دشمن واقعی در درون ماست. در عمق روانمان پنهان شده و سایهای ترسناک بر زندگیمان میافکند. تنها زمانی میتوانیم بر این دشمن غلبه کنیم و آن را به یاری خود تبدیل کنیم که ابتدا آن را بشناسیم. کتاب ملاقات با سایه در کنار ماست تا ما را با حقیقت درون خود آشنا کند: آنچه که در روان ما به عنوان «سایه» پنهان است. درون هر یک از ما بخشهایی تاریک و ناشناخته وجود دارد که کانی زوایگ و جرمی آبرامز با بهرهگیری از نظریات روانکاوان برجستهای چون کارل یونگ، دربارهی مقولات «سایه»، «ایگو»، «مسئلهی شر» و تأثیر سایه بر شیوهی حکومتداری صحبت میکنند.
دربارهی کتاب ملاقات با سایه
چه بخواهیم چه نه، باید این واقعیت را بپذیریم: آنچه در آینه میبینیم حقیقت کاملی از وجود ما نیست. ادعا داریم که فردی قوی و مصمم هستیم و میتوانیم زندگی خود و دیگران را نجات دهیم. دلمان میخواهد فردی مستقل و بینیاز از محبت و توجه دیگران باشیم که ضعف و ناتوانی را تا بهحال تجربه نکرده. آنقدر در ذهنمان راجعبه خود دروغ گفتهایم و فقط بخشی از خود را باور کردهایم که حالا دیگر نمیتوانیم واقعیت را ببینیم. اگر هم کسی پیدا شود و وجود ما را در برابر آینه بنشاند، دیدن آن را تاب نمیآوریم و آینه را میشکنیم؛ اما همیشه جای خالی تکههای آن را بر هویت خود احساس میکنیم. بخشی از شخصیت ما همچون حضور کودکی نامشروع در خانهی ماست. هم خود میدانیم که او وجود دارد هم دیگران، اما هیچکدام به روی خود نمیآوریم که آن کودک را میبینیم و آنقدر نادیدهاش میگیریم تا به قاتلی زنجیرهای تبدیل شود و باقی اعضای خانه را نابود کند؛ بخشهای تاریک وجود ما نیز همینگونه هستند؛ یا باید آنها را بپذیریم یا آنقدر به نادیده گرفتنشان ادامه بدهیم که روانمان را به دیوانهای خطرناک تبدیل و احساساتمان را کاملاً سرکوب کنند. کتاب ملاقات با سایه (Meeting the Shadow)، قرار است ما را بر سر میز مذاکره بنشاند و بین «سایه» و «ایگو» که در روان ما زندگی میکنند، صلح برقرار کند.

کانی زوایگ (Connie Zweig) و جرمی آبرامز (Jeremiah Abrams) تنها به بازگویی ایدههای خود بسنده نکردهاند، بلکه نظریات چندین روانکاو و روانشناس را در 65 مقاله گردآوری کردهاند و آنها را برای ما شرح میدهند؛ شاخصترین روانکاوی که در این کتاب نظریات او را خواهیم خواند کارل یونگ است. او مبدع نظریهی سایه و ایگو یا همان «خودآگاه» و «ناخودآگاه» نیست اما این نظریه را بهطرز قابل تحسینی پرورش داده است. ما با بخش خودآگاه ذهنمان تصمیم میگیریم که دربارهی موضوعی علمی، سیاسی و... صحبت کنیم، اما ناخودآگاه ما نیمهشب بیدار میشود و هنگامی که در خواب فرو رفتهایم، لب به سخن میگشاید و کلمات بهمریختهای را بازگو میکند. نظریهی «ایگو» و «سایه» جزو مباحث واقعاً مهم و نسبتاً دشوار روانشناسی یونگ است که برای درک و فهم آن باید تلاش کنیم. از این نظریه، دشوارتر مسئلهی «شر» است که در کتاب ملاقات با سایه، با استفاده از مقالات اندیشمندان گوناگون، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. از چندین قرن پیش تا امروز، مسئلهی «شر» موجب شده تا فلسفه، الهیات، روانشناسی و حتی ادیان نسبت به خیرخواه و مهربان بودن خداوند دچار شک و سوءظن شوند. فیلسوفان دیندار و واعظان دینی بسیار کوشیدهاند تا برای مقولهی شر، دلیل و توجیهی بیابند و ذات اقدس الهی را در این ماجرا تبرئه کنند، اما چندان موفق نشدهاند و نتوانستهاند جایگاه «قادر مطلق» را در بودن یا نبودن «شر» بینقش و بدون تأثیر بدانند.
بخش هشتم کتاب ملاقات با سایه که «دشمنسازی، ما و آنها در بدنهی سیاسی» نام دارد، فقط برآمده از دانش روانشناسی نیست و به شرایط اجتماعی و سیاسی نیز مربوط میشود. جملهای که تا چند ثانیهی دیگر میخوانید مصداق بارز دوره و قرنی است که در آن حضور داریم: «ما در دورهای زندگی میکنیم که متوجه شدهایم مردمی که در آنسوی کوه زندگی میکنند منحصراً از شیاطین موقرمزی تشکیل نشدهاند که مسئول همهی بدیهای اینطرف کوهاند.» ما و بسیاری از همدردهایمان حالا دیگر متوجه شدهایم که تفاوتهای فردی و قومی میان ما و دیگران، الزاماً باعث بروز دشمنی نمیشود، اما سیاستمداران میکوشند تا با فریب شهروندان خود، ناکارآمدیها را بر گردن «موقرمزهای آن طرف کوه» بیندازند و نقش و تأثیر خود در بروز مشکلات و شرارتهای گوناگون را انکار کنند. این بخش فصلهای گوناگونی دارد مثل «آمریکا و شوروی»؛ «چرا بیماران روانی بر جهان حکومت نمیکنند؟» و... . کانی زوایگ و جرمی آبرامز در هر کدام از این فصلها ما را با دلایل گوناگون پدیدآمدن دیکتاتورهای روانی مثل هیتلر، ظهور گروههای بنیادگرایی دینی و چگونگی تطبیق انسان با این شرایط آشنا میکند.
کتاب ملاقات با سایه کوشیده است تا بخش «سایه» و «ایگو» در ذهن انسان و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری آن بر مناسبات اجتماعی و سیاسی را با استفاده از نظریات اندیشمندان و روانکاوان گوناگون، بازگو کند. این کتاب با ترجمهی ساره سادات علوی در انتشارات میلکان منتشر شده است.
کتاب ملاقات با سایه برای چه کسانی مناسب است؟
شاید درک کردن نظریهی ایگو و سایه و مهمتر از آن، پذیرفتن این واقعیت تلخ که ما با آنچه دربارهی خود تصور میکنیم متفاوتیم، برایمان سخت باشد؛ اما چه سخت چه راحت، «سایه» واقعیت تاریکی است که در روان ما وجود دارد. کتاب ملاقات با سایه به ما کمک میکند که با این حقیقت مواجه شویم و بخش ناخودآگاه ذهن و نقش آن در اجتماع و فلسفه را بهتر بشناسیم. این کتاب برای علاقهمندان به موضوعات روانشناسی مناسب است.
در بخشی از کتاب ملاقات با سایه: قدرت پنهان نیمهی تاریک سرشت انسان میخوانیم
سرکوب خاطرات مهم، ارزیابیها، احساسات، ناامیدیها، آرزوها و نیازها موجب میشود شخص خود را از دسترسی به دادههای حیاتی محروم کند و، وقتی تلاش میکند به زندگی و مشکلات خود بیندیشد، به مبارزه در تاریکی محکوم شود؛ زیرا اطلاعات اصلی را گم کرده است. علاوهبر این، نیاز به محافظت از سرکوبهایش، برای حفظ دفاعهایی که از آنها بهره میبرد، ناخودآگاه عمل میکند تا ذهن او را از راههای «خطرناک» تفکر دور نگه دارد؛ راههایی فکری که ممکن است به «تحریک» یا فعالسازی مجدد مخفیسازی یا ترس منجر شود. مواد تحریف و منطقیسازی عملاً اجتنابناپذیرند.
گاهی مراجع مقاومت بسیاری در این تمرین از خود نشان میدهد. او میترسد که کاملاً در این تمرین وارد شود. اما مشاهدهی مقاومت خاص مراجع بهخودیخود میتواند روشنگر باشد.
موقعیتی را به یاد میآورم که از من دعوت شد این تکنیک را در جلسهای گروهدرمانی، که همکاری ترتیب داده بود، اجرا کنم. ابتدا، خانمی که با او کار میکردم پدرش را با صدایی عاری از علاقه و حالتی رسمی خطاب کرد. او از معنای عاطفی کلمات خود کاملاً بریده بود. بهتدریج این دفاع از بین رفت؛ زیرا او را با سؤالاتی تحتفشار قرار دادم. از او پرسیدم: «اما دختر پنجساله چه احساسی دارد وقتی پدرش با او اینگونه رفتار میکند؟»
وقتی آن خانم عمیقتر در احساسات خود فرورفت، شروع به گریه کرد. جراحت و عصبانیت در چهرهی او دیده میشد. بااینحال، درست زمانی که به نظر میرسید آمادهی رهاشدن کامل است، ناگهان به حالتی غیرشخصی عقبنشینی کرد.
بله






















