ادیپ و فرزندان او، نفرین شدهاند و به سرنوشتی شوم گرفتار خواهند شد. کتاب افسانههای تبای اثر سوفوکل ما را به شهری میبرد که لشکر طاعون و مرگ آن را تسخیر کرده و پادشاه این شهر حالا بهدنبال راهی برای نجات مردمان دیار خود است؛ اما راز نجات شهر تبای، در نابودی ادیپ و خاندان اوست. این کتاب مجموعهای از سه نمایشنامه مرتبط با داستان خاندان ادیپ به نامهای ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلنوس و آنتیگنه است و ما را با اوج تراژدی و درام در نمایشنامهنویسی آشنا میکند.
دربارهی کتاب افسانههای تبای
طاعون شهر را تسخیر کرده و هیچ لشکر و ارتشی یارای مبارزه با آن را ندارد. مردم بیپناه و بییاور شدهاند و بهدنبال قهرمانی هستند تا آنها را از شر این مرگ مجسم که در کوچهها میچرخد و کشته میگیرد، نجات دهد. این شهر یاریگری ندارد به جز شهریار دادگر و شریفش، ادیپوس. او یگانه مردی است که میتواند آتش خشم خدایان را به گلستان تبدیل کند، اما چگونه؟ کتاب افسانههای تبای اثر سوفوکل که سه نمایشنامهی ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلنوس و آنتیگنه را شامل میشود، ما را به شهر تبای میبرد؛ جایی که فاجعه آغاز و نفرینی سیاه بر سرنوشت مردم این دیار حاکم شده است.
سوفوکل در کتاب افسانههای تبای ما را به دربار ادیپوس میبرد؛ پادشاهی که مردم را از ابوالهولِ مرگبار نجات داد و آرامش را بر فراز شهر حاکم کرد. او نمیداند با طاعون باید چگونه بجنگد. از معبد آپولون و از سوی خدا پیامی فرستاده شده و راز نابودی طاعون در آن فاش شده است؛ ادیپوس باید قاتل پادشاه پیشین تبای را پیدا و او را مجازات کند؛ اما چه کسی میداند قاتل لائیوس چه کسی بوده است؟
پادشاه برای یافتن راهحل این راز به سراغ تیرزیاس میرود. تیرزیاس پیامبری نابینا است که راز و رمز جهان را میداند و میتواند این شهریارِ سرگردان را به سوی راه درست هدایت کند.

افسانههای تبای سوفوکل در شهر طاعونزده
تیرزیاسِ پیامبر نمیخواهد به این معما پاسخ دهد. او میداند که پاسخش زندگی ادیپوس و تبای را به آتش میکشد؛ حقیقتی که تیرزیاس حالا چارهای جز اقرار به آن ندارد. قاتل لائیوس کسی نبوده جز ادیپوس. اتفاق فجیعتر از قتل لائیوس، این است که ادیپوس با مادر خود همبستر شده است. ادیپوس به محض شنیدن این راز بزرگ، خشمگین میشود و این گفتهها را دروغهایی از سوی کرئن میداند.
ادیپوس مطمئن است که پادشاه سابق تبای را به قتل نرسانده و یوکاسته - که همسرِ پادشاه پیشین تبای بوده و حالا همسر ادیپوس است - مادرش نیست؛ اما ای کاش حقیقت کتاب افسانههای تبای سوفوکل به همین سادگی قابل فاش شدن بود. یوکاسته برای آرام و دلگرم کردن شوهر خود، شرحی از شیوهی مرگ لائیوس را روایت میکند و ادیپوس در همین هنگام متوجه میشود مردی که با لباس مبدل در کوچهای حضور داشته و به دست ادیپوس کشته شده، در واقع پادشاه تبای بوده است.
نمایشنامه تراژدی ادیپوس شهریار، نخستین نمایشنامهی کتاب افسانههای تبای ترجمه شاهرخ مسکوب است و دو نمایشنامهی بعدی که سوفوکل آنها را خلق کرده است نیز کاملاً به ادیپوس شهریار مرتبط و متصل هستند. نفرینی که ادیپوس و فرزندان او را تا ابد گرفتار میکند، ریشه در گناه نابخشودنی دارد که این پادشاه ناخواسته و ندانسته آن را مرتکب شده است.
نمایشنامه ادیپوس در کلنوس و پیشگویی ادیپ
کتاب افسانههای تبای نشر خوارزمی ما را به گذشتهای دورتر از زمان پادشاهی ادیپوس میبرد؛ زمانی که پیامبری به نام هاتف، پیشبینی میکند پسری که از لائیوس و یوکاسته متولد شود، پدرش را خواهد کشت و با مادرش همبستر میشود. لائیوس نیز از ترس رخ دادن چنین فاجعهای، پسرش را به چوپانی میسپارد تا نوزاد را در کوهستان رها کند؛ اما چوپان نمیتواند یک کودک را بکشد و او را به پولیبوس و مروپه که شاه و ملکهی کورینتوس هستند، میسپارد.
ادیپوس تا سالیان دراز تصور میکرد این دو نفر پدر و مادر او هستند، اما حالا دریافته است که پدر حقیقیاش را کشته و با مادر خود همبستر شده است. این یعنی پیشگویی درست است و هنگامی که هاتف پیشگو به ادیپوس میگوید: «تو فرزندانی شوم خواهی داشت»، باید این واقعیت را بپذیریم. سوفوکل در کتاب افسانههای تبای ما را با ادیپوس که حالا خود را به بیابانها و کوهها تبعید کرده، همراه میکند.
پسران ادیپوس به جای اینکه به وضعیت پدر بیچاره و سرگردان خود رسیدگی کنند، بهدنبال کسب قدرت و نبرد با کلئوس - که حالا شاه تبای شده است - هستند. از میان فرزندان ادیپوس، تنها آنتیگنه با پدرش آواره شد. ایسمنه که دختر دیگر ادیپوس است، در تبای ماند تا اخبار و وقایع سیاسی این شهر را برای پدرش ببرد. کتاب افسانههای تبای ما را با نبردی که پسران ادیپوس هر دو در آن کشته میشوند، همراه میکند تا دلیل رخداد وقایعی که در نمایشنامه آنتیگونه رخ میدهند را درک کنیم.

آنتیگنه؛ نماد حقخواهی در ادبیات کلاسیک یونان
آنتیگنه حالا عزادار هر دو برادر خود است. برای او بین اتهاکلس و پولونیکس فرقی وجود ندارد و میخواهد برای هر دو عزیزش مراسم عزاداری برگزار کند؛ اما کرئن که عموی اوست، چنین اجازهای نمیدهد. او معتقد است پولونیکس علیه برادر بزرگتر خود قیام و به شهر تبای حمله کرده است، پس نباید تدفین شود. آنتیگنه نمیتواند چنین ظلمی را بپذیرد.
او بین دو برادر خود که حالا یکی از آنها شورشی و دیگری شهید نامیده میشود، فرقی نمیبیند و این عدالتخواهی فارغ از کشمکشهای سیاسی، بیرقی است که آنتیگنه در کتاب افسانههای تبای از سوفوکل آن را برافراشته است؛ این زن خط مقدم شرافت و حقخواهی است. ایسمنه محافظهکارتر از آنتیگنه است، اما سرنوشت او نیز با سرنوشت تلخ خاندان ادیپ گره خورده است و در برابر تصمیمهای خواهرش و فرمان کرئن قرار میگیرد.
با خرید کتاب افسانههای تبای اثر سوفوکل به یونان باستان و افسانههای شهر تبای که محکوم به نابودی و نفرین شده است وارد میشوید و یکی از نخستین شاهکارهای نوشتهشده به دست بشر را مطالعه خواهید کرد.
اقتباس سینمایی از کتاب افسانههای تبای
شاهکار سهگانهی سوفوکل، منبع بسیار خوبی برای ساخت فیلمها و نوشتن داستانها و نمایشنامههای گوناگون است و هنرمندان بسیاری براساس نمایشنامههای ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلنوس و آنتیگنه، آثار سینمایی گوناگونی را ساختهاند که به سه مورد از بهترین اقتباسهای این اثر اشاره میکنیم.
- در سال 1967، پیر پائولو پازولینی، کارگردان ایتالیایی، با اقتباس از نمایشنامهی ادیپوس شهریار، فیلمی ماندگار را خلق کرد که این اثر توانست در جشنوارهی ونیز، نامزد دریافت شیر طلایی شود. از بازیگران این فیلم سینمایی میتوان به سیلوانا مانگانو و فرانکو چیتی اشاره کرد.
- جورج تزاولا، کارگردان یونانی، در سال 1961، با اقتباس از نمایشنامهی آنتیگنه، اثری ماندگار را بر پردهی سینما به نمایش درآورد.
- فیلیپ ساویل در سال 1968 با اقتباس از شاهکار سهگانهی سوفوکل، فیلم ادیپ شهریار را بر پردهی نقرهای به نمایش درآورد. کریستوفر پلامر که از بازیگران اثرگذار سینمای انگلستان است، در این فیلم ایفای نقش کرده است.
کتاب افسانههای تبای برای شما مناسب است اگر
- میخواهید سه نمایشنامه کلاسیک یونانی که در عین تراژدیک بودن، دارای معمای داستانی نیز هستند و توصیفات باشکوهی را روایت میکنند، بخوانید.
- به نمایشنامههای تراژدیهای اسطورهای مرتبط به یکدیگر علاقهمندید.
- به افسانههای یونان و آثاری که شما را با خدایان یونان، معبدهای مقدس و... آشنا میکند، علاقه دارید.
در بخشی از کتاب افسانههای تبای میخوانیم
ادیپوس: برای زندگی تباه من
برای ملعونی چون من خواهان رهنمون خدایی؟
کرئن: هنوز نمیتوانی دل به خواست خدا سپاری؟
ادیپوس: چرا.
پساز بزرگواری چون تو خواستارم
تا به مراسم تدفین آنکه در کاخ آرمیده است
آنچنانکه میدانی بپردازی. او خواهر توست و تو سزاوار وی عمل خواهی کرد: اما مرا مگذار تا زندهام بیش از این
در سرزمین پدری بمانم. رهایم کن
تا به کوهستان روم و زندگی کنم و در همان جا بمیرم.
کیتاریون، نام تو با نام من پیوندی جاودان یافت.
بر کوه کیتاریون که پدر و مادرم آن را چون آرامگاه من
برگزیدند، خواهم رفت تا بهدلخواه آنان
در همان جا بمیرم.
بله




















