کتاب من یک تنبل هستم، نوشتهی مهسا الیاس پور اثری صادقانه و عمیق است که با نگاهی انسانی و بدون قضاوت، به یکی از رایجترین چالشهای درونی افراد یعنی تعویق، بیانگیزگی و تنبلی میپردازد. نویسنده با زبانی ساده و همراهانه، خواننده را به سفری درونی دعوت میکند تا بجای سرزنش خود، ریشههای واقعی این حالتها را کشف کند و مسیر تازهای برای حرکت در زندگی بیابد.
دربارهی کتاب من یک تنبل هستم
برخلاف باور رایج، تنبلی یک ویژگی ثابت شخصیتی نیست؛ بلکه نشانهای از مسائل عمیقتر مانند ترس از شکست، کمالگرایی، فرسودگی ذهنی، نیاز به تأیید یا حتی زخمهای روانی حلنشده است. کتاب من یک تنبل هستم، اثر مهسا الیاس پور، تلاش میکند چرخهی تعویق، بهانهتراشی و سرزنش خویشتن را توضیح داده و نشان دهد چرا بسیاری از افراد با وجود توانایی، در شروع مشکل دارند یا از ادامه مسیر باز میمانند.

در کتاب من یک تنبل هستم، مهسا الیاس پور بجای ارائه نسخههای انگیزشی سطحی، بر خودشناسی و درک ذهن تأکید دارد. از جمله راهکارهای او میتوان به شناخت ترسها و باورهای محدودکننده، تفکیک تنبلی از افسردگی، پذیرش وضعیت روانی بدون خودسرزنشگری و تمرکز بر اقدامهای کوچک اما پیوسته اشاره کرد. عمل قبل از انگیزه، مسئولیتپذیری تدریجی و انتخاب آگاهانه بجای توجیه، موارد دیگری هستند که نویسنده تلاش میکند از طریق آنها، خواننده را به سمت تغییرات پایدار هدایت کند.
در مجموع، مهسا الیاس پور این کتاب را در انتشارات ماهاندیش منتشر کرده تا به خوانندگان بیاموزد بجای جنگیدن با خود، دلایل درونی رفتارهایشان را بشناسند و با نگاهی مهربانتر و واقعبینانهتر، مسیر رشد را آغاز کنند. با خرید کتاب من یک تنبل هستم، تحول و رشد شخصی خود را دنبال کنید.
کتاب من یک تنبل هستم برای شما مناسب است اگر
- مدام کارهایتان را به تعویق میاندازید، احساس بیانگیزگی دارید، یا خود را فردی تنبل میدانید؛ اما در درون میل به تغییر را احساس میکنید.
- به خودشناسی، رشد فردی و بهبود ذهنیت حرفهای و شخصی علاقهمندید.
در بخشی از کتاب من یک تنبل هستم میخوانیم
چرا مسئولیت گرفتن ترسناک است؟
چون مسئولیت یعنی پذیرفتن قدرت. یعنی قبول کنیم که بخشی از زندگیمان در اختیار خودمان است. و این ترسناک است. چون اگر اختیار داریم، پس انتخاب هم داریم. و اگر انتخاب داریم، دیگر نمیتوانیم همه چیز را گردن بیرون بیندازیم.
مسئولیت یعنی اگر موفق نشدی، شاید بخشی از آن به تصمیمهای خودت برگردد. یعنی اگر جلو نرفتی، شاید خودت هم ترمز بودهای. این مواجهه ساده نیست.
برای همین ذهن ترجیح میدهد بیرون را مقصر بداند.
کسی که میخواهد تغییر شغل بدهد، اما نمیکند، میگوید بازار خراب است. کسی که میخواهد یاد بگیرد، اما شروع نمیکند، میگوید سنم گذشته. کسی که میخواهد مستقل شود، اما نمیشود، میگوید خانواده نمیگذارد. همه اینها ممکن است بخشی از حقیقت باشند، اما هیچکدام کل حقیقت نیستند.
مسئولیت گرفتن یعنی بپذیری حتی در بدترین شرایط هم هنوز انتخابهایی داری؛ شاید کوچک، شاید محدود، اما واقعی.
این فصل درباره انکار واقعیتها نیست. درباره حذف سختیها هم نیست. درباره دیدن سهم خودمان در داستان زندگیمان است.
تا وقتی همه تقصیرها بیرون باشد، قدرت هم بیرون است.
و وقتی قدرت بیرون باشد، ما فقط منتظریم.
فصل بعدی از جایی شروع میشود که ذهن پا را فراتر میگذارد. جایی که دیگر فقط مقصر نمیسازد، بلکه با مهارت، خودش را قانع میکند.
جایی به نام توجیه.
بله





















