

برای خواندن کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند
کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیشک یکی از مهمترین آثار داستانی بیژن نجدی است که سرآغاز گونهای از داستاننویسی و نثر شاعرانه در نسلهای بعدی نویسندگان شد. این اثر، دربردارندهی ده داستان کوتاه، با مضامینی چون مرگ و فقدان است که با زبان روایی و نثر شاعرانه روایت شدهاند. این اثر که دارای رگههایی از ادبیات پست مدرن است موفق شد در سال 1374، جایزهی قلم طلایی مجلهی گردون را به سردبیری عباس معروفی برای نویسنده به ارمغان آورد.
دربارهی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند
وقتی شعر جزئی از داستان میشود؛ شاید بیشترین توصیفی که از کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند (The Leopards Who Have Run with Me) شنیدهایم، نثر منحصربهفرد و شاعرانهی بیژن نجدی (Bizhan Najdi) باشد. اما نکتهی مهمی که باید پیش از هر موضوعی در نظر بگیریم این است که شاعرانگی برای این نویسنده صرفا روشی برای گفتن وقایع نیست، بلکه الگویی برای دیدن و اندیشیدن است.
بیژن نجدی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند را با یک وصیتنامهی عجیب آغاز کرده است. او در این بخش، با خوانندهی خود حجت تمام میکند و پیشنمایشی از تمام داستانهای مجموعه را ارائه میدهد. عنوان کتاب بیژن نجدی نیز، طبق یکی از بندهای شاعرانهی این وصیتنامه انتخاب شده و به ارزشها و آرمانهایی اشاره دارد که همچون یوزپلنگان پر از شور و اشتیاقاند؛ اما در مواجهه با جهان معاصر، در لبهی انقراض و نابودی قرار گرفتهاند.

رقص «زبان» در داستانهای کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند
در جهان کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، استفاده از صنایعی چون استعاره برای تزیین نیست؛ بلکه اتفاقی روایی و منظور دار است. در این منطق حتی تصویرسازی نیز جای توضیحات روانشناختی را میگیرد و مخاطب را در دل داستان پیش میبرد. به همین دلیل است که هنگام خواندن تحلیل کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، نمیتوانیم میان «زبان» و «داستان» خط روشنی بکشیم. اگر زبان نجدی را از داستانهایش بگیریم، بخش مهمی از این داستانها از دست خواهند رفت.
داستانهای کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، اگرچه بسیار شاعرانه و مملو از صنایع ادبی گوناگوناند، اما عموماً با جملاتی بسیار کوتاه و کوبنده ارائه شدهاند. بیژن نجدی این تکنیک را کاملاً حساب شده انتخاب کرده است. او با جملات موجز و کوتاه، ضرباهنگ روایت را تا جای ممکن بالا میبرد و مخاطب را تشویق میکند که متن را دنبال کند. این ویژگی زبانی البته میتواند یادآوری عنوان کتاب نیز باشد (یوزپلنگ...).
جان بخشیدن به عناصر؛ امضای بیژن نجدی
در ده داستان کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، موضوعاتی چون مرگ، تنهایی، حسرت، عشق، جنگ و طبیعت مدام تکرار میشوند و به شکل جدیدی روایت میشوند. بیژن نجدی، اگرچه این روایتها را با زبانی تمثیلی و استعاری روایت کرده اما از جلوهی تصاویر ناب در نظر مخاطب غافل نشده و داستانهایی کاملاً تصویری را خلق کرده است.
در داستانهای بیژن نجدی، رودخانه ممکن است راه برود و اشیا و حیوانات دارای خاطره و ویژگیهای انسانی باشند؛ برایناساس بیراه نیست اگر این نویسندهی نوگرا را جزو هنرمندانی بدانیم که خود را در قیدوبند محدودیتهای انسانی قرار نمیدهند. برخی از منتقدان معتقدند که این ویژگی باعث میشود، داستانهای این نویسنده به قلمرو رئالیسم جادویی نزدیک شود و با آثار نویسندگانی چون مارکز مقایسه شوند.
مثلاً در داستان «چشمهای دکمهای من...» ما روایتی از یک تراژدی تمامعیار را از دید عروسکی میبینیم که شاهد تمام ماجرا است؛ اما از قضاوتهای انسانی تهی شده است. در این جهان، عروسک شخصیتی دارد و تجربیات و خاطراتی دارد که اگرچه ما مفهوم تمام آنها را میدانیم، اما او صرفا راوی آنها است. این ویژگی است که باعث میشود داستان حالتی آیرونیک داشته باشد و مخاطب را به لذت کشف و درک هدایت کند.
ده داستان کوتاه و یک جهان پر از فقدان!
داستانهای کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، اگر در ظاهر نسبتی با هم ندارند، اما زیر پوستشان خونی از «فقدان» در جریان است. مثلاً در داستان «سپرده به زمین» زوج سالخوردهای که هرگز فرزندی نداشتهاند، صاحب یک جنازهی کودک میشوند؛ در «استخری پر از کابوس» کشتهشدن یک قو جنایتی است که تاوان آن حبس و دادگاه است و در داستان «روز اسبریزی» روایتی از یک اسب نازپرورده را میبینیم که رفتهرفته تن به بند و ریسمان میدهد و با فقدان آزادی خو میگیرد.
در این داستانها از کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، یکی از مهمترین ویژگیهای جهان بیژن نجدی مشخص میشود. او برای توضیح مفاهیم انسانی، الزاماً سراغ انسان نمیرود. در این منطق، گاهی اسب، قو یا عروسک بهتر از هر انسانی میتوانند فقدان و رنج تنهایی را به مخاطب منتقل کنند. در داستانهای «گیاهی در قرنطینه» و «شب سهرابکشان» نیز، فقدان به شکل محرومیت از رهایی و ارتباط با جهان ظاهر میشود؛ جایی که شخصیتها در حصار ترس، محدودیت و ناتوانی از ارتباط، بخشی از امکان زیستن خود را از دست میدهند و با فقدان دست بر گریبان میشوند.
وقتی «استعاره» موتور داستانهای بیژن نجدی میشود
یکی از جذابترین ابعاد تحلیل کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند همین است که عنصر استعاره در این مجموعه اغلب چیزی نیست که بتوان آن را حذف کرد یا صرفا ابعاد زیباییشناسانه داشته باشد. در این منطق، استعاره خود اتفاق داستانی است.
مثلاً در داستان «سپرده به زمین» از کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، نویسنده بهجای آنکه مستقیماً درباره حسرت فرزند و سوگ بنویسد، اجازه میدهد «کودک مرده» به مرکز خلأ در زندگی زوج داستان تبدیل شود و آنچه در ادامه به خاک سپرده میشود، صرفا یک جسد نباشد؛ بلکه بخشی از آرزوهای برآورده نشدهی آنها باشد.
در داستان «استخری پر از کابوس» نیز شخصیت اصلی در مظان اتهام قتل قویی قرار میگیرد که پیشازاین سعی کرده آن را از استخری آلوده به نفت نجات دهد. در این استعاره، پروتاگونیستی که میخواهد نجاتدهندهی عنصر پاکی و زیبایی باشد، در یک جهان آلوده، خود مورد اتهام و بازخواست قرار میگیرد. بیژن نجدی در این داستان بهجای آنکه در مورد گناه و بیگناهی یا ویرانی طبیعت صحبت کند، ناگهان یک قو را میکشد و این تمام آن چیزی است که او را در ادبیات داستانی ایران متمایز کرده است.

بیژن نجدی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند را آنگونه خلق کرده که بارها برای مخاطبان علاقهمند به ادبیات قابل خواندن باشد و هر بار بخش ناپیدایی از آن در نظر خوانندگان آشکار خواهد شد. این اثر توسط نشر مرکز منتشر شده و به دست علاقهمندان به جهان داستانی بیژن نجدی رسیده است. با خرید کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند، فرصت دویدن در جهانی پر از تمثیل و استعاره را به خود هدیه خواهید داد.
نقلقولهای کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند
- رودخانه برای رفتن تا دریا آنقدر با سروصدا آبهایش را به تختهسنگهای اینطرف آن طرف زده بود که مردم دهکده از خواب پریده بودند.
- روی ترازو به عقربهای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد 49 رفته بود و این یعنی اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه میمرد و کسی جسدش را میسوزاند، زمین، 49 کیلو سبکتر، میتوانست خورشید را دور بزند.
- دهان اسب پر از صدای دلش بود. لذت یورتمه به کشالهی رانهایم زور آورده بود.
اقتباسهای سینمایی از کتاب صوتی یوزپلنگانی که با من دویدهاند
- فیلم سپرده به زمین با اقتباس از داستان سپرده زمین؛ معصومه صالحبیگی (1396)
- فیلم کوتاه گوربهکور با اقتباس از داستان گیاهی در قرنطینه؛ عرفانه سادات کریمپور (1402)
- فیلم خانه زیر با اقتباس از داستانهای تاریکی در پوتین، گیاهی در قرنطینه و استخری پر از کابوس؛ سپیده فارسی (1387)
کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند برای شما مناسب است اگر
- به عنصر زبان در ادبیات علاقه دارید و قصد دارید یکی از بهترین مجموعه داستانهای زبانمحور فارسی را مطالعه کنید.
- با آثار بیژن نجدی آشنا هستید و قصد دارید یک مجموعه داستان جذاب از این نویسنده را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند میخوانیم
طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانههای تند پایین میرفت. بوی صابون از موهایش میریخت. هوای مه شدهای دور سر پیرمرد میپیچید. آب طاهر را بغل کرده بود. وقتی که حوله را روی شانههایش انداخت احساس کرد کمی از پیری تنش به آن حوله بلند و سرخ چسبیده است و واریس پاهایش اصلاً درد نمیکند. صورتش را هم در حوله فروبرد و آنقدر کنار در حمام ایستاد تا بالاخره سردش شد. خودش را به آینه اتاق رساند و دید که بله، واقعاً پیر شده است.
در آینه، گوشهای از سفره صبحانه، کنار نیمرخ ملیحه بود. سماور با سروصدا در اتاق و بیصدا در آینه میجوشید و با همینها، طاهر و تصویرش در آینه، هر دو با هم گرم میشدند.
ملیحه گفت: ببین پنجره باز نباشه، میچای ها!
جمعه، پشت پنجره بود. با همان شباهت باور نکردنیش به تمام جمعههای زمستان. یکی از سیمهای برق زیر سیاهی پرندهها، شکم کرده بود. پرده اتاق ایستاده بود و بخاری هیزمی با صدای گنجشک میسوخت.
طاهر کنار سفره نشست و رادیو را روشن کرد (... با یازده درجه زیر صفر، سردترین نقطه کشور)، استکان چای را برداشت. ملیحه صورتش را بهطرف پنجره برگرداند و گفت: «گوش کن، انگار بیرون خبری شده؟»
فهرست مطالب کتاب
سپرده به زمین
استخرى پر از کابوس
روز اسبریزى
تاریکى در پوتین
شب سهرابکشان
چشمهاى دکمهاى من
مرا بفرستید به تونل
خاطرات پارهپاره دیروز
سهشنبه خیس
گیاهى در قرنطینه
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند |
| نویسنده | بیژن نجدی |
| ناشر چاپی | نشر مرکز |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 85 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-3050-10-8 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۱۰۰,۰۰۰ تومان €2.99 خرید کتاب الکترونیک نسخه نمونه رایگان |
| دستهها |
بله

















