کتاب هنر ظریف بیخیالی به قلم مارک منسون یکی از پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز در حوزهی توسعهی فردی است که با لحنی صریح، طنزآمیز و متفاوت به مفهوم خوشبختی و موفقیت نگاه میکند. این کتاب برخلاف بسیاری از آثار انگیزشی که بر مثبتاندیشی مداوم تأکید دارند، نشان میدهد پذیرش محدودیتها، شکستها و واقعیتهای ناخوشایند میتواند انسان را به آرامش و رضایت بیشتری برساند.
درباره کتاب هنر ظریف بیخیالی
بارها شنیدهایم که مثبت فکر کردن، راه رسیدن به شادی و داشتن آیندهای موفقیت آمیز است؛ اما در دنیای آشفته و بیرحم، چقدر این گفته ممکن و عملی است؟ در کتاب هنر ظریف بیخیالی (The subtle art of not giving a f*ck) مارک منسون (Mark Manson) معتقد است کنار آمدن با شکست و تمرکز بر چیزهای واقعاً مهم، راه رسیدن به زندگی بهتر است.
در متن کتاب هنر ظریف بیخیالی مارک منسون با مثالهایی از زندگی شخصی، روانشناسی و تجربههای روزمره توضیح میدهد که ارزشهای درست را انتخاب کنیم، مسئولیت زندگی را بپذیریم، محدودیتهای خود را بشناسیم و بهجای فرار از نقصها، ترسها و حقیقتهای دردناک با آنها روبهرو شویم. در چنین شرایطی است که میتوانیم شجاعت، پشتکار، صداقت، مسئولیتپذیری، کنجکاوی و بخشش واقعی را پیدا کنیم.
گروه مترجمان انتشارات کلید آموزش با ترجمهی این کتاب تلاش کرده تا جدیدترین و بهترین ترجمه کتاب هنر ظریف بیخیالی را در اختیار مخاطبان قرار دهد. در مجموع، مارک منسن بهدور از کلیشههای رایج کتابهای موفقیت، خواننده را به نگاهی واقعبینانهتر به زندگی دعوت کرده است. با خرید کتاب هنر ظریف بیخیالی انتشارات کلید آموزش میآموزید که واقعیت را بپذیرید و آگاهانه انتخاب کنید.
افتخارات کتاب هنر ظریف بیخیالی
- پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز
- کتاب پرفروش ملی
- اثر برگزیدهی واشنگتن پست
کتاب هنر ظریف بیخیالی برای شما مناسب است اگر
- از توصیههای کلیشهای کتابهای انگیزشی خسته شدهاید و میخواهید نگاهی واقعبینانهتر به محدودیتها، موفقیت و زندگی بیندازید.
- به دنبال توسعهی فردی و رسیدن به موفقیت و رضایت خاطر در کار و زندگی هستید.
در بخشی از کتاب هنر ظریف بیخیالی: رویکردی متفاوت برای یک زندگی خوب میخوانیم
حدود دههی 1960، داشتن اعتماد به نفس و افکار مثبت در مورد خویش، موضوعی داغ در روانشناسی شده بود. تحقیقات نشان میداد کسانی که خود را دست بالا میگرفتند، معمولاً عملکرد بهتری داشتند و مشکلات کمتری را به وجود میآوردند. بسیاری از محققان و سیاست گذاران در آن زمان به این باور رسیده بودند که افزایش اعتماد به نفسِ مردم میتواند مستقیماً به مزایایی ملموس برای اجتماع بدل شود؛ مزایایی مثل کاهش جرایم، نتایج بهتر دانشگاهی، استخدامهای بیشتر، و کاهش کمبود بودجه. در نتیجه در ابتدای دههی بعد در 1970، آموزش روشهای ایجاد اعتماد به نفس به والدین شروع شد. روانشناسان، سیاستمداران و معلمان بر آن تأکید میکردند، و این موضوع در سیاستهای آموزشی نیز گنجانده شد. برای مثال افزایش نمرهها اعمال شد تا دانشآموزانِ کمتلاشتر احساس بهتری نسبت به خود پیدا کنند؛ جوایزی صرفاً برای شرکت در مسابقه ارایه میشد، و مدالهایی تقلبی برای فعالیتهای پیشپاافتاده و ابتدایی ابداع شد. همچنین تکلیفهای مسخرهای به بچهها داده میشد؛ مثلاً نوشتن همهی دلایلی که آنها فکر میکنند که خاص هستند، یا پنج چیز که برای خودشان دوست داشتند. روحانیان به حضار میگفتند که هر یک از آنها در چشم خداوندگار خود، خاص هستند، و تقدیر آنها این است که رشد کنند و عادی نباشند. کسب و کارها و سمینارهای انگیزشی نیز همین شعارهای متناقض را مطرح میکردند: هر یک از ما میتواند خاص و بسیار موفق باشد.
اما بعد از گذشت یک نسل، دادهها نشان میدهند که ما آنقدرها هم خاص نیستیم. مشخص شد که صرف داشتن احساس خوب به خودتان هیچ فایدهای ندارد؛ مگر اینکه دلیل خوبی برای چنین احساسی داشته باشید. مشخص شد که مشکلات و شکستها در واقع مفیدند، و حتی برای ایجاد افراد بالغ موفق و دارای ذهنی قدرتمند، لازم هستند. مشخص شد اینکه به افراد بیاموزیم که باور کنند که خاص هستند و فارغ از هر چیزی، نسبت به خودشان حس خوبی داشته باشند، باعث نمیشود که جمعیتی پر از بیل گیتس و مارتر لوترکینگ داشته باشیم. این کار باعث شد که کل جامعه، مثل جیمی بشوند.
بله




























