کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ تلاشی در جهت کشف رسالت فردی و چگونگی رسیدن به آن است. وینستون مسکیل با معرفی مفاهیم ایکیگای و کایزن، مسیری کاربردی برای توسعه فردی، یافتن ایکیگای و رسیدن به اهداف را ارائه میدهد و مانند راهنمایی حرفهای، مخاطب را گامبهگام در این مسیر همراهی میکند.
دربارهی کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟
من برای چه کاری ساخته شدهام؟! شاید شما هم جزو افرادی باشید که این نجوای درونی را بارهاوبارها شنیدهاید؛ کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ (How to Find Your Own Ikigai) دستورالعملی مفصل برای پاسخ به این سؤال دارد و توسط وینستون مسکیل (Winston Meskill)، نویسنده و محقق آمریکایی، به رشتهی تحریر درآمده است.
نکتهی مهمی که کتاب ایکیگای را از آثار مشابه متمایز میکند، پرداختن نویسنده به دو مفهوم ایکیگای و کایزن است. برایناساس، کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ علاوه بر اینکه سعی در کشف رسالت فردی و استعدادهای نهفتهی افراد دارد، باتکیهبر مفهوم کایزن، روشی کاربردی برای رسیدن به این مقصود در اختیار خوانندگان قرار میدهد. در یک نگاه کلی، این اثر به شکاف میان «خواستهها» و «عادتها» میپردازد و نشان میدهد چگونه میتوان با تغییرات کوچک، مسیر زندگی را اصلاح کرد.
کشف رسالت فردی در کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟
وینستون مسکیل کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ را به سبکوسیاق آثار سطحی طراحی نکرده و برای کشف استعدادها، الگویی واقعی در اختیار خوانندگان قرار داده است. او در ابتدای کتاب، مخاطب را به خودکاوی وامیدارد و با طرح چهار پرسش بنیادین، مسیر یافتن ایکیگای شخصی افراد را روشن میکند.
محل تلاقی چهار دایرهی بزرگ، همان گمشدهای است که در این کتاب ایکیگای برای مخاطبان رمزگشایی میشود. برای کشف این مفهوم در فلسفه ژاپنی، مخاطب باید به سؤالهایی مانند «چه چیزهایی مرا خوشحال میکند؟»، «من در چه کارهایی توانایی دارم؟» و پرسشهای مشابه، به طور کاملاً صادقانه پاسخ دهد و سپس با استفاده از دستورالعملهای کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ پاسخهای خود را تحلیل کند. این فرایند به خواننده کمک میکند تصویری روشنتر از علایق، تواناییها و مسیر مناسب خود به دست آورد.
کایزن؛ فلسفهای برای اهمالکارها
اگر ایکیگای پاسخی باشد به این سوال که «رسالت من چیست؟»، فلسفهی کایزن سعی میکند به این پرسش پاسخ دهد که «از کجا باید شروع کنم؟». وینستون مسکیل با اشراف بر موضوع اهمالکاری و چالشهای انتخاب اهداف بزرگ، در کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ میکوشد تا روشی برای غلبه بر این معضل را در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.
برایناساس، نویسنده طبق فلسفه کایزن میکوشد که مخاطب فاصلهی میان وضعیت امروز و هدف نهایی را به فواصل بسیار کوچک و البته منظم تقسیم کند و طبق روشی که در کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ آموزشدادهشده است، در مسیر موفقیت و شادی واقعی حرکت کند.
یک برنامهی کاربردی برای موفقیت و رضایت
شاید مهمترین آموزهی کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ این باشد که تمام اهداف بدون برنامه و زمانبندی، تنها یک آرزو هستند! نویسنده با تمرکز بر این مفهوم، جدولی با زمانبندی دقیق در اختیار مخاطبان قرار داده است که مسیر رسیدن به اهداف را از مسئولیتها و وظایف روزمره تفکیک میکند و به ایدههای مطرحشده در کتاب، وضعیتی عینی میبخشد.
در پایان، برنامهای جامع و 21 روزه قرار گرفته است که خوانندگان برای اجرای آن لازم است تمام آموزههای کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ را به ترتیب انجام دهند و در نهایت به ثبت تجربیات، ارزیابی و پیشرفت مداوم خود بپردازند. این اثر کاربردی توسط ساسان جعفرنیا و بهاره قاسمی به فارسی برگردانده شده و به همت انتشارات زمان تغییر در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
با خرید کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ نهتنها به رسالت شخصی خود پی میبرید، بلکه روشی کاربردی برای رسیدن به اهدافتان و حرکت در مسیر توسعه فردی فرا خواهید گرفت.
کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟ برای شما مناسب است اگر
- قصد دارید رسالت فردیتان را در زندگی پیدا کنید.
- میخواهید بدانید ایکیگای چیست و چگونه میتوان از آن برای شناخت بهتر مسیر زندگی استفاده کرد.
- به دنبال روشی کاربردی برای یافتن ایکیگای و شناخت علایق و تواناییهای خود هستید.
- به توسعه فردی و ایجاد تغییرات کوچک اما مداوم در زندگی علاقه دارید.
- میخواهید بدانید کایزن چیست و به دنبال کتاب درمورد کایزن هستید.
در بخشی از کتاب چگونه ایکیگای خودتان را پیدا کنید؟: تسلط بر خرد ژاپنی با کایزن در 21 روز برای ساختن عادتهای روزانه، ایجاد تعادل بین کار و زندگی و کشف خوشبختی واقعی میخوانیم
«اگر هرگز مجبور نبودید نگران پول باشید، ترجیح میدادید وقتتان را صرف انجام چه کاری کنید؟» این سؤالی بود که از گروهی از مهمانداران و خدمه سالن پرسیدم؛ آنها را در جریان آمادهسازی یک مهمانی مجلل برای تولد 45 سالگی یکی از دوستانم ملاقات کرده بودم. من بهعنوان یک دوست صمیمی و حمایتگر، دو ساعت زودتر به تالار رفته بودم تا در هماهنگیها و فرستادن لوکیشن برای مهمانان کمک کنم. گوشهای نشسته بودم و با گوشی پیام میفرستادم. از این زاویه، بهخوبی میتوانستم صدای گله و شکایت خدمه را بشنوم؛ آنها از ساعتهای طولانی کار، تعهدات مالی سنگین و اینکه چقدر به پول بیشتری نیاز دارند حرف میزدند - خودتان داستان را تا آخر حدس میزنید.
بعد از چند دقیقه، وارد گفتگوی آنها شدم تا بفهمم واقعاً در زندگی چه میخواهند. هرکدام چیزی گفتند؛ اینکه چگونه دستمزد بیشتر میتواند به آنها کمک کند تا به چیزهای بیشتری در زندگی برسند. اما وقتی از آنها پرسیدم که اگر پول دیگر مسئله اصلی زندگیشان نباشد، عمر خود را صرف چه کاری میکنند، فضا عوض شد. برخی زیر لب چیزهایی زمزمه کردند، بعضیها با چشمهای گردشده فقط نگاهم کردند و عدهای هم پوزخند زدند؛ سؤال من برای آنها اصلاً منطقی نبود!
آنها هرگز به انجام کاری غیر از «کارکردن برای زندهماندن» فکر نکرده بودند. زندگی آنها حول محور شغلشان میچرخید: پول درمیآوردند، آن را خرج نیازها و خواستههایشان میکردند، پولشان تمام میشد و دوباره برای بهدستآوردن پول بیشتر سگدو میزدند؛ چرخهای باطل و بیانتها. این تنها مدلی از زندگی بود که میشناختند؛ کاری که همه اطرافیانشان برای بقا انجام میدادند و ادامه خواهند داد. مفهوم اینکه صبح از خواب بیدار شوی و صرفاً کاری را انجام دهی که «عاشقش هستی»، برای آنها بیش از حد بیگانه و رویایی بود. حتی نمیخواستند خود را درگیر این فانتزی کنند و تفکر مرا برای این دنیای واقعی، بیش از حد غیرواقعبینانه میدانستند. یکی از آنها همانطور که برای رفتن و انجام کار بعدیاش قدم برمیداشت، تمام این جهانبینی را در یک جمله خلاصه کرد: «ساختن قصر در هوا چه فایدهای دارد؟»
بله
























