کتاب تقسیم نوشتهی پیرو کیارا، شاهکاری از ادبیات داستانی ایتالیا است؛ رمانی مخصوص طرفداران ژانر کمدی سیاه و طنز اجتماعی! «امرنتزیانو»، کارمند خوشسابقهی ادارهی دارایی، پس از سالها تنهایی قصد دارد به زندگیاش سروسامان دهد و همسری شایسته پیدا کند. البته ملاکهای او که تازه به میانسالی رسیده، برای انتخاب شریک زندگی شباهتی به دیگران ندارد. بانویی که امرنتزیانو دوست دارد با او عهد زناشویی ببندد باید زشت، نازا و تا حد زیادی ثروتمند باشد.
دربارهی کتاب تقسیم
عشق یا ثروت؟ جواب این سوال برای مردی که تا میانسالی به عطش دلدادگی گرفتار نشده، کار چندان سختی نیست. «امرنتزیانو پارونتزینى» پس از سالها کار مشخص در اداره و دریافت حقوق مقرر از آن حالا ترجیح میدهد با یک باجه بانک متحرک ازدواج کند تا یک پری زیبا و دلربا و البته بیپول! با این حساب پیشبینیهای شخصیت اصلی کتاب تقسیم، چندان هم خوب پیش نمیرود. در ادامهی این رمان کلاسیک طنز از پیرو کیارا وقایع به مراتب عجیبتری برای او رقم میخورد.
«فورتوناتا» گرچه دیگر زن جوانی به حساب نمیآید اما همچنان میتواند در لیست منتخب مردان زیادی به عنوان همسر آینده قرار بگیرد، البته اگر جلوی نام او با خودکاری قرمز علامت زده شود: «ثروتمند!». با این همه فورتوناتا و دو خواهر مجرد دیگرش هرگز رخت عروسی به تن نکردهاند و کنار هم زندگی آرام و بیتلاطمی را سر میکنند. اما قابل پیشبینی است که در ادامهی کتاب تقسیم پیرو کیارا این روال چندان دوامی نخواهد داشت.

رمان تقسیم پیرو کیارا: داستان یک مربع عشقی!
خواستگاری پارونتزینى از فورتوناتا غیرمنتظره بود، آنچنان که برکهی آرام زندگی سه خواهر را در آنی به دریایی طوفانی تبدیل کرد، دریایی که در آن سه کشتی یا به عبارتی همان سه خواهر در حال بالا و پایین شدن و برخورد با یکدیگراند. البته این وضعیت در ابتدا اصلا باب طبع امرنتزیانو نبود. پس از سالها انجام وظیفه در کسوت کارمندی تنها خواستهی مرد میانسال از دار دنیا یک چیز بود و بس: آشیانهای امن و زنی پولدار.
تصور کنید سه خواهر بر سر اسکناسی با هم دعوا میکنند. برای فیصله دادن به ماجرا چه راهکاری دارید؟ آیا ورق پول را به سه قسمت مساوی تقسیم میکنید؟ قطعا منطقی به نظر نمیرسد. اما حالا این سه خواهر ثروتمند آنچنان شیفتهی امرنتزیانو شدهاند که بعید نیست او را به سه قسمت تقسیم کنند! در ادامهی کتاب تقسیم نشر مرکز، شرایط برای امرنتزیانو عجیبتر خواهد شد. البته در این میان هیچکس به اندازهی ترزا خدمتکار پیر و مومن خانه وحشتزده نیست.
نقد اجتماعی، طنز سیاه و باقی قضایا در رمان پیرو کیارا!
زندگی امرنتزیانو که پیش از این در انجام کارهای اداری مقرر خلاصه شده بود حالا بنا به قضا و قدر درست مانند ترن هوایی بالا و پایین میشود و البته که هیجان این تغییرات ناگهانی نیز کمکم به مذاق او خوش میآید. این پارادوکس شفاف میان یک شخصیت منضبط و به دور از حاشیه با مردی که بین انتخاب سه معشوق مختلف سرگردان مانده، کتاب پیرو کیارا را به یک اثر ماندگار در دستهی داستانهای طنز با نقد از جامعهی بورژوای قرن بیستم تبدیل میکند.
همچنین لایههای پنهان سیاسی و تاریخی داستان مانند اشاره به حضور شخصیت اصلی در جنگ جهانی اول، خرید کتاب تقسیم با ترجمهی مهدی سحابی را برای هر خوانندهی جدی در دنیای داستاننویسی واجبتر از پیش میکند و یک تجربهی خوب از مرور بهترین کتابهای ادبیات ایتالیا برای شما میسازد. این رمان طنز را نشر مرکز به دستتان میرساند.
اقتباس سینمایی از کتاب تقسیم
- فیلم «Venga a prendere il caffè... da noi» یا «بیایید قهوهتان را... پیش ما بنوشید» یک فیلم کمدی موقعیت از سینمای ایتالیای 1970 است. این فیلم به طور مستقیم از رمان تقسیم اثر پیرو کیارا اقتباس شده و نکتهی جالب آن که خود نویسنده نیز در این فیلم نقش کوتاهی ایفا کرده است.
کتاب تقسیم برای شما مناسب است اگر
- میخواهید لیست خواندههای خود را از نویسندگان ایتالیایی معروف و داستاننویسان سدهی بیستم اروپا کامل کنید.
- از دنبالکنندگان رمانهای خندهدار و داستانهای کمیک عاشقانه با نقد و کنایههای اجتماعی هستید.
در بخشی از کتاب تقسیم میخوانیم
مىشد گفت که مانسوئتو تتامانتزى، ملقب به تتا، کارِ وکیلمدافع را فقط براى خودش مىکند، یعنى براى اینکه همسایههایش را آزار بدهد. از یک خانواده همسایه به اسم تولینى شکایت کرده و موفق شده بود یکى از پنجرههایشان را که باغچهاش از آنجا دیده مىشد کور کند. همیشه با این یا آن کسى که برایش جنس مىآورد، یا به او سلام نمىداد، یا پشت سرش مىخندید یا دخترهایش را نگاه مىکرد دعوا داشت. امّا کسانى هم بودند که به او به عنوان وکیل اعتقاد داشتند و دربارهاش مىگفتند که «از وکلاى رسمى واردتر ست». با این همه یک بار وکیلى به اسم ناتاله تروجا که در محاکمهاى در دادسرا رودرروى او قرار گرفته بود در جلسه دادگاه او را مسخره کرد و لقب شرخر و جادوگر دادسرا را به او داد.
قلمرو تتامانتزى «دایره حل اختلاف» در طبقه اول ساختمان شهردارى بود. در آنجا جرأت مىکرد با وکلایى مثل جانینى و پارتینى دربیفتند، روى میز قاضى که در گذشتهها رئیس ایستگاه بود مشت مىکوبید و به نتایجى هم مىرسید. امّا وقتهایى که باید در دادسرا و در اجلاس دادگاه از کسى دفاع مىکرد اغلب شکستهایى مىخورد و خفتهایى مىدید که وادارش مىکرد هفتهها خودش را در باغچهاش حبس کند.
مانسوئتو تتامانتزى از اهالى روستاى کولیانوى علیا در تپههاى پشت لوئینو و در نتیجه مدافع طبیعى همه دعواهایى بود که دهقانهاى روستاى خودش یا کولیانوى سفلى هر دو سه سالى یک بار مطرح مىکردند. این روستا با آن یکى که علیا بود بخش واحدى را تشکیل مىدادند که دو کولیانو نامیده مىشد.
بله





















