کتاب این بود، این شد نوشتهی الناز زاهدی، به مخاطب کمک میکند تا به صدای بدن خود گوش فرا دهد و روایتی نو و بدیع برای خویش خلق کند. نویسنده در این اثر میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که روایتدرمانی چگونه به ما کمک میکند تا گفتوگویی مؤثرتر با بدن خود داشته باشیم. او با بهرهگیری از تجربههای بالینی و مثالهای واقعی، راهکارهایی برای آشتی دادن فرد با بدنش ارائه میدهد.
دربارهی کتاب این بود، این شد
آنطور که بسیاری از افراد تصور میکنند بدن صرفا یک کالبد فیزیکی نیست. هر بدن قصهای دارد که آن را با خود حمل میکند. الناز زاهدی در کتاب این بود، این شد در تلاش است تا اهمیت توجه به بدن را یادآور شود و نشان دهد که بدن چه نقش مهمی میتواند در سلامت روان ایفا کند. نویسنده در این اثر به توضیح مفهوم راوی بدن میپردازد؛ فردی که میتواند زبان بدنش را بخواند و از طریق گفتوگو و معاشرت با خود، عقدهها و گرههای فرو خورده را باز کند.
اگر از کالبد فیزیکی بدن کمی فاصله بگیرید متوجه خواهید شد که با یک عنصر زنده روبهرو هستید که خاطرات، سوگها، بغضها، اشکهایی که هرگز ریخته نشدند و رنجهای فروخورده را با خود حمل میکند. بعد از درک این مفهوم آنوقت دیگر عجیب نیست اگر بشنوید هر بدن قصهای دارد. این موضوعی است که در کتاب این بود، این شد به آن پرداخته شده و میخواهد هر فرد را با قصهی بدن خویش آشنا سازد.

این قصهها روایتهایی هستند که یا به شکل خودبهخودی شکل گرفتهاند یا حاصل بازخوردها و تفسیرهای شخصی هستند. الناز زاهدی در کتاب این بود، این شد با تمرکز بر همین ایده به سراغ رویکرد روایتدرمانی میرود. او معتقد است روایتدرمانی یعنی گوش سپردن به قصههایی که بدن در خود حفظ کرده است. نویسنده با بهرهگیری از این روش، روایتدرمانی را به پلی برای آشتی دوباره فرد با کالبد خویش بدل میکند.
بازنویسی داستان زندگی در کتاب این بود، این شد
بسیاری از داستانهای ذهنی که ما دربارهی خود میسازیم، حاصل غفلت از بدن یا تفسیرهای نادرست از آن است. برای نمونه، رسانهها و فرهنگ با القای استانداردهای غیرواقعی، در افرادی که اضافه وزن دارند، احساس نارضایتی و سرکوب عاطفی در آنها ایجاد میکنند. کتاب این بود، این شد نشان میدهد چگونه این روایتهای تحمیلی، ما را در نقش قربانی زندانی میکنند. نویسنده با بررسی تجربههای واقعی و بالینی، پیوند پیچیدهی بدن و روان را واکاوی میکند تا مخاطب بتواند از این چرخهی معیوب خارج شود.
کتاب این بود، این شد فقط به آسیبشناسی محدود نمیشود، بلکه به مسائلی همچون سوگ، نقشهای زیستنشده و حتی به مسائلی مانند تأثیر لباس بر هویت ما میپردازد. نویسنده به ما میآموزد که هر بدن، حامل قصههایی است که شاید تا امروز فرصت شنیده شدن نداشتهاند. الناز زاهدی با تمرکز بر روایتگری از بدن، به خواننده کمک میکند تا به جای انفعال، مسئولیت داستان زندگیاش را بر عهده بگیرد و با بازشناسی هویت خود، گامی بلند به سوی آزادی بردارد.
کشف راز روایتدرمانی؛ از قربانی تا قهرمان
برای رسیدن به تحول درونی، کتاب این بود، این شد تمرینهای عملی متنوعی را پیش روی مخاطب میگذارد. از نوشتن و گفتوگوهای درونی گرفته تا هنرهای جسمانی، همگی ابزارهایی هستند که ما را به سوی روایتهای توانمندکننده سوق میدهند. با انجام این تمرینها، فرد گرههای فروخورده را باز میکند و به جای ماندن در جایگاه قربانی، به قهرمانی فعال و کنشگر تبدیل میشود.
خرید کتاب این بود، این شد و مطالعهی آن کمک میکند که بیاموزیم ما نویسندگان اصلی داستان زندگی خود هستیم و میتوانیم با آگاهی از کالبد خویش، روایتی اصیل، جسورانه و منحصربهفرد از وجودمان بسازیم. این اثر رواندرمانی را انتشارات دیوار منتشر و روانهی بازار کتاب کرده است.
کتاب این بود، این شد برای شما مناسب است اگر
- میخواهید با مفهوم روایتدرمانی آشنا شوید و راهکارهایی برای گفتوگوی موثر با بدن خود پیدا کنید.
- میخواهید بدانید روایتهای ذهنی چگونه شکل میگیرند و چگونه میتوان خود را از چنگال آنها رهانید.
- قصد دارید با بازنگری در داستان زندگی و کنار گذاشتن نقشهای منفعل، به قهرمان فعال و کنشگرِ سرنوشت خود تبدیل شوید.
در بخشی از کتاب این بود، این شد: چگونه روایت درمانی کمک میکند با بدنمان موثرتر در گفتگو باشیم؟ میخوانیم
عاملیت در روایتدرمانی مفهومی است که به توانایی فرد در شناخت، تغییر و بازنویسی روایت زندگیاش اشاره دارد. بر این اساس وقتی فرد احساس میکند عاملیت دارد، میتواند بر داستان زندگیاش کنترل داشته باشد و آن را به شکلی معنادار بازسازی یا بازنویسی کند. توان تغییر روایت به فرد اجازه میدهد نقش فعالتری در زندگیاش ایفا کند. اما اگر عاملیت کاهش یابد، ممکن است فرد خود را درگیر روایتهای ثابت و ناپذیرفتنیای ببیند که در آنها هیچ اختیاری برای تغییر ندارد. چنین وضعیتی میتواند به احساس ناتوانی و درماندگی منجر شود.
وقتی راوی در روایت خود گم میشود، اغلب بدین خاطر است که عاملیتش ضعیف شده است. فرد در این حالت احساس میکند زندگیاش تحتتأثیر روایتهای دیگران یا شرایط بیرونی قرار گرفته و او در تعیین یا تغییر آن نقشی ندارد. در این صورت داستان زندگی از یک روایت شخصی به یک امر تحمیلشده تبدیل میشود و فرد صرفاً نقشی منفعل در آن ایفا میکند.
فرد برای بازپسگیری عاملیت باید به شکلی آگاهانه از خودش و روایتش فاصله بگیرد. این فرایند، که در روایتدرمانی به آن «جداسازی مشکل از فرد» میگویند، باعث میشود فرد داستانش را ثابت و تغییرناپذیر در نظر نگیرد و بازنویسی آن را امکانپذیر تلقی کند. از طریق این فاصلهگذاری فرد میتواند بررسی کند که چه بخشهایی از روایتش به دست دیگران شکل گرفته و تا چه میزان میتواند آنها را تغییر دهد و نقش فعالتری در زندگیاش ایفا کند.
یکی از افرادی که در جلسات گروهدرمانی کاهش وزن شرکت کرده بود نام بخش ناهمخوان بدنش را، که میخواست تغییرش دهد، گذاشته بود «جادوگر شهر اُز». شما برای بخش ناهمخوان بدنتان، که میخواهید تغییرش دهید، چه نامی گذاشتهاید؟ جزئیات تغییری را که در پی آن هستید مشخص کنید. شما میخواهید با جادوگر شهر اُزتان چهکار کنید؟
بله


















