معرفی و دانلود کتاب در آبادی
برای دانلود قانونی کتاب در آبادی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب در آبادی
باربیا موجودی باورنکردنی است. او میتواند همه را سرگرم کند و دوستانش را بخنداند، اما نمیتواند حتی یک امتحان را با موفقیت پشت سر بگذارد. همین اتفاق باعث میشود تا مسیر زندگیاش کلاً دگرگون شود. کتاب در آبادی نوشتهی یوگنی زامیاتین ما را با پسر نوجوانی آشنا میکند که بهخاطر قبول نشدن در امتحان، از ترس پدرش، دیگر به خانه باز نمیگردد و آواره و دزد میشود. نویسندهی این داستان اجتماعی که رگههایی از طنز نیز دارد، در پی انتقاد اجتماعی از جامعهی خود است.
دربارهی کتاب در آبادی
باربیا برای یک تکه نانشیرینی هر کاری میکند. او حتی حاضر است سنگریزهها را در دهانش خرد کند و آنها را بخورد تا نان مفت بهدست آورد. او فقیر نیست و برای تحصیل هم نیازی نیست پول پرداخت کند. باربیا درس نمیخواند. او ترجیح میدهد وقت و زندگی خود را صرف سرگرم کردن دیگران کند. فصل امتحانات هم که زیباترین فصل سال است و چه کسی میتواند در این زمان درس بخواند؟
هنگامیکه درختان سرسبز میشوند و چمنها رشد میکنند؛ اما در این ماه، همهی دانشآموزان برخلاف باربیا، وقت خود را به درس خواندن میگذرانند و فقط باربیاست که از زیباییهای این فصل زیبا لذت میبرد. پدر باربیا تهدیدش کرده که اگر در امتحانات قبول نشود، او را از خانه بیرون میکند، اما حتی این تهدید هم باعث نمیشود که حافظهی باربیا به او کمک کند تا درسهایی را که خوانده، بعد از دیدن برگهی امتحانی به یاد بیاورد. شاید تصور کنید که قرار است معجزهای رخ دهد و باربیا ناگهان درسخوان شود، اما یوگنی زامیاتین (Yevgeny Zamyatin) داستاننویسی واقعگراست و در کتاب در آبادی (The Dragon: Fifteen Stories) نیز وقایعی منطقی را بازگو کرده است؛ بههمین دلیل باربیا نیز در امتحان قبول نخواهد شد و پیش از اینکه پدرش او را به خانه راه ندهد، خود او دیگر به خانه نمیرود.
باربیا و زندگی در کنار سگها
زامیاتین در داستان در آبادی، زندگی آنفیم باربیا را برای ما بازگو میکند؛ پسری که اگر نامش با حروف الفبای روسی آغاز نمیشد و معلم همیشه اول قبل از همه، او را صدا نمیزد، شاید باربیا هم میتوانست کمی درس بخواند و سرنوشتش نسبت به وقایعی که برایش رخ داد، متفاوت میشد؛ اما تقدیر بهگونهای رقم خورد که این پسر آواره شد!
برای پسری که تا چند روز پیش میتوانست با کمی شیرینکاری و سرگرم کردن دوستانش، نان و شیرینی بهدست آورد، سخت است که ناگهان به خود بیاید و ببیند که دیگر نه غذایی برای خوردن دارد و نه جایی برای خوابیدن، اما این تقدیری است که گریبان باربیا را گرفته و او را به همزیستی با سگها مجبور کرده است. البته سرنوشت باربیا همیشه هم تا این حد بد و فلاکتبار باقی نمیماند؛ دقیقاً نمیتوانیم بگوییم او خوشبختتر خواهد شد یا نه، فقط میدانیم که وضعیتش دگرگون میشود.
یوگنی زامیاتین در رمان در آبادی ما را با این پسرک همراه میکند؛ پسری که حالا ناگهان به دزد جوجه تبدیل شده و صاحب جوجه هم فردی مذهبی است که از باربیا میخواهد توبه کند و با صلیب کشیدنهای مداوم، از مسیح عذر تقصیر بخواهد! زندگی باربیا بهخاطر یک امتحان مدرسهای و تهدید سادهی پسرش، برای همیشه تغییر کرده است. نمیدانیم دقیقاً چه کسی بیشتر مقصر است؟ باربیا یا پدرش! فقط میدانیم داستان اجتماعی در آبادی قصد دارد از طریق این رمان، ما را با وضعیت اجتماعی نه چندان نامساعد مواجه کند.
کتاب در آبادی با ترجمهی بابک شهاب در انتشارات خوب منتشر شده است.
کتاب در آبادی برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای کوتاه که شرایط اجتماع را نقد میکنند، علاقه دارید.
- دوست دارید داستانهایی را مطالعه کنید که شما را با وضعیت روسیه در قرن بیستم از نگاه یک منتقد سیاسی آشنا میکنند.
- میخواهید قصههایی کوتاه را بخوانید که دارای رگههای طنز هستند.
در بخشی از کتاب در آبادی میخوانیم
مدتها قبل، نزدیک به شش ماه پیش، داخل آن شیشه تخم پرتقال کاشته بود. آن تخم حالا نهالی شده بود با یک و دو سه و چهار برگ کوچک و براق.
پلکا روزها اول کمی که در آشپزخانه میچرخید و با دیگهایش دارامدرومی میکرد، سریع میرفت سمت نهالش و برگهایش را بو میکشید.
با خودش میگفت: حیرتا! تا همین چند وقت پیش فقط یک تخم کوچک بود، حالا ببین چه شده!
پلکا از نهالش مثل تخم چشمش مراقبت میکرد. شنیده بود که ریختن سوپ پای درخت به رشدش کمک میکند و به همین خاطر معمولاً پسماندۀ سوپ ناهار سهم درختچه میشد.
یکی از شبها باریبا دیروقت از میخانه برگشته بود و صبح روز بعد آنقدر خلقش تنگ بود که تا چایش را سر کشید، بهدو به آشپزخانه رفت تا کمی تفریح کند و دلش باز شود.
پلکا او را فقط ارباب صدا میزد و باریبا از شنیدن لقبش حظ میکرد.
در آن هنگام پلکا نزدیک پنجرهای که نهال عزیزش بر لبهاش بود، میپلکید.
«گربه کجاست؟»
پلکا درحالیکه مشغول کارش بود، بیآنکه سرش را برگرداند، خجولانه پاسخ داد: «رفته، ارباب. باید داخل حیاط باشد، جای دیگری ندارد برود.»
«ببینم، داری چهکار میکنی؟»
پلکا با فنجان سوپ در دستش، از ترس درجا خشک شد و ساکت ماند.
«داری سوووپ میریزی؟ سوپ میریزی پای علف؟ سوپ را سپردهاند به تو برای این کار، دخترک بیمغز؟ سریع بیاورش اینجا ببینم!»
«اما ارباب، این درخت پرتقال است…»
بند بندِ دل پلکا از فکر اینکه حالا چه بلایی سرش خواهد آمد، میلرزید.
«دخترک نفهم! الان چنان پرتقالی نشانت بدهم که کیف کنی! سوپ را میریزی پای درخت؟»
فهرست مطالب کتاب
پیشگفتار مترجم
1: چهارگوش
2: با سگها
3: جوجهها
4: رحم کرد
5: زندگی
6: در میخانۀ چوریلف
7: درخت پرتقال
8: تیموشا
9: عید الیاس نبی
10: حجرۀ نیمهتار
11: شیشۀ روغنِ سر
12: راهبک فرتوت
13: کلبۀ آپروسیا
14: شرابِ شادی سر رفت
15: در منزل ایوانیخا
16: پوستکلفت
17: سمیون سمیونیچ مارگونف
18: شهادت
19: دوران ما
20: دعای فرحبخش شبانه
21: گرفتاریهای رئیس ژاندارمری
22: شش اسکناس بیستوپنجروبلی
23: مورچۀ سمج
24: جمیعاً خداحافظ!
25: صبح روز بازار
26: دکمههای براق
نامۀ یوگنی زامیاتین به ایوسیف استالین
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب در آبادی |
| نویسنده | یوگنی زامیاتین |
| مترجم | بابک شهاب |
| ناشر چاپی | نشر خوب |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 144 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-7543-90-2 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی خارجی، کتابهای داستان و رمان طنز خارجی |























