گوستاو فلوبر داستاننویس شهیر قرن نوزدهم، در کتاب تربیت احساسات، سالهای انقلاب فرانسه را از دریچهی یک رمان عاشقانه به تصویر درمیآورد و مهدی سحابی با ترجمهی وفادار خود ماجرا را به دست فارسیزبانان میرساند. در مرکز این روایت پرتبوتاب، مردی عاشقپیشه به نام «فردریک» قرار گرفته است. علاقهی فردریک به مادام آرنو در ابتدا یک شیفتگی معصومانه بود اما وقایع پرآشوب پاریس و روحیات پیچیدهی او ماهیت این عشق را کمکم دگرگون میکند.
دربارهی کتاب تربیت احساسات
آیا میتوان فقط با یک نگاه عاشق شد؟ وقتی که فردریک مورو در ملاقاتی کوتاه با مادام آرنو روبهرو شد، دیگر هرگز چهرهی او را از یاد نبرد. شخصیت اصلی کتاب تربیت احساسات، شاهکار داستانی و رمان کلاسیک فرانسوی از گوستاو فلوبر در هجدهسالگی و در میانهی سفر به پاریس عجیبترین حس زندگی خود را پشت سر میگذارد. او در اولین قدم از مهاجرت خود عاشق میشود.
مادام آرنو در نگاه فردریک یک زن معمولی نبود. او در واقع نه یک زن بلکه الههای بود که از آسمان به زمین پا گذاشته است. زنی که در پاکی و شکوه و زیبایی همتایی ندارد. تمام اینها در حالی بود که مادام آرنو در مقابل فردریکِ هجدهساله زنی جاافتاده به حساب میآمد. مادام آرنو همسر موسیو آرنو، یکی از سواران کشتی مسافرتیای است که قرار بود فردریک را راهی پاریس کند.

تصویر عشق و آشوب در ادبیات سدهی 19 فرانسه
پاریس در آن روزها حال و هوایی معمولی نداشت و آتش شورش و انقلاب هر روز بیش از روز قبل میان مردم آن زبانه میکشید. البته باید گفت در کتاب تربیت احساسات گوستاو فلوبر، پاریس قرن نوزدهم فقط یک پسزمینهی تزئینی برای روایت اصلی نیست، نویسنده رازهای مشترک میان انقلاب اجتماعی و دگردیسی عاطفی را به خوبی میداند.
اما تصویر مادام آرنو از این جوان تازهوارد چیست؟ برای پاسخ به این سوال بسیار زود است. گوستاو فلوبر خالق کتاب تربیت احساسات نشر مرکز، ترجیح میدهد تا ادامهی روایت را با شخص فردریک پیش ببرد. او حالا تازه به سرمنزل جدید خود رسیده و برای رویارویی با آیندهای سراسر ترس، تردید و آرزو آماده است.
کتابهای گوستاو فلوبر: عبور از سایهی داستاننویسی کلاسیک
طرفداران جدی ادبیات، گوستاو فلوبر را دیگر فقط با نام کتاب معروفش یعنی مادام بوواری نمیشناسند. رمان تربیت احساسات نشر مرکز این روزها نه فقط بین خوانندگان نکتهبین، بلکه میان عموم مخاطبان نیز محبوبیت پیدا کرده است. آنچه این اثر فاخر را در ردیف بهترین رمانهای فرانسوی قرار میدهد نه فقط پیرنگ تاریخی زنده و تصویر ملموس روابط عاطفی، بلکه ساختارشکنی بینظیری است که فلوبر در قالب داستاننویسی کلاسیک پدید آورده است.
وقتی با صفحات این رمان همراه میشوید، به زودی متوجه جسارت قابل توجه نویسنده در سبک روایت داستان خواهید شد. گوستاو فلوبر برای اولین بار از روایت سنتی داستان و چینش پیوستهی وقایع و گرهافکنیهای پله به پله دست میکشد و در عوض کل جریان داستان را در نوسانات و هیجانات پرتعلیق شخصیتها پیش میبرد.در این بین باید گفت ترجمهی روان مهدی سحابی، عصارهی تمام ویژگیهای قلم را در خود نگه داشته و به ساختار مدرن آن وفادار مانده است.
رمان گوستاو فلوبر مثل داستانهای کلاسیک و اسطورههای کهن «قهرمان» ندارد. فردریک نیز مانند تمام جوانانی که شاهد وقایع انقلابی آن زمان بودند به نوعی سرگشتگی درونی دچار است، وضعیتی که نباید آن را بیشباهت به حال و روز روابط عاطفی پرالتهاب او دانست.
نقد کتاب تربیت احساسات: عشقی در گرداب تمنا
عشق در لحظهی اول آسان مینماید و بعد از آن است که مشکلها یکی پس از دیگری از راه میرسند. عشق فردریک به زنی متأهل از آن دسته عواطف وصالپذیر نیست. پس با هر رویارویی خواسته یا ناخواسته میان شخصیت زن و مرد جوان گویی یک موج تازه بر گرداب عواطف و احساسات سرگردان او سرازیر میشود و چینش بازی عشق زندگی فردریک را به هم میزند.
گوستاو فلوبر همچنان که به خط زندگی پسر شاخ و برگ میدهد، از گسترش پیرنگ تاریخی داستان غافل نمیماند و فضای آشفتهی شهر و صدای ازدحام اعتراض مردم آن را به گوش مخاطب میرساند. «فضای پرتنش و لرزان»، «قهرمان سرگشته و پریشان» و در نهایت «سبک روایی در نوسان» سه ضلع مثلث اصلی داستان و سه عاملی است که این کتاب را هم در ژانر ادبیات عاشقانه و هم ادبیات تاریخی و سیاسی ماندگار میکند.
اما متلاطمترین دریاها نیز در نقطهای به ساحل میرسند. عاقبتِ وقایع پرکشمکش زندگی فردریک چه خواهد بود؟ عشق و وصال و آرامش خاطر؟ یا تردید و دلزدگی و سرخوردگی؟ پاسخ را باید با خرید کتاب تربیت احساسات دنبال کرد.
اگر به دنبال بهترین ترجمهی کتاب تربیت احساسات میگردید میتوانید با خیال راحت به قلم مهدی سحابی اعتماد کنید. همچنین گفتنی است که این رمان درخشان با تلاش نشر مرکز به دست خوانندگان میرسد.

اقتباسهای سینمایی از کتاب تربیت احساسات
- فیلم تربیت احساساتی (L’Éducation sentimentale) یک اثر سینمایی کلاسیک در ژانر کمدی عاشقانه است که در سال 1962 به کارگردانی الکساندر آستروک (Alexandre Astruc) فیلمساز فرانسوی به پردهی نمایش درآمد. فیلمنامهی این اثر سینمایی با اقتباس مستقیم از این رمان نوشته شد.
- مینیسریال Sentimental Education ساختهی انگلستان در سال 1970.
- مینیسریال فرانسوی L'Education sentimentale در سال 1973.
کتاب تربیت احساسات برای شما مناسب است
- میخواهید فهرست خواندههای خود از برترین رمانهای عاشقانه کلاسیک جهان را پربارتر کنید.
- دربارهی تاریخ ادبیات داستانی و سبکهای مختلف داستاننویسی کنجکاو هستید و میخواهید یکی از اولین نمونههای رمان مدرن جهان را مطالعه کنید.
- تلفیق داستانهای عاشقانه و روایتهای تاریخی را میپسندید، به ویژه به رمانهای مشهور ادبیات فرانسه با پیرنگ وقایع انقلاب فرانسه علاقه دارید.
- داستانهای عاشقانهی کلاسیک را میپسندید و از سوژههایی مثل عشق نافرجام، روابط عاطفی پیچیده و فرازوفرودهای احساسی استقبال میکنید.
در بخشی از کتاب تربیت احساسات میخوانیم
زندگى سه خواهر تغییرى نکرد. بعد از مراسم تدفین فورتوناتا به تدریس زبان فرانسه به دخترها ادامه داد، تارسیلا در پیانو را بست و اضافه بر کارهاى خانه به کارهاى باغچه هم پرداخت که نمىشد ازش غافل شد، کامیلا هم کار در دبیرستان راهبهها را از سر گرفت.
تارسیلا تنها دخترى بود که بعد از مرگ پدر به ازدواج فکر مىکرد. در حالىکه دو خواهر دیگر همه جوانىشان را یکى با پرستش موها و دیگرى دستهاى خودشان گذرانده بودند براى او این امکان نبود که پاهاى خودش را موضوع یکچنین تماشاى دائمى بکند. فهمیده بود که آن دو ستونِ فروزانِ گوشتى همه ارزشش را فقط در کاربردى از همه جسمانىتر پیدا مىکند، البته به شرطى که ازدواج توجیهش کند.
اینکه مردها و بخصوص بعضى مردها به حالتى نگاهش مىکردند که انگار صورتش پشت سرش و پایین کمرش بود به این معنى بود که بله، کانون جاذبه او در جاى ناشایستى بود امّا، امّا جایى که از یک چهره زیبا و سینه خوشترکیب جاذبه قوىترى داشت.
مثل حیوانات جهنده همه حسن و توانایىاش در پاهاى کشیدهاش بود، پاهاى عضلانى و تپنده حتى زمانى که ایستاده بود و حرکت نمىکرد، امّا از همه جذابتر و گویاتر وقتىکه از شیب کوچه خودشان بالا مىرفت. در اینصورت با هر قدمى پاهایش را محکم و مطمئن روى زمین مىگذاشت، کپلهایش در هماهنگى با این حرکت جابهجا مىشد امّا یک ساق پا با حالت خشکى ناگهانى که به خودش مىگرفت آن حرکت پایین کمرگاه را بعد از دو تکان پشت سرهم متوقف مىکرد، مثل کپل مادیانى که از شیب زمین متزلزلى پایین برود.
بله




























