کتاب بار هستی، این رمان فلسفی اثر میلان کوندرا، با یک پرسش، جهان انسان معاصر را برآشفته میکند؛ انسانها در این دنیا چهکار میکنند؟! این کتاب برندهی جایزهی لسآنجلس تایمز، داستان افرادی را در روزهای مهمی از کشور چک، همان سالهای ملتهب منتهی به انقلاب پراگ روایت میکند. داستانهایی از روابط پیچیدهی آدمهایی که در تلهی پرسشهای وجودگرایانهای گیر افتادهاند. کوندرا در این کتاب با زبانی چندلایه و رویکردی فلسفی به زندگی این زنان و مردان نگاهی انداخته است.
دربارهی کتاب بار هستی
میلان کوندرا در این کتاب نهتنها برای برداشتن بار دشوار زندگی نسخهای نمیپیچد، بلکه خواننده را مثل یک کودک در حال تماشا، درست به وسط زمین بازی هل میدهد؛ زمین بازی زندگی و بازیکنانی که برای زنده ماندن میجنگند. این رمان فلسفی قصهی روابط پیچیده و درهمتنیدهی چهار زن و مردی را تعریف میکند که در فضای سیاسی دههی 60 میلادی چکسلواکی زندگی میکنند. عشق، خیانت، سیاست، فراموشی و هویت مفاهیمی هستند که در بین این آدمها اتفاقها را میسازند.
رابطهی عاشقانهی توما و ترزا نقطهی آغاز سفر میلان کوندرا در آخرین کتابش است. مسیری که با یک تضاد بزرگ شکل میگیرد؛ توما یکی از بزرگترین جراحهای پراگ است و بر اساس یک رشته از اتفاقات غیرقابل پیشبینی، به شهر دیگری رفته و با ترزا آشنا میشود؛ دختری که چندان دل خوشی از مادر و ناپدریاش ندارد و به دنبال خانه و آغوش امنی میگردد که معنای واقعی عشق را تجربه کند، همان عشقی که فراتر از تن و جسم است. اما اگر بوهای مختلف ادکلنهای زنانه بر لباس توما بگذارند!

سبکی تحملناپذیر هستی بر دوش آدمها
بهسختی میتوانیم بگوییم که همهی ما تجربیات یکسانی با یکدیگر داشتهایم و یا خواهیم داشت، اما میتوانیم لابهلای فهرست بلندبالای مفاهیمی که به آنها فکر کردهایم، یکی دوتا چیز مشترک بیابیم. رمان بار هستی میلان کوندرا برخی از همان مفاهیم را مثل آزادی، تعهد، خیانت و بیخیالی مصادره به مطلوب کرده و با آنها، زندگی چهار انسان و یک سگ را در روزگاری سیاستزده برای شما تعریف میکند. در همان ابتدا فضایی فراهم میشود که خواننده خودش را در آیینهی شخصیتها میبیند.
آیا اگر شما بهجای توما بودید، تعهد به زنی که دیوانهوار دوستتان دارد را انتخاب میکردید یا از روابط متعدد و بیپروای همیشگیتان لذت میبردید؟ قرار نیست در کتاب بار هستی کوندرا شخصیتی را قضاوت کنیم، بیشتر گویی نویسنده کاری کرده تا پا جا پای شخصیتها بگذاریم. سابینا معشوقهی توما بوده و بعد از اینکه توما رابطهای جدی را با ترزا بنا میکند، با او سرد و کمکم از او دور میشود. سابینا، آن دختر نقاش، زندگی را بیهیچ فشاری میخواهد، در سبکترین حالت خودش.
فرانز و سابینا دیگر شخصیتهای این داستان اگزیستانسیالیستی هستند. اولی مردی جاافتاده، روشنفکر و وفادار به زن و خانوادهاش، و دومی دختری هنرمند و اغواگر با سبکسریهای مختص خودش. در کتاب بار هستی نشر قطره، علاقهمندی این دو بههم در لحظهای شعلهور و لحظهای بعد خاموش میشود. از دست دادن اعتماد، تجربهی عشق و نفرت و بیخیال شدن به داستان این دو شخصیت رنگ بیشتری میدهد.
شما میتوانید با خرید کتاب بار هستی میلان کوندرا که با ترجمهی دقیق و وفادار پرویز همایونپور و به همت نشر قطره منتشر شده است، علاوه بر خواندن آخرین داستان فلسفی یکی از نویسندگان مهم اروپایی، با پرسشهای عمیق اما آشنای فلسفی در زندگی چند شخصیت روبهرو شوید؛ مواجهههای آنها را ببینید، داوری کنید یا خودتان را به پاسخ نزدیکتر کنید.

نکوداشتهای کتاب بار هستی
- اثری گسترده و پیچیده که با نظمی همچون یک سمفونی شکل گرفته است؛ رمانی سیاسی و فلسفی، اروتیک و معنوی، خندهدار و درعینحال عمیق. در روزگار ما، ناظری خردمندتر از میلان کوندرا برای بررسی روابط گوناگون و پیچیدهی میان زنان و مردان نمیتوان یافت. هوش و ذهن کوندرا هم جنبهای تأملبرانگیز دارد و هم بازیگوش و سرزنده است. بار هستی تا امروز بهترین رمان اوست. (والاستریت ژورنال)
- بار هستی هم یک داستان عاشقانه است و هم رمانی سرشار از ایدهها و اندیشههای فلسفی. رمانی شوخطبع، فریبنده و جدی که در عین حال سرشار از احساس است و شناختی عمیق از درهمتنیدگی پیچیده و ظریفِ عشق، رابطهی جنسی و سیاست دارد. میلان کوندرا یکی از برجستهترین و همواره جذابترین رماننویسان اروپا و آمریکاست و داستانی قدرتمند برای روایت کردن دارد. (واشنگتن پست ورلد بوک)
اقتباس سینمایی از کتاب بار هستی
- فیلم بار هستی یا سبکی تحمل ناپذیر هستی در سال 1988 و به کارگردانی فیلیپ کافمن ساخته شده است. این فیلم با بازی دنیل دی-لوییس و ژولیت بینوش فضای این رمان فلسفی را در دوران ملتهب انقلاب پراگ به تصویر میکشد.
کتاب بار هستی برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای فلسفی قرن بیستم علاقه دارد.
- از رمانها و داستانهای اگزیستانسیالیستی لذت میبرید.
- به دنبال یکی از بهترین رمانهای کلاسیک ادبیات چک میگردید.
- کتابهای هویت، جهالت و یا جاودانگی را از میلان کوندرا خوانده و پسندیدهاید.
در بخشی از کتاب بار هستی میخوانیم
از اقامتشان در زوریخ شش یا هفت ماه میگذشت که شبی دیروقت، هنگام بازگشت به خانه، نامهای روی میز پیدا کرد. ترزا به او خبر میداد که به پراگ بازگشته است. چون توانایی زندگی در خارج را نداشته، آنجا را ترک کرده است. او میدانست که در اینجا باید تکیهگاهی برای توما باشد، ولی بهخوبی احساس میکرد که قدرت آن را ندارد. با سادهدلی فکر میکرد زندگی در خارج او را تغییر خواهد داد. با خود میپنداشت پس از آنچه در دوران هجوم قوای روس زیسته، دیگر ناتوان نخواهد بود و با پختگی، عقل و شهامت عمل خواهد کرد، اما بیشازحد به خود ارج گذاشته بود. برای توما باری به شمار میرفت و این دقیقاً چیزی بود که نمیخواست. او میکوشید، پیش از آنکه خیلی دیر شود، واقعیت را بپذیرد و برای بردن کارنین هم از توما عذر میخواست.
توما قرصهای خوابآور بسیار قوی خورد، اما تنها نزدیکیهای سحر به خواب رفت. آن روز خوشبختانه شنبه بود و میتوانست در خانه بماند و برای صدمین بار وضع را بهطور خلاصه مرور کند: مرزهای میان بوهم و دیگر نقاط دنیا مانند زمانی که مهاجرت کرده بودند دیگر باز نبود. نه تلگراف و نه تلفنْ ترزا را وادار به بازگشت میکرد. مراجع رسمی هم دیگر به او اجازهی خروج نمیدادند. نمیتوانست باور کند، اما عزیمت ترزا واقعیت داشت.
فکر اینکه مطلقاً کاری از او ساخته نیست او را گیج میکرد و درعینحال تسکینش میبخشید. هیچکس او را مجبور به تصمیم گرفتن نمیکرد. نیازی به نظارهی دیوار خانهی مقابل نداشت و از خود نمیپرسید مایل به زندگی با او هست یا نیست. ترزا خودش دربارهی همهچیز تصمیم گرفته بود.
برای صرف ناهار به رستوران رفت. احساس غم میکرد، اما هنگام غذا خوردن ناامیدی اولیهاش ظاهراً رو به پایان داشت، گویی شدت ناامیدی از میان رفته و تنها حزن و اندوه آن باقی مانده است. نگاهی به عقب به سالهایی که با ترزا گذرانده بود میافکند و به خود میگفت که پایان سرگذشت آنها نمیتوانست بهتر از این باشد.
بله

























