تمرین و ممارست در انجام آن میداند.

بسیاری از افراد تا زمانی که مکان زیست خود را تغییر ندادهاند، نمیدانند تا چه حد به وسایل خانه و محیط زندگی خود وابستهاند و بهمحض اینکه به محیطی جدید میروند و با اشیای تازه مواجه میشوند، وابستگی خود به تکتک ابزارها و وسایل را درمییابند. تختخواب ما، لباسهایمان، تابلویی که فقط روی دیوار قرار گرفته و هیچ کاربردی ندارد، بخشی از خاطرات و وجود ما هستند. اگر ناگهان تمام لباسهایمان عوض شوند، گویی با خودمان بیگانه شدهایم و احساس غربت میکنیم.
درختی که در باغچهی خود کاشتهایم نیز بخشی از وجود ما را در خود جای داده است. در مقیاس کمی بزرگتر باید به نقش آبوهوا، شهر و وسایل نقلیهی شهر و... بر هویت و شخصیت خود توجه کنیم که این موضوع زیرمجموعهی فلسفه محیطزیست است.
فلسفه معماری، بازتابی از سیاست جامعه
تاریخ معماری، تاریخ فرهنگها و کشورهاست؛ بهطور مثال در فرهنگ ایرانی، عمدتا دستشویی داخل خانه قرار نداشت و در حیاط یا محیطی خارج از اتاق پذیرایی بود؛ زیرا شرم و خجالت در فرهنگ شرقی و خاورمیانه بسیار پررنگتر از فرهنگ غربی است. کتاب فلسفه خانه با ترجمهی مهستی شهلایی ما را با فرایند ورود حمام به درون خانهها در سرتاسر جهان نیز آشنا میکند.
حمام محلی است که تمام اندامهای فرد که باید از عریان کردن آنها شرمگین باشد، برهنه میشوند؛ بنابراین این محیط هم عمدتا در خفا و در پستویی پنهان شده و با دیوارهای ضخیم و درِ قفلشده، پوشیده و پنهان میشد. این کتاب از امانوئل کوچیا ما را با نقش چیدمان و معماری خانه در ذهن ساکنان آنجا نیز آشنا میکند؛ بهطور مثال کسی حمام را در آشپزخانه نمیسازد و جای دستشویی در اتاق مطالعه نیست. این فضاها هرکدام هویت مستقل و متضادی دارند و اگر با همدیگر مختلط شوند، نظم ذهن ساکنان را بههم میریزند.
با خرید کتاب فلسفه خانه، دیگر خانهی خود را صرفاً در و دیوارهای بیروحی نخواهید دید که مکانی برای خواب شبانه است، بلکه به روح نهفته در تکتک اشیای آن پی خواهید برد.
نکوداشتهای کتاب فلسفه خانه
-
من کتاب فلسفه خانه را با اشتیاق و ولع مطالعه کردم. توصیه میکنم تمام معماران و محققان این حوزه نیز این اثر را بخوانند. (جسیکا هلفاند، معمار و طراح)
-
من مدت زیادی را در انتظار انتشار کتاب فلسفه خانه گذراندم. امانوئل کوچیا با اندیشهی عمیق خود، لایههای پیچیدهای که مفهوم «خانه» دربردارد را میکاود و برای ما نمایان میکند که خانه مکانی فراتر از جایی برای زیستن و گذراندن لحظات است و در این مکان فلسفه، تاریخ، سیاست و هنر به همدیگر پیوند میخورند. (هانس-اولریخ اُبریست، هنرمند)
کتاب فلسفه خانه برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای فلسفه مدرن علاقهمندید و میخواهید با تأثیر محیط و اشیای خانه بر هویت و شخصیت خود آشنا شوید.
- به خواندن کتابهای فلسفه هنر و فلسفه معماری که شما را با تأثیر متقابل فرهنگ و محیط بر یکدیگر آشنا میکنند، علاقه دارید.
در بخشی از کتاب فلسفه خانه: فضای خانگی و خوشبختی میخوانیم
در خوشبختی ما هیچ چیز طبیعی وجود ندارد. برعکس، درست از همان لحظهای که میکوشیم خوشبخت باشیم، همان فرایندِ دستکاری و پالایش خویشتن که آن را «فرهنگ» مینامیم، آغاز میشود. برای آنکه خوشبختی به امری فرهنگی و مصنوع بدل شود، لازم نیست از خانه بیرون برویم و وارد شهر، یعنی عرصهی سیاست، شویم. این اخلاق یا به بیان دیگر، خوشبختی است که ما را به موجوداتی فرهنگی تبدیل میکند؛ موجوداتی که میکوشند خود و هر آنچه پیرامونشان است را دگرگون سازند تا به کمالی فراتر از آنچه اکنون هستند، دست یابند. همهی ما بیگانهایم، اما هر بار موفق میشویم برای خود خانهای بسازیم؛ شکلی از خوشبختی را بنا کنیم.
اسبابکشی نخستین لحظه است؛ لحظهی انتخاب. ما تصور میکنیم خانهها پیش از ساکنانشان وجود دارند و تنها در انتظارند کسی آنها را اشغال کند. اما دیوارها و سقفها، کمدها، تختها، میزها و لباسهایشان فقط پس از برگزاری آیینی غریب و طولانی به خانه تبدیل میشوند؛ آیینی که همهی ما قواعدش را، هرچند تنها بهطور ناخودآگاه، میدانیم. هر خانه پیش از هر چیز با کنشی از انتخاب پدید میآید: رشتهای از حرکات که از طریق آنها مجموعهای کموبیش ناسازگار از اشیا، انسانها و دیوارها را گرد هم میآوریم و به مکانی ویژه به جهان خودمان تبدیل میکنیم. خانه تقریباً هیچگاه جایی نیست که بیشترین زمان خود را در آن میگذرانیم، اما همان جایی است که هر روز به آن بازمیگردیم؛ مکان بازگشت ما. این انتخاب دلبخواهی است، زیرا ما بهطور «طبیعی» هیچ وجه مشترکی با فضایی معین، مجموعهای از اشیا یا گروهی از موجودات زنده نداریم. حتی برای آنکه در کنار پدر و مادرمان احساس کنیم در خانهایم، همواره به تلاشی عظیم، هم ذهنی و هم جسمانی، و به راهبردهایی بیپایان نیاز داریم.
بله


















