آیا تا به حال آرزو کردهای ذهنت برای یک لحظه هم که شده آرام بگیرد و در سکوت نظارهگر باشد؟ کتاب پلی از جنس بامبو نوشتهی کای تسوکیمی دعوتنامهای است برای فاصله گرفتن از هیاهوی ذهن و قدم گذاشتن در مسیر آرامش، حضور در لحظه و تمرکز روی معنای زندگی. این مجموعه با 21 داستان کوتاه و حکمتآمیز، مثل پلی از جنس بامبو، با سادگی بیپیرایهاش، ذهن را از اضطراب رها میکند و تو را به مواجههای تازه با خود و جهان میبرد.
دربارهی کتاب پلی از جنس بامبو
کتاب پلی از جنس بامبو (The flow of Zen: 21 short stories on being present, letting go of anxiety, and living with ease) نوشتهی کای تسوکیمی (Kai Tsukimi)، مجموعهای شگفتانگیز از داستانهای کوتاه معنوی است که ذهن و روح را دعوت به آرامش، حضور در لحظه و رهایی از اضطراب میکند. تسوکیمی با دقت و ظرافت، تجربههای روزمره و لحظات کوچک زندگی را به داستانهایی تبدیل کرده که هم آرامشبخشاند و هم تأملبرانگیز.
حکمت ذن در لحظههای کوچک زندگی
داستانهای این مجموعه، گاه لطیف و شاعرانهاند، گاه رازآلود و غیرمنتظره، اما همگی یک هدف مشترک دارند؛ نشان دادن اینکه زندگی در جریان است و آرامش در رها کردن آنچه نمیتوان کنترل کرد، پنهان است. هر روایت کوتاه، تلنگری بر ذهن است و خواننده را به درون خود دعوت میکند تا تجربهای مستقیم از حضور در لحظه و جریان زندگی داشته باشد. از سنگی که بیصدا نجوا میکند تا سوپی که خودش به جوش میآید، هر داستان نمونهای از حکمت ذن است که با ظرافت و سادگی، مفاهیمی عمیق را منتقل میسازند.
کتاب پلی از جنس بامبو به گونهای طراحی شده که میتوان آن را روزانه خواند، هر روز یک داستان را انتخاب کرد، یا به صورت تصادفی کتاب را باز کرد و خود را به جریان داستان پیش رو سپرد. پس از هر داستان، بخش کوتاهی برای تأمل یا تمرین روزانه ارائه شده که به خواننده کمک میکند حکمت ذن را در زندگی واقعی خود نیز به کار ببرد.
کتاب پلی از جنس بامبو با ترجمهی فرهود مذهبیفرد از نشر مضامین برای هر کسی که به دنبال آرامش، حضور در لحظه و درک عمیقتر از خود و جهان است، گنجینهای ناب و الهامبخش خواهد بود.
کتاب پلی از جنس بامبو برای شما مناسب است اگر
- قصد دارید با فلسفهی ذن آشنا شوید.
- به داستانهای کوتاه عمیق و حکمتآمیز علاقه دارید.
- به دنبال آرامش ذهن و کاهش اضطراب هستید.
- میخواهید در لحظهی حال زندگی کنید و حضور ذهن را تمرین کنید.
- به دنبال دیدن زندگی از زاویهای تازه و درک ارزش لحظات کوچک هستید.
در بخشی از کتاب پلی از جنس بامبو میخوانیم
پروانه بارها و بارها خودش را به فانوس میکوبید، بالهای لطیفاش به شیشهی سوزان کشیده میشد.
«دایچی» که از مراقبه دست کشیده بود، به رقص پرشور پروانه حول فانوس چشم دوخت. پروانه بارها جذب نور میگشت، و درست در لحظهی آخر آن را پس میزد و دور میشد.
چرا پروانه تردید میکرد؟ چرا نه کاملاً تسلیم شعله میشد و نه بهکلی از آن میگذشت؟
راهب پیرِ معبد، که تا آن لحظه زیر درختی آرمیده بود، گفت:
«چرا مراقبه مینشینی، دایچی؟»
دایچی درنگی کرد و پاسخ داد: «برای یافتن روشنی.»
راهب پیر به پروانه اشاره کرد:
«با اینحال، نگاهات را به آن دوختهای نه به روشنایی.»
دایچی بار دیگر به پروانه نگاه کرد که همچنان در گردش بود.
چشمهایش را بست، به صدای برخورد بالها گوش سپرد، گرمای فانوس را بر پوستش حس کرد.
و هنگامی که دوباره چشم گشود، پروانه در تاریکی ناپدید شده بود.
بله


















