کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف مجموعهای از هفت داستان کوتاه است که شما را با جهان داستانی شگفتانگیز آنتون چخوف آشنا میکند؛ جهانی که در آن اتفاقهای بهظاهر ساده و روزمره، خیلی زود به موقعیتهایی جدی دربارهی ترس، فقر، قدرت، منزلت اجتماعی و تنهایی بدل میشوند. چخوف با چیرهدستی مثالزدنی از دل موقعیتهایی ساده، داستانهایی درگیرکننده دربارهی آدمها و مناسبات میان آنها میسازد. گفتنیست متن انگلیسی داستانها در کنار ترجمهی فارسی ارائه گردیده است.
دربارهی کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف
از مهمترین ویژگیهای این کتاب، توجه همزمان نویسنده به جامعهی بیرون و دنیای درونی شخصیتهاست. شخصیتهای آنتون چخوف آدمهایی عادیاند؛ کارمند سلمانی، معلم سرخانه، کشیش یا افرادی که درگیر مشکلات مالی و اجتماعی زندگی خود هستند. او از خلال همین زندگیهای معمولی نشان میدهد که پول، موقعیت اجتماعی و قدرت تا چه اندازه میتواند بر رفتار و حتی حس ارزشمندی انسان از خود و دیگران اثر بگذارد.
این ویژگی بهخوبی در قصههای کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف دیده میشود؛ در داستان پرسوجو، بیتوجهی عامدانهی کارمند دولتی به شخصیت اصلی، پس از پرداخت رشوه، جای خود را به احترام و همکاری میدهد. در داستان یک آشوب، تفتیش وسایل یک معلم سرخانه به مسئلهای دربارهی تحقیر و حفظ کرامت شخصی تبدیل میشود. این داستانها مسائل اجتماعی را بهجای توضیح مستقیم، در رفتار آدمها و مناسبات روزمرهی آنها نشان میدهند.
تقویت زبان انگلیسی با داستانهای آنتون چخوف
در داستان کارمند دولت، نگرانی افراطی یک کارمند از رنجاندن مقام بالادست به محور اصلی روایت تبدیل میشود. شخصیت اصلی این کمدی سیاه، هنگام تماشای اپرا، ناخواسته روی یک مقام عالیرتبه عطسه میکند؛ اتفاقی کوچک که طرف مقابل چندان اهمیتی به آن نمیدهد، اما در ذهن شخصیت اصلی به بحرانی بزرگ تبدیل میشود.

عذرخواهیهای مکرر، اضطراب فزاینده و نشخوار ذهنی این کارمند، کمکم از حد یک سوءتفاهم ساده فراتر میرود و نشان میدهد ترس از قدرت و حساسیت افراطی نسبت به جایگاه اجتماعی چگونه میتواند فرد را از درون فرسوده کند و تمامی ساحتهای زندگیاش را تحت تاثیر خود قرار دهد. آنتون چخوف در چنین داستانهایی بیشتر از آنکه دربارهی شخصیتها داوری کند، شرایطی را پیش چشم خواننده میگذارد که رفتار و ضعفهای آنها کمکم از دل موقعیتهای داستانی، آشکار میشود.
خرید کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف شما را با مجموعهای از روایتهای کوتاه و تاملبرانگیز آشنا میکند که در آنها چخوف از دل موقعیتهایی عادی، به سراغ پیچیدگیهای زیست بشری میرود. ساختار دوزبانهی کتاب نیز این فرصت را فراهم میکند تا ضمن لذت بردن از داستانها، متن انگلیسی را در کنار ترجمهی فارسی بخوانید و بهصورت همزمان مهارت خواندن و دایرهی واژگان خود را تقویت کنید. این اثر توسط زهرا جیرانی به فارسی ترجمه شده و انتشارات یوشیتا آن را منتشر کرده است.
نکوداشتهای کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف
- از تمامی داستانهای کوتاه آنتون چخوف که تا امروز خواندهام لذت بردهام. بعضی از داستانها جای تفسیر و توضیح بیشتری دارند، اما در مجموع این مجموعه برای بیشتر خوانندگان قابل فهم است. (کاربر گودریدز)
- مجموعهای متنوع از داستانهای کوتاه که برشهایی عینی از زندگی در روسیه را به تصویر میکشند. خواندن این داستانها بسیار لذتبخش بود و در مجموع اثری جذاب و قابل تامل است. (کاربر گودریدز)
کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای آنتون چخوف علاقه دارید و میخواهید چند قصهی درگیرکننده از یکی از بهترین نویسندگان ادبیات روسیه را بخوانید.
- میخواهید با مطالعهی کتاب دوزبانهی انگلیسی و فارسی، تسلط خود بر زبان انگلیسی را بالا ببرید.
- دوست دارید ضمن تقویت زبان انگلیسی خود، چند داستان کوتاه اجتماعی تاملبرانگیز را نیز مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب داستانهای کوتاه 2 زبانه از آنتون چخوف: برای تقویت زبان انگلیسی میخوانیم
شب دلانگیزی، کارمند محترم و آبرومند ادارهای به نام ایوان دمیتریچ چرویاکوف در ردیف دوم سالن تئاتر نشسته بود و از پشت دوربین مخصوصش به نمایش ناقوسهای کورنویل نگاه میکرد. او از تماشای ناقوسها احساس خوشبختی محض داشت. اما ناگهان -بله همان «اما ناگهان» معروفی که نویسندهها در داستانها زیاد از آن استفاده میکنند، البته حق هم دارند، چون زندگی پر از غافلگیری است- عضلات صورتش منقبض شد، چشمهایش بسته گردید، نفسش بند آمد... دوربین تماشاخانه را از روی چشمانش برداشت، خم شد و «اَپچی!» همانطور که حدس میزنید، عطسه کرد. عطسه کردن در هر جایی کار ناپسندی نیست؛ دهقانان عطسه میکنند، رئیسپلیسها هم همینطور و حتی گاهی مشاوران عالیرتبه نیز عطسه میکنند. خلاصه همۀ آدمها عطسه میکنند. چرویاکوف اصلاً دستپاچه نشد؛ صورتش را با دستمال پاک کرد و مثل یک آدم مؤدب دور و بر را نگاه کرد تا ببیند آیا با عطسهاش کسی را آزار داده یا نه. اما ناگهان موجی از شرمندگی وجودش را گرفت. دید مرد مسنی که در ردیف جلو نشسته بود، با دستکش، سر طاس و گردنش را با دقت پاک میکند و زیر لب چیزی میگوید. چرویاکوف پیرمرد را شناخت؛ او بریژالوف، ژنرال غیرنظامی وزارت حملونقل بود.
“I have spattered him, ” thought Tchervyakov, “he is not the head of my department, but still it is awkward. I must apologise. ”
چرویاکوف با خودش فکر کرد: «وای! آب دهانم روی آن آقا پاشیده شد. او رئیس ادارۀ من نیست، ولی خب، بازهم زشت است. باید معذرتخواهی کنم.»
Tchervyakov gave a cough, bent his whole person forward, and whispered in the general’s ear.
بله






























