معرفی و دانلود کتاب از دست میدهیم
برای دانلود قانونی کتاب از دست میدهیم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب از دست میدهیم
ویولت حوصلهی زندگان را ندارد. ترجیح میدهد با مردگان که سروصدا و نیاز خاصی ندارند معاشرت کند. او به انتخاب خود به این قبرستان آمده و حاضر نیست از شهر پر از مرگ و سکوتش جدا شود. کتاب از دست میدهیم نوشتهی ولری پرن داستانی اجتماعی است که ما را با زندگی زنی شوربخت آشنا میکند؛ زنی که به ناچار، شغل «نگهبانی قبرستان» را انتخاب کرده و حالا با مردگان دوست و همسایه است.
دربارهی کتاب از دست میدهیم
نامش ویولت است. این اسم را قابلهای که او را بهدنیا آورده برایش انتخاب کرده است. ویولت از همان ابتدا در حال مرگ بود و با مرگ ارتباطی نزدیک داشت. البته تقصیر خودش است؛ هنگامی که بهدنیا آمد، گریه نکرد. تمام تن و بدنش سرد و به رنگ کبود بود و همه را دچار این تصور کرد که حتماً مُرده است! البته این تصور بعد از اینکه چند دقیقه که روی رادیاتور قرار گرفت و کمی گرم شد، از بین رفت. ویولت با وجود اینکه مادرش او را در سردترین استان کشور رها کرده بود، زنده ماند. او هنوز در این جهان کارهای زیادی برای انجام دادن داشت؛ کارهایی همچون ازدواج کردن با بیمسئولیتترین مرد دنیا و نگهبانی از قبرستان!
کتاب از دست میدهیم (Changer l'eau des Fleurs) نوشتهی ولری پرن (Valérie Perrin) زندگی این زن را که بههیچوجه خوشبخت نیست، برای خوانندگان خود روایت میکند. این داستان اجتماعی، ابعادی از زندگی گورکنها، مسئولین شستوشوی قبرها و نگهبانان قبرستان را برای ما روایت میکند که به احتمال زیاد تاکنون از این زاویه، به وضعیت ایشان فکر نکردهایم و با آنها آشنا نشدهایم.
هنگامی که زندگی افتضاح خود را از دست میدهیم
نام همسرش فیلیپ توسن است. او و ویلوت هر دو نگهبانان ایستگاه قطار هستند. از ساعت 4:50 تا 23:04 در ایستگاه قطار حضور دارند و مانع گذرگاه را بالا و پایین میدهند. البته بهتر است بگوییم فقط ویولت این کار را انجام میدهند. فیلیپ توسن بیمسئولیتتر از چیزی است که حاضر باشد کار کند! او فقط سوار موتورش میشود و با معشوقههای گوناگونش عشقبازی میکند. کار ویولت تا زمانی که آن نردهی محافظ از حالت دستی به برقی تغییر کرد، محافظت از آن میلهی خطرناک بود؛ اما حالا بیکار شده است و در روزنامهها شغل تازهای را جستوجو میکند.
شاید کمی عجیب بهنظر برسد اما او شغل محبوبش را انتخاب کرده: نگهبانی از قبرستان. شغلی که مکان زندگی را در اختیارش میگذارد و نسبت به نگهبانی از ایستگاه قطار حقوق بهتری دارد. فیلیپ توسن در ابتدا با این کار مخالف بود اما هنگامی که متوجه شد لازم نیست کار خاصی انجام دهد و مثل گذشته، تمام مسئولیتها بر عهدهی ویولت است، دیگر مقاومت نکرد. هرچند همچنان مطمئن است که همسرش دیوانه شده! رمان اجتماعی از دست میدهیم ما را همراه به ویولت به قبرستان میبرد! جایی که ابتدا تصور میکنیم چیزی جز مرگ و خاک و تابوت در آنجا نیست، اما لری پرن به ما نشان میدهد که در قبرستان هم جهانی برپاست که باید آن را بشناسیم.
همسایههای ویولت در کتاب از دست میدهیم، مردگاناند و جنس سقف و دیوار خانههایشان از تابوت است. در این قبرستان چیزی نهفته است که ویولت پس از مدتی نمیتواند از آن دل بکند، حتی زمانی که از طرف مادر مُردهاش به او ارثیهای قابل توجه میرسد و میتواند از قبرستان به جای دیگری نقلمکان کند. لری پری ما را با ویولت همراه خواهد کرد تا شاید بتوانیم دلیل حضور او در این مکان رعبآور که هیچکس حاضر به تحملش نیست را کشف کنیم و با زندگی زنی که رنجهایش پایان ندارد، آشنا شویم.
کتاب از دست میدهیم والری پرن با ترجمهی عباس عبدالملکی در انتشارات خوب به چاپ رسیده است.
کتاب از دست میدهیم برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای اجتماعی که فقر و ملال یک انسان را به گونهای شیرین و با لحن صمیمی شرح میدهند، علاقه دارید.
- دوست دارید با شغلهای عجیب همچون نگهبان قبرستان و گورکن و... آشنا شوید.
- از خواندن داستانی که از زاویهی نگاه اول شخص روایت شود و حالت واگویه و خاطرات داشته باشد، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب از دست میدهیم میخوانیم
من اما هرگز به کلیسا نمیروم. با اینهمه، فکر میکنم بیش از پدر سدریک که در جایگاهش در کلیسا اعتراف میگیرد، پذیرای رازگوییها و اعترافهای رهگذران هستم. در گذرگاهها و خانۀ ساده و محقرم است که حرفها و کلماتشان لبریز میشود. این حرفها را وقتی میآیند و میروند یا در هر دو حالت، بازگو میکنند. حرفها کمی به مردهها شباهت دارند؛ مردههایی که سکوت محض، پلاکهای تشییع، بازدیدها، گلها، عکسها و رفتارهایی هستند که بازدیدکنندگان در مقابل قبر عزیزانشان از خود نشان میدهند؛ قبری که از زندگی گذشتهشان چیزهای زیادی به من میگوید؛ چیزهایی راجع به زمانی که زنده بودهاند و در جوشش و حرکت و خروش.
شغل من ایجاب میکند رازنگهدار باشم، دوستدار رابطه و معاشرت باشم و دلسوز و دلرحم نباشم. دلسوز نبودنِ زنی مثل من، مانند این است که فضانورد، جراح، آتشفشانشناس یا متخصص ژنتیک باشم. این ویژگی نه به دنیای من تعلق دارد و نه به شایستگیهایم؛ اما هرگز در مقابل بازدیدکنندهها گریه نمیکنم. هرگز در جریان خاکسپاری گریه نمیکنم. یا پیش از آن گریه میکنم یا پس از آن. این قبرستان سه قرن قدمت دارد. اولین قربانیای که گرفته، دخترکی است به نام دیان دو وینیرون (1756-1773) که در هفدهسالگی مومیایی شده است. اگر کسی پلاک قبر او را با سرانگشتانش نوازش کند، هنوز هم میتواند مشخصات حکشده بر سنگ خاکستری را حدس بزند. بهرغم اینکه قبرستانم جا نداشت، او را نبش قبر نکردند. هیچیک از شهردارهای قبلی جرئت نکرد آسیبی به قبر او وارد کند؛ بهخصوص که دربارۀ دیان، افسانهای قدیمی وجود دارد. طبق گفتههای اهالی برانسیون، به نظر میرسد دیان چندین بار با لباسی گلدوزیشده در ویترین مغازههای مرکز شهر و قبرستان دیده شده است. وقتی برای خرید به بازارهای روزانۀ منطقه میروم، گهگاه شبح دیان را روی تصویرها و نقشهای قدیمیِ مربوط به قرن هجدهم یا روی کارتپستالها میبینم. همچنین نمایشی از دیانِ تقلبی با لباسهای مبتذلِ ارواح، به روی صحنه میرود.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب از دست میدهیم |
| نویسنده | ولری پرن |
| مترجم | عباس عبدالملکی |
| ناشر چاپی | نشر خوب |
| سال انتشار | ۱۴۰۱ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 595 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-742501-7 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی خارجی |

















