مارینا تسوتایوا در کتاب سودای کولیوار که شامل گزینه شعرهای عاشقانهی این شاعر روسی است، با بیانی شیوا و زبانی شورانگیز، اشعاری دلانگیز سروده است. این اثر صرفا مجموعهای از شعرهای عاشقانه نیست، بلکه مواجهه با شاعری است که عشق را در آرامشبخشترین و آشوبناکترین شکلهایش زیسته و تجربه کرده است.
دربارهی کتاب سودای کولیوار
کتاب سودای کولیوار مارینا تسوتایوا (Marina Tsvetaeva) گزیدهای از شعرهای عاشقانهی یکی از مهمترین شاعران روسیه در قرن بیستم است. شاعری که در کنار نامهایی چون آنا آخماتووا، بوریس پاسترناک و اوسیپ ماندلشتام قرار میگیرد. زندگی تسوتایوا با انقلاب، تبعید، فقر، تنهایی و افسردگی گره خورده بود و همین تجربهی زیسته، به شعرهای او کیفیتی کمنظیر داده است.
مارینا تسوتایوا در کتاب سودای کولیوار نشر چشمه از دوست داشتن میگوید، اما این دوست داشتن همیشه با ترس از جدایی، میل به آزادی، حسادت، غرور و آگاهی از ناپایداری جهان همراه است و این ویژگی به شعرهایش لحنی دوگانه آمیخته با ترس و اضطراب بخشیده. وضعیتی که سبب شده تا خواندن هرکدام از اشعار مارینا تسوتایوا، طیف متنوعی از احساسات را در مخاطبین برانگیزد.

عشق، حسادت و تنهایی در شعر تسوتایوا
از ویژگیهای مهم شعرهای عاشقانهی کتاب مارینا تسوتایوا، حرکتی مداوم میان لطافت و خشونت برآمده از شوری عاشقانه است. بوسه در شعری از مارینا تسوتایوا میتواند سراسر آرامش باشد، ولی آرامشی که در مرز فقدان و سقوط قرار گرفته. موقعیتی پرالتهاب که بیشباهت به تجربهی زیستهی دشوار او در سالهای حیاتش در شوروی نیست. وضعیتی که سبب شده تا حتی در شیرینترین برشهای زندگی، ردی از نگرانی و ترس، وجود داشته باشد.
با خرید کتاب سودای کولیوار، ضمن آشنایی با بخشی از جهان مارینا تسوتایوا، با شعرهای عاشقانهای سرشار از شور، اندوه و تصویرهایی ماندگار روبهرو میشوید. شعرهایی که خواندنشان تجربهای خوشایند و تاملبرانگیز برای دوستداران شعر عاشقانه رقم میزند. این کتاب را احمد پوری به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است.
کتاب سودای کولیوار برای شما مناسب است اگر
- علاقهمند به اشعار عاشقانه هستید.
- به ادبیات و شعر روسی علاقه دارید.
- میخواهید با کتابهای مارینا تسوتایوا، یکی از چهرههای مهم شعر روسیه در قرن بیستم، آشنا شوید.
- از شعرهایی لذت میبرید که احساسات عاشقانه را با زبانی تصویری و پرشور بیان میکنند.
در بخشی از کتاب سودای کولیوار: گزینه شعرهای عاشقانه میخوانیم
دهان ظریف تو بوسههای روان...
همین، من چیزی نیستم جز گدا.
که هستم من اکنون؟
تنها من؟ نه هزارمین!
پیروز؟ نه مغلوب
این عشق است یا شیفتگی
چرخش قلم است یا بارش خِرَد
در اشتیاق بدل شدن به فرشته
با اندکی مهر از جانب تو.
اندوه جان، شادی چشمان
شکوفایی قلم، آه اصلاً چه اهمیتی دارد.
که چه بنامی این لبها را
تا زمانی که دهانت بوسهای بیپایان باشد.
بله

























