نقد، بررسی و نظرات کتاب به من فکر کن - فرانسیس لیاردت
4.2
229 رای
عارف محبی
۱۴۰۴/۰۷/۱۴
20
یه داستان آروم و احساسی که به دل میشینه. از اون کتاباست که نه داد میزنه، نه هیجان زده ت میکنه، ولی یه جوری باهات حرف میزنه که نمیتونی راحت بذاریش کنار. خوندنش آرامش میده. انگاری نویسندش اقای فرانسیس آدم آرومی بوده در زندگیداستانش توی فضای بعد از جنگ جهانی دوم میگذره، ولی اصل ماجرا جنگ نیست، داستلن جنگی نیست، موضوع آدمها هستن. آدمهایی که یه جور زخمی ان، یه جور دلتنگ، یه جور تنها. هر کدوم یه چیزی تو دلشون دارن که سال هاست نگهش داشتن. یه عشق قدیمی، یه خاطرهی تلخ، یه حرفی که هیچ وقت زده نشده. مثل زندگی خودمون مثل شهر خودمون مثل مردم خودمون و هر جامعهی دیگه اینویسنده خیلی خوب تونسته اون حسهای ریز و درشت آدمها رو دربیاره. بعضی جاهاش واقعاً دلت میخواد یه لحظه وایسی، یه جمله رو دوباره بخونی، چون یه چیزی توش هست که انگار مال خودته. میتونی باهاش همزاد پنداری کنی باهاش ارتباط برقرار کنیترجمه هم خوبه. نه اون قدر ساده که حس و حال داستانو از بین ببره. یه تعادل خوب داره که باعث میشه راحت با کتاب ارتباط بگیری. اگه آرامش میخوای، اگه میخوای یه کم بغضتو قلقلک بده، یه کم خاطره هات رو زنده کنه، «به من فکر کن» انتخاب خوبیه. از اون کتاباست که بعد از تموم شدنش، یه مدت توی ذهن آدم میمونه. شاید حتی باعث بشه به یه آدم خاص فکر کنی، به یه لحظهی خاص، به یه حرفی که هیچ وقت نزدی کلا تاثیر میذاره روی آدمپیشنهادش میکنم
کتاب "به من فکر کن"در مورد یک کشیشه که در جوانی خلبان هواپیماهای جنگی بوده و در میانه جنگ عاشق دختری مصری میشه و باهم ازدواج میکنن و حالا بعد از گذشت سالهای زیاد پس از مرگ همسرش و مستقل شدن تنها فرزندشون به تنهایی به محل زندگی جدید کوچ میکنه و در اونجا با مردم محلی و همسایگان به عنوان کشیش ارتباط برقرار میکنه. داستان از زبان دو راوی و در دو زمان حال و گذشته روایت میشه حال از زبان جیمز یا همون کشیش و گذشته از زبان همسرش یا همون ایوت. روند داستان خیلی کنده. به طوری که میتونی به راحتی چندین صفحه رو نخونده رد کنی. این که کشیش با پسرش خداحافظی میکنه برمیگرده به نامه هاش رسیدگی میکنه یا به دیدن مردم محلی میره و گفتگوهاشون خیلی ملال آور و کسالت باره. به نظرم شخصیت ایوت هم از لحاظ عاطفی خیلی ثبات نداره یا پایبندی اخلاقی نداره به راحتی از یک مرد دست میکشه و سراغ یکی دیگه میره حتی اگه یکی ار اونها همسرش باشه. از این نویسنده کتاب دیگهای نخوندم که بخوام قلمش رو مقایسه کنم ولی اینکه گفتگوها بین دو شخصیت به زبان رسمی باشه و نه محاورهای نمیدونم محصول کار نویسنده بوده یا مترجم ولی کار رو نچسب کرده. شخصیت تام بعنی پسر کشیش هم خیلی جالب و مستقل نبود و حرف چندانی نداشت واسه زدن. ترجمه خوب و روونه. پانویسها هم توضیحات قابل قبولی ارائه میدن. به هرحال برخلاف نظر بعضی کاربران محترم من که خوشم نیومد کتابهای عاشقانه بهتری در همین کتابراه موجوده که میشه بهتر با قهرمانان کتاب همذات پنداری کرد.
من بالاخره امشب این کتاب رو تا انتها خوندم اما یک سوال واقعا ذهن منو به خودش مشغول کرده و اون هم اینکه چرا درون مایه اکثرا ادبیات داستانی رومانتیک در غرب به مسئله خیانت منتهی میشه! این چندمین کتابی هست که دارم میخونم ولی این قضیه همچنان برام حل نشده است! شاید تفاوتهای فرهنگ شرقی هم مزید بر علت باشه. علاوه بر اون چند چیز در کتاب هست که همچنان طرح اونها منو قانع نمیکنه؛ چطور از دست دادن یک نوزاد مرده آدمهایی رو که جنگهای جهانی و اسارت و بلایای بدتری رو از سر گذروندن اینطور متزلزل میکنه؟ شاید بگید تحمل اون مشکلات دلیل نمیشه که مرگ فرزند برای اونها قابل تحمل بشه اما من دارم از سالهایی صحبت میکنم که در هر خانواده اروپایی یا حتی آسیایی این نرمال بوده چندین فرزند به دنیا بیاد و حتما بعضی از اونها به خاطر بیماری و... از دنیا میرفتند اما با بچههای بعدی جایگزین میشدند! علاوه بر اون نویسنده چطور قضیه خیانت ایوت رو انقدر ساده مطرح میکنه و از مخاطب و کاراکترهای دیگه هم انتظار داره جوری با این مسئله برخورد کنند که انگار آب خوردن بوده! مواجهه جیمز با فیلیپ انتظاراتی که تام از پدرش داره و رفتارش در مقابل تنها والدش هیج کدوم منطقی به نظر نمیان! واقعا جزو مسائلی هستند که آدم انتظار داره فقط تو کتابها بخونه! و از همه خنده دار تر ایوت چرا همه اونها رو اینطور با جزئیات نوشته بود؟ این ایده که یه بخشی از جزئیات به مخاطب در قالب دفتر یادداشت خاطرات کاراکتر ارائه بشه هم تکراری هست و هم نامعقول!
خلاصه که کتاب قشنگی بود اگر برخی مسائل توش مطرح نمیشد!
البته که خیلی چیزها همچنان متناقض هستند مثل همین سوزوندن جسد ایوت و کاترین در صورتی که اونها مسیحی کاتولیک بودند و چنین آیین در دینشون وجود نداره!
خلاصه که کتاب قشنگی بود اگر برخی مسائل توش مطرح نمیشد!
البته که خیلی چیزها همچنان متناقض هستند مثل همین سوزوندن جسد ایوت و کاترین در صورتی که اونها مسیحی کاتولیک بودند و چنین آیین در دینشون وجود نداره!
داستانی با نگارش عالی، ترجمهی عالی و حس و حال بسیار دوستداشتنی. داستان در حال و هوای جنگ شروع میشه، عشق بین دو نفر پا میگیره که با هم متفاوتند اما عمیقا همدیگر رو دوست دارند، اما در زندگی به مشکلاتی برخورد میکنند که باعث میشه از هم فاصله بگیرند. نحوهی مواجههی مرد با مرگ فرزندش برای من از بعد روانشناختی جدید و جالب بود. تردیدهایی که مرد سالها پس از مرگ همسرش نسبت به اون پیدا کرد و وفاداری اون زن حتی در زمانی که شرایط خیانت رو داشت، بسیار چالشی و صدالبته زیبا بودند. عشق دوباره در سالمندی هم در این رمان بینهایت زیبا به تصویر کشیده شده. نویسنده خیلی توصیفات زیبایی از ظاهر و باطن آدمها، احساسات و رفتارهاشون، روابط انسانی عمیق و حتی از مکانهایی مثل خونهها و طبیعت منطقه داره. طوری که من انگار فیلم میدیدم و این یک امتیاز بالا برای نویسنده هست. ترغیب شدم کتابهای دیگری هم از ایشون بخونم و به همه این کتاب رو توصیه میکنم.
داستان روان و جذاب از روال یک زندگی پر فراز و نشیب و در عین حال آرام. دختری که در بحبوحه جنگ دلباخته خلبانی می شود که به برگشتنش از کارزار امیدی ندارد ولی به هر روی او برمی گردد . ایوت و سیلیا دو خواهری که با دو رزمنده ازدواج می کنند و هر کدام به دنبال سرنوشت خود می روند. ایوت در ادامه زندگی عاشقانه خود صاحب دختری می شود که قبل از دنیا آمدنش او را از دست می دهد و مشکلات عاطفی پیش آمده و امتناع او و جیمز از بیان احساساتشان در مورد دخترشان مدتی بین ارتباط عادی و صمیمانه شان فاصله می اندازد. جیمز که بعد از جنگ در کسوت کشیش در جامعه خدمت می کند بعد از سالها که از مرگ همسرش به دلیل بیماری می گذرد و صحبت هایی که با تنها پسرشان دارد و در ادامه با خواندن خاطرات ایوت پی به رازهایی در زندگی همسرش می برد که خواندن و پیگیری داستان می تواند تاثیرات مثبتی در تفکر و عملکرد خواننده پدید آورد و این که گاهی از دست ندادن فرصت ها و راحت حرف زدن می تواند زندگی را وارد مسیر زیباتری بکند. در حاشیه داستان این نکته هم قابل توجه است که چه طور فردی که با هواپیما عملیات بمباران را انجام می داده می تواند با تغییر نگرش و جایگاه اجتماعی تبدیل به کشیشی که امین مردم است بشود و حتی گاهی خودش هم دچار تردید بشود! به هر حال داستانی بود برگرفته از روی دادهای واقعی و عادی زندگی که خواندنش خالی از لطف نیست. ممنون از کتابراه
یک ویژگی این کتاب که برای من جالب بود و تا حالا توی کتابی ندیده بودم، این بود که در ابتدای کتاب مترجم موضوع کتاب و روالی رو که قراره توی خوندن کتاب طی کنیم برامون روشن کرده و اینجوری خیلی راحت تر میشه تصمیم گیری کرد که کتاب رو بخونی یا نه و میفهمی که حول چه محوری قراره مطالعه کنی که اگر برات جذاب نبود اصلا واردش نشی که این مثل نقشه راه میمونه و نشونه احترام به وقت مخاطب و روراستی مترجم هست. نثر کتاب روان و گیرا هستجوری نوشته شده که میشه باهاش ارتباط گرفت و من دوست داشتم ادامه بدم خوندنش رو و جذبش شدم. موضوع اصلی از دست دادن فرزند هست و بقیه موضوعات حول اون میچرخند. البته که از دست دادن فرزند خیلی سخته ولی اگه مثل من تازه مادر شدین بهتون توصیه میکنم کتاب رو الان نخونید چون خیلی اذیت میشین و احساساتتون برانگیخته خواهد شد و قطعا به گریه خواهید افتاد. در کل کتاب خوبی بود من دوستش داشتم غلط املایی هم نداشتو بازم ممنون از تک تک افراد تیم کتابراه.
این کتاب روایت زن و مردی با روحیات متفاوتند، زن آدمی ظاهر بین عاشق پیشه است و دربند اخلاقیات و، وفاداری نیست. وقتی با مردی بنام سباستین آشنایی پیدا میکند عاشق او میشود، با او رابطه دارد تا زمانیکه جیمز ازاو خواستگاری میکند، بناچار سباستین را ترک میکند و باجیمز به زندگی مشترک ادامه میدهد بعد از چندسال از جیمز هم خسته میشه و به بهانه افسردگی بعلت زایمان جنین نارس و مرده، اتفاقا با جوانی که پنج سال از خودش کوچکتر بود آشنا میشه و عشقی میان ایند و شکل میگیره که از شوهرش (جیمز) مخفی میکنه، تا زمانی که جیمز با خواندن دفتر خاطرات زنش متوجه خیانت ایوت میشه. خود جیمز هم بااینکه کشیش بوده هیچ اعتقادی به این لباس نداشته وفقط بعنوان یک شغل و حرفه آنرا قبول کرده بود به همین دلیل حرفها و نصایحش بر اطرافیانش تاثیری نداشت چون زنش و پسرش تام اصلا خدا را قبول نداشتند. کمااینکه خودش هم به الن بیوه ای که به او علاقمند شده بود اعتراف کرد که به خدا وند اعتقاد ندارد.
داستان خیلی خوب روایت می شه و بسیار سرگرم کننده ست و در عین حال به اندازه ای که لازم هست به جزییات پرداخته میشه. داستان عشقی که در سالهای پر التهاب جنگ جهانی دوم شکل میگیره و ادامه پیدا می کنه. تمام تلاطم های سالهای جنگ رو پشت سر می ذاره و مثل آب در یک جوی خشک و تشنه راه خودش رو پیدا می کنه و بعد بالا و پایین های زندگی یک کشیش که خودش هم در جستجوی خدا هست داستان رو تا جایی پیش می بره که تمام گره های گذشته یکی یکی باز میشه و در پایان داستان شروعی تازه رقم می خوره. شخصیت های خاکستری داستان در مواجهه با اتفاقات زندگی انتخاب ها و واکنش هایی دارن که جنبه انسانی اونها رو به تصویر می کشه. ترجمه داستان روان و واضح هست ولی جاهایی سانسور شده و البته در دو سه فصل پایانی کمی نامفهوم میشه که نمی دونم در نسخه اصلی هم همینه یا این هم نتیجه سانسور هست و انگار تلاش میشه داستان رو سرهم بندی کنن! ولی مطمئناً ارزش خواندن رو داره.
این کتاب رو مدت ها پیش می خواستم خریداری کنم چون تو نسخه معرفی به نظرم زیبا بود. داستان جیمز و ایوت شاعرانه بود. اعتراف میکنم تو چندین و چند صحنه از کتاب ؛ گریه ام گرفت. ایوت زن دوست داشتنی بود و من صمیمانه احساسات زنانه ای لطیفش رو درک میکردم. جیمز هم بعنوان یه یار، تمثیل جذابی از مرد وفادار و عاشق بود. از اینکه تمام شخصیت هارو خاکستری نگه داشت و هرگز سعی در این نداشت تا اغراق بی جا بکنه لذت بردم. به نظرم فیلم نامه خیلی خوبی برای ساخت یک فیلم درام هست. گرچه متوجه سانسور رمان هستم اما ترجمه تا حدی بسیار خوبی روان بود. عشق خیلی مفهوم خارق العاده ای. و چه فوق العاده است با عشق زندگی کردن.
فضای کتاب بعد از جنگ هست ولی جنگی نیست رمانی عاشقانه با عمق نسبتا روانشناسی موضوع انسان است با احساسات عواطف و دلتنگی ها. عشق زیباست و زیباتر از آن زندگی با عشق استتاثیر ترسها و رازها را تو زندگی به نمایش میزاره و اینکه برای شروع دوباره باید با آنها روبرو شد و از آنها گذشت. ترجمه روان و ثلیث بود و چون داستان در چند مقطع و بازه زمانی میگذره گاهی آهسته و کند پیش میره به طوری که میخوای صفحات رو بدون خوندن ورق بزنی و گاهی میخوای یه جمله رو دوباره و دوباره بخونی چون حس میکنی اونو با وجود خودت لمس کردی. فضای داستان نوعی خاطره بازیه و بعد از پایان مدتی تو ذهنت ماندگاره
در دوران جنگ دو نفر از دو دنیای کاملا متفاوت سر راه هم قرار میگیرند و عشقی در سایهی این جنگ شکل میگیرد که نور امیدی برای ادامهی راه و تاب آوری شان میشود. پس از پایان جنگ، جیمز و ایوت برای شروعی تازه به انگلستان میروند، تا هنگامی که رویدادی غم انگیز بین آنها فاصله میاندازد... به من فکر کن رمانیه که تأثیرات ماندگار ترسها و رازها را تو زندگی به زیبایی نمایان میکند و خواننده یادآور میشود که شروع جدید بدون رودررو شدن با رازها و ترسهای گذشته، چندان امکان پذیر نیست ممنونم از کتابراه عزیز ومخاطبین کتابراه... 💚💚
اول میخواستم به این کتاب ۳ ستاره بدم ولی بعد پیش خودم فکر مردم که چه انتظاری از یه کتاب عاشقانه با یکم چاشنی رئالیسم جادویی میشه داشت؟ عشقهای قدرتمند، رازهای کوچیک، دعواها و آسیبهایی که افراد رو به هم نزدیک تر میکنه و در نهایت یه پایان خوش و به قاعده که همه چیز سر جای درست خودش قرار میگیره. داستان تو چند بازهی زمانی روایت میشه و ریتمش یکم کنده تا جایی که بعضی وقتها خسته کننده میشه ولی نسبت به خیلی از داستانهای عاشقانه ابکی عمق و روانشناسی بیشتری داره در نتیجه به جای ۳ ستاره ۴ ستاره و خوبه.
با سلام و درود🙏🙏
رمانی در مورد جنگ، عشق، فقدان، ناامیدی و ایمان!... کتاب به من فکر کن نوشتهی فرانسیس لیاردت، داستان خلبانی انگلیسی است که در زمان جنگ جهانی دوم عاشق دختری مصری میشود و با او ازدواج میکند. سه دهه بعد، مدتها بعدازاینکه همسرش را ازدستداده، بهعنوان کشیش به روستایی در انگلستان میرود. پیدا شدن یک روسری در محل جدید، او را به یاد همسرش میاندازد و باعث میشود دوباره به گذشته، به ایمان و به عشق فکر کند....
رمانی در مورد جنگ، عشق، فقدان، ناامیدی و ایمان!... کتاب به من فکر کن نوشتهی فرانسیس لیاردت، داستان خلبانی انگلیسی است که در زمان جنگ جهانی دوم عاشق دختری مصری میشود و با او ازدواج میکند. سه دهه بعد، مدتها بعدازاینکه همسرش را ازدستداده، بهعنوان کشیش به روستایی در انگلستان میرود. پیدا شدن یک روسری در محل جدید، او را به یاد همسرش میاندازد و باعث میشود دوباره به گذشته، به ایمان و به عشق فکر کند....
کتاب خوبی بود داستان خوبی هم داشت ولی خالی از هیجان بیشتر به روابط احساسی انسانها باهم و حسی که به خدواند دارن میپردازه در مورد یک کشیش هست که همسر شو از دست میده ودر شهری جدید به عنوان کشیش کار پیدا میکنه ولی توی این شهر با چالشهای جدیدی روبه رو میشه و ایمانشو از دست میده به نظر برای انسانهایی که میخوان به خود شناسی برسن رمان زیبایی هستش ممنون از کتابراه
یکی از اون کتابهایی هست که وقتی میخونیش نمیتونی ازش دست برداری کتابی که توش زندگی زیر سایه جنگ جهانی و عشقی که در دوران جنگ شروع میشه رو روایت میکنه با تمام سختی و بالا و پایین هاش سختی هایی که حتی بعد از تموم شدنش هم زندگی افراد رو تحت تاثیر قرار میده من که خیلی از این کتاب خوشم اومد و انقدر جذاب نوشته شده بود که میتونستی به راحتی تمام اون سختی هارو واقعا تصور کنی و درک کنی
فضای داستان در دو طیف زمانب مختلف، جوانی با تمام وجوه احساسات پاک در زمانهای نه چندان دور که فرد را تا اواخر زندگی همراهی میکند و تنها با سبک و سیاقی دیگر جلوه گر میشود که این دیدگاه را توسط نسل جدید کمتر جدی گرفته میشود ونویسنده توانسنه افراد را با توجه به گروه سنی مخاطب جذب داستان نماید.
