کتاب وسوسه جدایی نوشتهی احلام مستغانمی که در سال 2019 منتشر شد و بدل به پرفروشترین کتاب عربی سایت آمازون شد، برخلاف آثار پیشین این نویسندهی مشهور، رمانی تماما داستانی نیست و در عوض، این نویسنده از خودش میگوید. او از تجربهی شکست، عشق و نویسندگی میگوید و در برونریزی شاعرانه و درگیرکنندهای، خواننده را پای قلم زیبایش مینشاند.
دربارهی کتاب وسوسه جدایی
احلام مستغانمی (Ahlem Mosteghanemi) نویسندهی شناخته شدهی الجزایری در کتاب وسوسه جدایی سعی نکرده که در قامت یک متخصص رویافروش، نسخه و دستورالعمل بفروشد؛ بلکه در قامت نویسندهای که در طول زندگیاش از احساساتش نوشته، از تضاد افکارش و از آمد و شد ممتد ایدهها و اندیشههایی که چندیشان در رمانهایش حضور به عمل رسانده نوشته است. او سعی کرده که از روح و روان بشر و تناقضاتش در گیرودار وظایف عقلانی و خواستههای نفسانی بگوید. از نبرد بیامانی که انسانها روزانه با آن دستوپنجه نرم میکنند.
کتاب وسوسه جدایی احلام مستغانمی از کتابها و دورههایی میگوید که دستورالعملهای آماده و مصرفی برای موفقیت و پیروزی میفروشند؛ چگونه ثروتمند شوید؟ چگونه زمان را مدیریت کنید؟ چگونه دوستداشتنی شوید؟ و بسیاری چگونههای دیگری نیز که تکبهتک مفاهیم ساحت زیستی بشر را بدل به فستفودی مصرفی کردهاند که بهسان ویدئوی کوتاه سیثانیهای، دیده و مصرف شود و توهمی از اندیشه و خرد را در بینندهاش ایجاد کند.

معنای رنج و بلوغ فکری با کتاب وسوسه جدایی
احلام مستغانمی بیان میکند که زندگی، رخداد به رخداد، بر تجربهی او افزوده و به او یاد داده که هیچ چیز ارزش غصهخوردن ندارد، با شوکها و استرسهایی که بهطور مداوم به ما وارد میشود، به رشد و بلوغ میرسیم و به این درک دست پیدا میکنیم که حقیقتا انسانهای اندکی در دنیا هستند که ارزش غصه خوردن ما را داشته باشند.
کتاب وسوسه جدایی نشر ستاک از تجربههای دشوار برآمده از تجربهی زیستهی ما میگوید؛ از رابطههای عاشقانهی شکست خورده و تصمیمهای به دیوار بسته خوردهای که ما را با واقعیت حقیقی و عریان دورمان روبهرو میکند. مواجههای که با زدودن خیالات و تلقیهای پوچ و رویاگونمان از خود، قدمی بلند در رشد و بلوغ شخصیتی ما ایفا میکنند.
جستوجویی در معنای عشق
در کتاب وسوسه جدایی احلام مستغانمی، با مثالی، وضعیت تراژیک و متناقض بشری را تصویر میکند؛ مردانی که زنان را دوست دارند، زنانی که به بچهها عشق میورزند و بچههایی که دیوانهی گربهها هستند! همین تفاوتهای ریز و درشت است که ریشهی رنج بسیاری از ما را شکل میدهد. تفاوت بین کسی که گربه را برای نوازش و عشقورزی دوست دارد و کسی که آن را برای خوردن میخواهد.
مهم نیست که چه کسی را دوست داریم، مهم این پرسش است که چرا دیگری را دوست میداریم؟ این عشق که اینچنین شورانگیز درگیرش هستیم، چیست و از کجا برآمده؟ احلام مستغانمی در کتاب وسوسه جدایی از احساسات احمقانهی ما چه بهعنوان فرد و چه بهعنوان یک ملت میگوید که به تاوانهای سنگینی ختم شده. آنقدر ما را به دروغ و غارت و بهتان و جرم و جنایت دوست داشتهاند که باور کردن عشق ورزیدنهای بعدی چندان راحت نیست. کارمان به زندگی در زیر سایهی سنگین ترس و سوءظن رسیده است.
با خرید کتاب وسوسه جدایی با نویسندهای روبهرو میشوید که سعی دارد از دل تجربههای تلخ و شیرین زندگی، با قلمی استوار، خواننده را دعوت به اندیشیدن در زندگی و ساحتهای مختلف آن کند. این کتاب توسط انسیه سادات هاشمی به فارسی ترجمه شده و نشر ستاک آن را منتشر کرده است.
کتاب وسوسه جدایی برای شما مناسب است اگر
- به دیگر آثار احلام مستغانمی علاقهمندید.
- ادبیات عرب برایتان جذاب است.
- به ادبیات زنان علاقه دارید و مشتاق خواندن اثری از یکی از شناختهشدهترین نویسندههای زن عرب هستید.
در بخشی از کتاب وسوسه جدایی میخوانیم
ناشرم به ناهار دعوتم کرد. یک مرد چهل ساله که بهواسطۀ شراکت با گروه معروف فرانسوی «هاشیت»، بزرگترین جمهوری کتاب در لبنان را رهبری میکند. وقتی به قهوهخانه رسیدیم، به علت دعوتش اشاره کرد و بهسبک حمایتیِ ناشران غربی از نویسندگانی که مدت زیادی دست به قلم نبردهاند، پرسید: «پنج سال است هیچ رمانی ننوشتهاید. دقیقاً به چه چیزی نیاز دارید تا یک رمان جدید خلق کنید؟ چیزی هست که بتوانیم برایتان فراهم کنیم تا بنویسید؟»
با شنیدن این سؤال جا خوردم. واقعاً پنج سال است هیچ کتابی ننوشتهام؟ چطور گذشت؟ در این مدت چه کردهام؟ واقعاً ترسناک بود!
به حرف سیوران فکر کردم که میگفت: «هیچوقت گریه نکردم، چون اشکهایم به فکر تبدیل شدند».
آیا علت کم شدن فعالیت ادبیام این بود که افکارم به اشک تبدیل میشدند و من حواسم نبوده که از سیل غمهایم استفاده کنم و چشمۀ اشکم را به اثری ادبی تبدیل کنم؟ برای نویسنده بهتر است که اشکش بخشکد یا جوهرش؟
چیزی که این خسارت ادبی را برایم آسان میکند، مطلبی است که در یک تحقیق پزشکی خواندم که میگفت زنها بیشتر از مردها عمر میکنند، چون راحتتر گریه میکنند. قدرت فوقالعادهای که زنها برای گریه دارند، به آنها این امکان را میدهد که هرچه غم و اندوه در دل دارند بیرون بریزند، اما مردان چون چنین قدرتی ندارند، زیر فشار غمهایشان با ایست قلبی و سکتۀ مغزی میمیرند.
بنابراین دو گزینه پیش روی من است: یا اینکه زیاد عمر کنم و آثار کمی بهجای بگذارم و نیمی از عمرم را که بهلطف گریه بهدست آوردهام، با گریه سپری کنم؛ یا اینکه با سرکوب میل گریه «عمرم را بمباران کنم» و در مقابل، پس از رفتنم آثار ادبی بزرگی بهجای بگذارم که اشک دیگران را درآورد!
بله


















