کتاب راهنمای زبانشناسی شناختی اثر جان آر تیلور و جانت لیتل مور، برای طیف وسیعی از دانشجویان و پژوهشگران در تمام رشتههای علوم انسانی که میخواهند با موضوعات و روششناسی زبانشناسی شناختی آشنا شوند، سودمند است.
در زبانشناسی شناختی، زبان ابزاری برای ساماندهی، پردازش و انتقال اطلاعات است و به عنوان پردازشگر اطلاعات به دست آمده از جهان خارج عمل میکند و نیز مجموعهی ساختمندی از مقولات معنیدار است که به ما کمک میکند تا با تجربیات جدید مواجه شویم و آنها را درک کنیم و اطلاعات، دربارهی تجربیات قدیم را ذخیره و مقولهبندی کنیم.
زبانشناسی شناختی در میان علوم شناختی، از جایگاه ویژهای برخوردار است. زبانشناسی شناختی به مجموعهای از نظریهها اطلاق میشود که به ابعاد شناختی ارتباط زبانی میپردازند. درک این نکته که زبانشناسی شناختی یک نظریه واحد نیست، به دریافت جنبههای مختلف این علم کمک میکند.
اثر پیش رو نخستین تلاشی است در ایران که به منظور فراهم آوردن یک کتاب راهنمای زبانشناسی شناختی (The Bloomsbury companion to cognitive linguistics)، در قالب ترجمه از متنی معتبر صورت گرفته است. جان آر تیلور (John R. Taylor) و جانت لیتل مور (Jeannette Littlemore) این کتاب راهنما را در دو فصل اصلی به قرار: مقدمه و چهرههای تأثیرگذار و مهم در زبانشناسی شناختی و زیرفصلهایی به قرار: دستور شناختی لانکاگر؛ لیکاف و نظریهی استعاره مفهومی؛ دستور ساختی گولدبرگ؛ نظریهی فضاهای ذهنی و آمیختگی مفهومی فوکونیه؛ نظریهی فراگیری زبان اول توماسلو و الگوهای کاربرد محور بایبی سامان داددهاند، که هر فصل و زیر فصلها به مثابهی مدخلی مفصل در موضوع خود به شمار میآیند.
زبانشناسی شناختی را میتوان رویکردی به مطالعه زبان دانست که در دهه 1980 در تقابل با زبانشناسی صورتگرا و زایشی شکل گرفت. تأکید بر واژه «رویکرد» به این دلیل است که زبانشناسی شناختی چهارچوب نظری مستقل و واحدی ندارد، اگرچه به عنوان رویکردی مطرح در مطالعه زبان اهمیت ویژهای دارد. لازم به ذکر است که «رویکرد» بودن این شاخه از علم زبانشناسی که به بررسی ارتباط زبان، ذهن و تجربیات فیزیکی میپردازد، لزوماً از نقاط ضعف آن به شمار نمیآید بلکه حتی زمینه را برای انعطافپذیری و ورود این علم به شاخههای دیگر علوم شناختی و رشد و تکامل روزافزون آن فراهم میآورد.
از اینرو، زبانشناسی شناختی از گستردگی بسیاری برخوردار است و با علوم گوناگونی مانند روانشناسی، فلسفه، عصبشناسی، انسانشناسی و غیره ارتباط دارد و به همین علت، یافتهها، روششناسی، نظریات و کاربردهای زبانشناسی شناختی میتواند بر سایر علوم شناختی تأثیرگذار باشد و بالطبع، خود نیز میتواند از یافتههای علوم دیگر تأثیر پذیرد. از ازینرو، در سالهای اخیر، زبانشناسی شناختی در میان زبانشناسان غیرایرانی و ایرانی و حتی پژوهشگران سایر علوم شناختی، علاقمندان بسیاری را به خود جلب کرده است.
در بخشی از کتاب راهنمای زبانشناسی شناختی میخوانیم:
انتظار میرود که زبان به مجموعهای از رویدادهای معین وابسته باشد؛ از نمونه چنین رویدادهایی میتوان به فردی اشاره کرد که که چیزی را به وجود میآورد، فردی که چیزی را تجربه میکند، چیزی که حرکت میکند، چیزی را در حالت معینی قرار میدهد آن را در اختیار میگیرد، حالت و موقعیت چیزی را تغییر میدهد و یا فردی را تحت تاثیر آن چیز قرار میدهد (گولدبرگ، 1995: 39).
ساخت از طریق برخی ساختارهای مرتبط با رویدادهای عام و بنیادی (مانند مکان، سبب، انتقال، پیامد و...) تجارب اساسی انسان را بازنمایی میکند؛ برای نمونه، جمله «جان به جین نامه داد»، مفهوم انتقال را میرساند. فرض بر این است که تحول و پیدایش دستور ساختی در زبان ریشه در نیاز به رمزگزاری این رویدادها دارد (بهرند، 1998).
از دیگر ویژگیهای دستور ساختی، توجه به ساختهای کمبسامد و نامتعارف است؛ به این علت که در پرتو این ساختها، میتوان به چگونگی فراگیری الگوهای عامتر پی برد. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، رویکردهای زایشی اغلب این الگوهای نامتعارف را نادیده میانگارند، زیرا دستور همگانی نمیتواند بیقاعدگیهای بینزبانی را تبیین کند. در حقیقت، یکی از نقاط قوت نگرشی که به غیرذاتی و درونداد محور بودن فراگیری زبان اعتقاد دارد، این است که ساختهای منحصربهفرد زبان را به عنوان پدیدهای بینزبانی میپذیرد؛ در این نگرش، فراگیری زبان نیازی به نظامی ذاتی و از پیشطراحی شده ندارد.
بله




















