عزت نفس، حلقه مفقوده میان شما و رسیدن به خواستههایتان است! هیدر موناتان در کتاب به خودت اعتماد کن، با تکیه بر داستان زندگی شخصیاش شما را با اهمیت داشتن اعتماد به نفس و تاثیرات خارقالعاده آن در زندگی آشنا میکند.
درباره کتاب به خودت اعتماد کن:
کلید دستیابی به اهداف و رویاهایتان در اعتماد به نفس شما نهفته است!
اگر از داشتن این نعمت جادویی و کارساز در زندگیتان محروم هستید، نگران نباشید چرا که هیدر موناهان (Heather Monahan) با بیان داستانهایی از زندگی خودش و تجربیات موفقش در زمینه آموزش خودباوری، شما را جهت یافتن عزت نفس حقیقی در زندگیتان یاری میدهد. کتاب به خودت اعتماد کن (Confidence Creator)، داستان زندگی هیدر موناهان است، اما با انواع سرگذشتنامههایی که تاکنون خواندهاید تفاوت دارد.
کتاب حاضر داستانهایی را روایت میکند که برخلاف بسیاری از کتابهای انگیزشی، تصویر موفقیت چهرههای افسانهای در آنها روایت نشده است؛ بلکه انسانهای معمولی که حتی مورد ظلم و اجحاف در جامعه قرار گرفتهاند، با خودباوری و عزت نفس دوباره به سوی موفقیت برمیخیزند.
در حقیقت اگر ما به جای منفینگری فقط روی این موضوع تمرکز کنیم که چطور میتوانیم از اشتباهاتمان درس بگیریم و در آینده عملکرد بهتری داشته باشیم، آن گاه حرکتی روبهجلو خواهیم داشت و پیشرفت میکنیم. شاید عجیب باشد، ولی چیزهایی که ما آن را بهعنوان عیبونقص برای خودمان میدانیم شاید همان چیزهایی باشند که باعث میشوند دیگران ما را دوست داشته باشند؛ چون شاید همان چیزها هستند که ما را بهیادماندنی میکنند و باعث میشوند در خاطر دیگران بمانیم. اینها فقط تعداد محدودی از آموزههایی است که هیدر موناهان در کتاب به خودت اعتماد کن به ما میدهد.
موناهان در مورد هدف نوشتنش از این کتاب میگوید: اگر فقط موفق شوم به یک نفر یاد بدهم چگونه اعتمادبهنفس را در خود ایجاد کند و او را متوجه کنم که در کشمکشها و مشکلات زندگی تنها نیست آنگاه میتوانم بگویم این کار ارزشش را داشت. به دیگر سخن میتوان گفت او این کتاب را برای تمام افراد و به ویژه بانوانی که مورد ظلم و خشونت قرار گرفتهاند و به همین واسطه حسی منفی نسبت به خودشان دارند، تالیف کرده است. تمرکز اصلی کتاب به خودت اعتماد کن بیشتر بر روی بانوانی است که در موقعیتهای گوناگون جامعه قربانی اشخاص زورگو و متجاوز شدهاند و آرامش روانیشان را از دست دادهاند.
نکوداشتهای کتاب به خودت اعتماد کن:
- هیدر از داستانهای زندگی شخصی افراد برای انتقال درسهای زندگی استفاده میکند و به شما انگیزه میدهد تا با ترسهای خود روبرو شوید. (ونسا)
- چیزی که من در مورد این کتاب دوست دارم این است که نویسنده درباره خود افشاگری میکند و آنگاه شما با او همذاتپنداری میکنید و ترسها و ناامنیهای او در زندگی را درک میکنید. (استیو)
خواندن کتاب به خودت اعتماد کن به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
اگر در جستجوی یک کتاب انگیزشی و الهامبخش هستید که برگرفته متن زندگی واقعی افراد باشد، کتاب به خودت اعتماد کن را از دست ندهید. این اثر به تمامی علاقمندان کتابهای خودیاری توصیه میشود.
با هیدر موناهان بیشتر آشنا شویم:
او سخنران و کارآفرین موفقی است که شرکت Boss in Heels را تاسیس کرد. هیدر موناهان که در سال 2017 و 2019 به عنوان یکی از قدرتمندترین و بانفوذترین زنان جهان شناخته شده است، کودکی سختی را در فقر گذرانده. وی با تلاش و کوشش ثابت کرد که اعتماد به نفس موهبتی خدادادی نیست و با سعی فراوان میتوان آن را کسب نمود و تاثیرات آن در زندگی را مشاهده کرد.
تالیفات موناهان، همواره در لیست آثار پرفروش آمازون در حوزه کتابهای انگیزشی بوده است. این بانوی با پشتکار و مصمم، در طول زندگی حرفهای خود کوشیده است در جهت توانمندسازی بانوان گامی مژثر بردارد و به تمام افرادی که از فقدان عزت نفس رنج میبرند، کمک کند. وی که هماکنون عضو شورای مشاوره دانشگاه بینالمللی فلوریدا و ساکن شهر میامی است.
در بخشی از کتاب به خودت اعتماد کن میخوانیم:
من از دوران کودکیام خاطرات خیلی زیادی ندارم. آن خاطراتی هم که دارم خیلی خوشایند نیستند بههمینخاطر وقتی جوانتر بودم آنها را به دست فراموشی سپردم. سرکوبکردن خاطرات راهیست برای محافظت از خودمان در مقابل چیزی که دلمان نمیخواهد با آن روبهرو شویم. این یکی از روشهایی بود که من برای کنارآمدن با دوران سختی که در کودکی داشتم از آن استفاده میکردم تا اینکه آنقدر قوی شدم که توانستم مستقیماً با آن کنار بیایم.
یکی از خاطراتی که دارم برمیگردد به زمانیکه کلاس چهارم بودم. داشتم از مدرسه به خانه برمیگشتم و یکی از پسرهای کلاسمان جلوی تمام بچههای دیگری که در خیابان ما زندگی میکردند مرا به باد تمسخر گرفته بود. این اتفاق هفتهها بود که داشت میافتاد و من حالم از آن بههم میخورد بههمینخاطر هم تصمیم گرفتم جلوی آن پسر بایستم. وقتی این کار را کردم او به صورت من ضربهای زد. درواقع به صورتم مشت محکمی کوبید. تنها چیزی که به خاطر میآورم این است که صورتم داغ شد. بعد شروع کردم به گریهکردن. هیچکس هیچ کاری نکرد. در آن لحظه احساس ترس و تنهایی مطلق میکردم. تمام مسیر را تا خانه دویدم و به هیچکس هم نگفتم چه اتفاقی برایم افتاده است. دیگر دلم نمیخواست با این مشکل روبهرو شوم. فقط دلم میخواست از آن فرار کنم.
آن لحظه تأثیر زیادی در زندگی من گذاشت؛ همان روز تصمیم گرفتم دیگر از خودم دفاع نکنم چون دلم نمیخواست دوباره چنین اتفاقی برایم بیفتد. من هرگز از کسی تقاضای کمک نکردم و مشکلاتم را در دل خودم نگه داشتم. هرچه بیشتر خودم را از دیگران دور میکردم بیشتر فکر میکردم که دارم کار درستی انجام میدهم. چیزی که آنزمان نمیدانستم این بود که بلایی که آن پسر سرم آورد فقط بهخاطر تنهاییام بود. من از آن اتفاق درس اشتباهی گرفتم چون درواقع دفاع از خودم، همانطور که آن روز انجامش داده بودم، کار درستی بود. متأسفانه آن فکر اشتباه تا وقتی بیست سالم شد همراهم بود. از سکوت در عذاب بودم. این مسئله باعث میشد احساس طردشدن و تنهایی داشته باشم. من به افراد دیگر اعتماد نداشتم.
بله























