کتاب رویاپرداز توده اثر نمایشنامهنویس اسپانیایی، آنتونیو بوئرو بایخو است؛ یک درام تاریخی از دل وقایع قرن هجدهم اسپانیا و دورهی پادشاهی کارلوس سوم. شخصیت اصلیِ نمایش مارکیز دِ اسکوئیلاچه، وزیر ایتالیاییتبار پادشاه با گرایش شدید به اصلاحات در جامعه است. او با جدیت به دنبال اعمال تغییراتی برای ارتقا و نوسازی شهر مادرید است، اما این اقدامات تقابلهای فراوانی با جامعهی اشراف، اقشار سیاسی و حتی مردم میآفریند.
دربارهی کتاب رویاپرداز توده
داستان نمایشنامه رویاپرداز توده در دورهی حکومت کارلوس سوم شکل گرفته است. مارکیز دِ اسکوئیلاچه، وزیری با سودای تغییرات بنیادین در شهر مادرید است. تلاشهای او اغلب با مخالفت درباریان و مقامهای سیاسی مواجه میشود، اما یکی از اقداماتش نارضایتی عمومی را به اوج میرساند و منجر به شورش مشهور شنل و کلاه میشود. نام این جریان اعتراضی، از قانونی گرفته شده بود که پوشیدن شنلهای بلند و کلاههای لبهپهن را ممنوع میکرد. آنتونیو بوئرو بایخو از این رویداد تاریخی استفاده میکند تا به رابطهی مردم و قدرتهای سیاسی بپردازد.
هرچند نمایشنامه بر پایهی وقایع تاریخی استوار است اما به یک درام تاریخی محدود نمیشود. زندگی خصوصی اسکوئیلاچه و رابطهاش با همسر و خدمتکارش به داستان عمق عاطفی بخشیده و روایت را از نقد اجتماعی به یک تراژدی خصوصی میرساند. این ساختار چندلایه، امکان شخصیتپردازی عمیق را برای نویسنده فراهم کرده و مفاهیم گستردهتری را به صحنهی تئاتر کشانده است.
نمایشنامهای پرافتخار از آنتونیو بوئرو بایخو
آنتونیو بوئرو بایخو، یکی از چهرههای مهم ادبیات اسپانیاست. او ابتدا به هنر نقاشی علاقه نشان داد و به مدرسهی هنرهای زیبای مادرید رفت، اما پس از جنگ داخلی اسپانیا به نمایشنامهنویسی گرایش پیدا کرد. نمایشهای درخشان و نوآورانهی او از سال 1949 تاکنون بارها روی صحنه رفته و مورد استقبال فراوان قرار گرفتهاند. نمایشنامهی رویاپرداز توده را میتوان شروع دورهی نمایشنامههای تاریخی این نویسنده دانست. او بارها جایزهی ملی تئاتر اسپانیا را دریافت کرده و برندهی جایزهی سروانتس و جایزهی ملی ادبیات اسپانیا شده است.

علاقهمندان به نمایشنامههای اجتماعی و سیاسی، میتوانند با خرید کتاب رویاپرداز توده، اثر یکی از بهترین چهرههای این ژانر، آنتونیو بوئرو بایخو را مطالعه کنند. این نمایشنامه با ساختار پیچیدهاش که میان تراژدی شخصی و تاریخ اسپانیا پیوند ایجاد کرده، همواره مورد تحسین جامعهی ادبیات نمایشی بوده است. این اثر در مجموعه نمایشنامههای خارجی نشر قطره و با ترجمهی نگار اصغری به چاپ رسیده است.
جوایز و افتخارات کتاب رویاپرداز توده
- برندهی جایزهی ملی تئاتر اسپانیا (Premio Nacional de Teatro) در سال
- برندهی جایزهی ماریا رولاند (Premio María Rolland) در سال 1958
- برندهی جایزهی منتقدان بارسلونا (Premio de la Crítica de Barcelona) در سال 1959
در نکوداشت کتاب رویاپرداز توده
- نمایشنامهی رویاپرداز توده به دنبال تأثیرگذاری سطحی نیست، حتی در نمادپردازی. بوئرو بایخو همواره بیطرفانه، در نقش راویای که نصیحت نمیکند مینویسد. او با اینکه در این اثر بر وزیر کارلوس سوم تمرکز دارد، با همان دقت نیز به صدای مردم، از جمله زنان، فقرا و کسانی که به حاشیه رانده شده بودند و در انزوای اجتماعی به سر میبردند، گوش میسپارد. (کاربر گودریدز)
اقتباس سینمایی از کتاب رویاپرداز توده
- فیلم اسکیلاچه به کارگردانی خوسِفینا مولینا و بازی فرناندو فرنان گومز، در سال 1989
کتاب رویاپرداز توده برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات نمایشی، بهویژه به ادبیات اسپانیا علاقه دارید.
- مطالعهی داستانهایی که در بستر تاریخی و واقعی روی میدهند برایتان لذتبخش است.
- تاریخ سیاسی و اجتماعی اسپانیا را دنبال میکنید و به وقایع عصر روشنگری در اروپا علاقه دارید.
- به آثار آنتونیو بوئرو بایخو علاقه دارید.
در بخشی از کتاب رویاپرداز توده میخوانیم
پردهی دوم
نوای طبلها پیشاز بالا رفتن پرده به گوش میرسد و چند ثانیه پساز بالا رفتن محو میشود. تاریک میشود. روی نردههای بالکن دونیا ماریا، نخل یکشنبه قرار دارد. دونیا ماریا و کلودیا در بالکن ایستادهاند. در صحنهی گردان در اتاق کار اسکوئیلاچه، تابلوی منگس، ساعت روی کنسول و یکی از صندلیها روی زمین افتادهاند. همهی شیشههای پنجره شکستهاند. پوشهها، نوشتافزار و هرچه روی میز بود روی زمین پراکنده شده است. درِ پسزمینه نیمهباز است. رلانیو پشت میز نشسته است و کلاه، شنل و یک تپانچهی بزرگ روی میز گذاشته است. جلوی او بشقابی غذا و بطری نیمهپُری که از آن مینوشد قرار دارد. روی کنسول خوراکیهای بیشتری هست. در پسزمینه، دونیا امیلیا، خدمتکار میانسال، با حالتی ترسیده، ایستاده است. فرناندیتا روی یکی از صندلیها، با ظاهری غریب و موهای آشفته، نشسته است. چند لحظه سکوت تا صدای طبلها محو شود.
کلودیا: دوست دارم برم توی خیابون.
دونیا ماریا: خودت شنیدی که چی گفتن: زنها توی خونههاشون بمونن.
کلودیا: خب اگه فردا هم این هیاهو ادامه داشته باشه که قرار نیست ساکت بشینیم.
دونیا ماریا: تو خیلی عجولی. از اینجا همهچی بهخوبی دیده میشه.
کلودیا: یه ساعته هیچ اتفاقی نیفتاده.
دونیا ماریا: ولی نمیتونی از نمایشی که دیدیم شکایت کنی.
بله


















