کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف اثر جووانی گوارسکی، مجموعهای از داستانهای کوتاه طنز با محوریت دو شخصیت دن کامیلو و پپونه است؛ کشیشی تندخو و کمونیستی سرسخت که مدام بر سر عقاید و مسائل روزمره با یکدیگر درگیر میشوند. این کتاب با روایتهایی شیرین، تضاد میان سنت، مذهب و اندیشههای سیاسی در ایتالیای پس از جنگ را به تصویر میکشد. این اثر از نمونههای درخشان آثار طنز ادبیات ایتالیا به شمار میروند و برندهی جایزهی بانکارلای ایتالیا شده است.
دربارهی کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف
این کتاب دربارهی دنیای کوچک و پرماجرای دن کامیلو و پپونه است؛ دنیایی که در آن اختلافات بین مذهب و سیاست به جای بحثهای خشک سیاسی، در زندگی روزمرهی آدمها خودش را نشان میدهد. نویسنده در این داستانهای کوتاه طنز، تضاد میان دو شخصیت را به موقعیتی برای شوخی، طعنه و در عین حال نگاهی انسانی به جامعه تبدیل میکند.
دن کامیلو کشیشی پرقدرت، زودرنج و گاه خشن است و پپونه، شهردار کمونیست، رقیبی سرسخت برای اوست اما رابطهی این دو هرگز به یک دشمنی ساده تقلیل پیدا نمیکند. نویسنده در کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف، نشان میدهد که پشت اختلافهای سیاسی و مذهبی، آدمهایی با ضعفها، احساسات و دغدغههای مشترک زندگی میکنند. همین نگاه انسانی داستانهای جوانینو گوارسکی را از یک مجموعهی طنز فراتر میبرد.

مسیح؛ صدایی در میان داستانهای جووانی گوارسکی
یکی از جذابترین شخصیتهای کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف، مسیحی است که دن کامیلو در خلوت خود با او گفتوگو میکند. مسیح فقط یک شخصیت مذهبی یا صدای برای نصیحت کشیش نیست؛ او در نقش وجدان دن کامیلوست، صدایی آرامتر و عاقلتر که در برابر خشم، لجاجت و تصمیمهای عجولانهی او قرار میگیرد. گفتوگوهای میان این دو، بخشی از طنز ظریف داستانهای جووانی گوارسکی را میسازند.
جووانی گوارسکی در مقدمهی اثر نیز با لحنی کنایهآمیز مرز میان شخصیتهای داستان و باورهای واقعی خود را روشن میکند. او میگوید اگر کشیشی خود را در دن کامیلو ببیند حق دارد از من ناراحت شود و اگر کمونیستی شباهتی بین خود و پپونه ببیند، حق دارد از دستش عصبانی شود. اما اگر کسی از حرفهای مسیح ناراحت شود، کاری از دستش ساخته نیست، چون مسیح سخنگو در داستان، مسیح خود او و صدای وجدانش است. همین نکته، حضور مسیح را در کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف از یک عنصر فرعی به یکی از مهمترین لایههای معنایی اثر تبدیل میکند.
داستانهای کوتاه با طعم سیاست و انسانیت
در کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف، سیاست، مذهب و زندگی روزمره مدام به هم گره میخورند؛ اما جوانینو گوارسکی هیچ کدام را با جدیتی سنگین روایت نمیکند. او از موقعیتهای ساده و اختلافهای کوچک، داستانهایی میسازد که هم خندهدارند و هم تصویری دقیق از جامعهی درگیر با اختلافهای عقیدتی و سیاسی نشان میدهد. به همین دلیل این مجموعه را میتوان در میان داستانهای مشهور جووانی گوارسکی قرار داد که طنز را وسیلهای برای دیدن تناقضهای انسان قرار میدهد.
خرید کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف از جووانی گوارسکی میتواند شما را به دنیایی کوچک ببرد که در آن حتی میان یک کشیش مذهبی و یک کمونیست سرسخت چیزی فراتر از دشمنی وجود دارد. اگر به داستانهای کوتاه طنز و ادبیات ایتالیا علاقه دارید این کتاب با ترجمهی مرجان رضایی از نشر مرکز میتواند انتخابی جذاب برای تجربهی یکی از ماندگارترین مجموعههای طنز ادبی باشد.
نکوداشتهای کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف
- هر بار که چیزی از گوارسکی میخوانم، نمیتوانم درک کنم که چگونه نویسندهای با چنین توانایی و جایگاهی، امروز تا این اندازه کم خوانده و کمتر دربارهاش صحبت میشود. بنابراین، برای ادای حق مطلب دربارهی او، چنین کتاب ارزشمندی شایستهی نقدی طولانی، صریح، دقیق، سنجیده و بیطرفانه است؛ اما در برابر دن کامیلو و پپونه نمیتوانم بیطرف بمانم، از من چنین انتظاری نداشته باشید. گوارسکی با داستانهای دنیای کوچک خود و دو شخصیت اصلیاش که همواره در مقابل یکدیگر قرار دارند، اما در مسائل واقعا مهم همیشه متحد و همراه باقی میمانند، یکی از زیباترین تصویرهای ادبی از دوستی را در والاترین و شریفترین شکل آن به ما هدیه داده است. (کاربر گودریدز)
- من عادت داشتم این داستانهای کوتاه و فوقالعاده را هنگام خواب برای دخترم بخوانم. او از همان زمان عاشق این داستانها شده است. (کاربر آمازون)
کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای کوتاه و داستانهای کوتاه طنز با فضای سیاسی و اجتماعی علاقه دارید.
- به شخصیتهای دن کامیلو و پپونه و داستانهای جووانی گوارسکی علاقه دارید.
- آثار طنز ادبیات ایتالیا را میپسندید و دوست دارید ادبیاتی متفاوت از طنز معاصر بخوانید.
- از داستانهایی لذت میبرید که طنز را با نقد رفتارهای اجتماعی ترکیب میکند.
در بخشی از کتاب دن کامیلو و پسر ناخلف میخوانیم
عشق پپونه به نمایش فیلم، از پدرش به او به ارث رسیده بود. پدرش هم مکانیک ماهرى بود و همانطور که همهى ساکنان مسن دهکده به یاد مىآوردند، اولین ماشین خرمنکوب را او به دهکده آورده بود. ممکن است جوانها بخندند و بگویند چه رابطهاى بین فیلم و ماشین خرمنکوب وجود دارد. چون جوانهاى امروزى موجودات تاریکاندیشى هستند که وقتى دنیا مىآیند، شماره تلفنشان روى مغزشان حک شده و آنجا که پاى عشق در میان باشد، همان قدر وقار و متانت دارند که خوکى در مزرعه ذرت.
در روزگار قدیم نیروى برق چیزى تجملى بود که فقط در شهر وجود داشت، و از آنجا که پروژکتور نمایش فیلم با برق کار مىکند، مردم روستایى به هیچوجه امکان دیدن فیلم را نداشتند. ولى پدر پپونه یک دینام روى موتور بخار خرمنکوب سوار کرد و زمانى که ماشینش را در مزرعه لازم نداشت، دو گاو نر به آن مىبست و از دهى به دهى دیگر مىرفت و براى اهالى فیلم نمایش مىداد. از آن موقع، آنقدر گذشته است که جوانهاى امروزى حتى تصورش را نمىتوانند بکنند که یک موتور بخار به وسیلهى دو گاو نر حمل شود. آن موتور سبزرنگ بود و نوارهاى زیبا و براقى از جنس برنج آن را تزئین مىکرد. یک چرخ طیار بزرگ و یک دودکش بلند نیز داشت، که زمانى که ماشین را از جایى به جاى دیگر مىبردند آن را جمع مىکردند. موتور نه بویى داشت و نه سروصدایى مىکرد؛ فقط صداى سوت مانند بسیار زیبایى از آن خارج مىشد.
به این ترتیب، روشن است که اشتیاق پپونه به نمایش فیلم به نحوى کاملاً مشروع در خون او وجود داشت. به محض این که سالن اجتماعات در تالار تازهساز خلق در اختیارش گذاشته شد، اولین چیزى که به ذهنش خطور کرد، نمایش فیلم بود. در یک صبح زیبا، وقتى مردم دهکده بیدار شدند، دیدند که در همه جا پوسترهایى چسبانده شده که اعلام مىکند فصل نمایش فیلم در «تالار خلق» یکشنبهى آینده آغاز مىشود.
پدر دن کامیلو هیچوقت حتى فکر گردش در روستاها و نمایش فیلم را نکرده بود، ولى دن کامیلو مدتى بود در این فکر بود که براى «مرکز تفریحات» خود پروژکتورى بخرد، و اعلامیهى پپونه بدجورى آشفتهاش کرد. روز یکشنبه به واسطهى توفان شدید و بارندگى سیلآسا دن کامیلو کمى تسکین پیدا کرد. ساعت ده شب منتظر بود که بشنود چه اتفاقى رخ داده، که دوستش بارکینى، خیس از آب ولى خوشحال دم در آمد.
بله
























