کتاب اگر برای خوردن به سراغ یخچال میروید، یک صندلی برای نشستن بردارید (روانشناسی چاقی) نوشته جنین راس به جنبههای روانشناسی کم کردن وزن و موضوع بدنشناسی میپردازد و به شما کمک میکند که احساس بدی نسبت به چاقی و اندام خود نداشته باشید.
حرف کتاب اگر برای خوردن به سراغ یخچال میروید یک صندلی برای نشستن بردارید (When you eat at the refrigerator pull up a chair) این است که مراد شما از «لاغری و جذابیت و نشاط» هرگز با گفتن اینکه چاق و زشت هستید، حاصل نمیشود. هدف از نگارش کتاب حاضر پی بردن به این نکته است که خوشقلبی، توانمندی، ویژگی میل به بالندگی که اغلب مردم آن را به لاغری مربوط میدانند با زندگی درونی شما ارتباط مستقیم دارد و از آن به شدت تأثیر میپذیرد.
جنین راس (Geneen Roth) میگوید:
«وقتی با زنانی که قدرت، توانایی و شوق درونی داشتند کار میکردم، ناگهان درمییافتند که اینها چیزهایی هست که همیشه خواهانش بودهاند، چیزهایی که فکر میکردند تنها با لاغر بودن میتوانند به دست آورند. آنها به این شناخت رسیدند که دیگر هر چه میخواهند دارند؛ دیگر کامل و بینقصاند. پس از دریافت این مطلب، دیگر با ندای درونشان که به آنها میگوید «چاق و زشت» و در عین حال میخواهد که آنها را از تنها شیرینی باقیمانده زندگی یعنی غذا محروم کند، نمیجنگند. از دست دادن اضافه وزن دیگر مبارزه نیست زیرا تمام وجود آنها، یعنی جان و تن، اکنون یک دل و یک جهت عمل میکند.»
از آنجا که احساس چاقی ربطی به اندازهی بدن شما ندارد، احساس لاغری هم ربطی به این موضوع پیدا نمیکند. هر دوی این احساسات نشانههای حالات درونی مغز و قلب است. حقیقت این است که طبق تعاریف، شما یا لاغر محسوب میشوید یا چاق؛ در هر حال این حقیقت عمیقاً متأثر از چیزهایی است که به خود میگویید و آن فقدان حرمت، کنجکاوی و مهربانی است که بتوانید کسب کنید.
مشکل آن است که احساس چاقی حوزهی عمل و زندگی شما را نیز محدود میکند. وقتی احساس چاقی میکنید، صرفنظر از وزنی که دارید، یک قیچی برداشته به جان زندگی خود افتادهاید و آن را طوری میبرید که به نظرتان اندازهی محبوبیت و مقبولیت فرضی شما باشد.
از همه مهم تر اینکه، وقتی به خود میگویید که احساس چاقی میکنید، درک چیزی را که عملاً در حال وقوع است برای خود غیرممکن میکنید. شاید واقعاً از اندازههای بدن خود ناراحتید و آمادهی رژیم گرفتن هستید. شاید احساس تنهایی یا هیجان یا نشاط یا تهدید میکنید. تا وقتی که احساسات غریب یا ناخوشایند مثبت یا منفی را با تعبیر آشنای احساس چاقی تفسیر میکنید، هرگز پی نخواهید برد که چه احساس میکنید یا به چه کاری نیاز دارید.
کتابی که پیش رو دارید شما را به مهربانی و کنجکاوی و خوشخلقی برای شخص خود، یاری میکند. شاید به شما کمک کند تا خود را چنان آزاد کنید که زندگیتان سراسر راحت و آزاد و آسان بگذرد که البته شامل شلوار جین شما نیز میشود!
با جنین راس بیشتر آشنا شویم:
جنین راس نویسندهی پنج کتاب دربارهی روانشناسی پرخوری و رژیم لاغری است که جزء پرفروشترین آثار شده است. نوشتههای وی با عناوین «وقتی غذا همان عشق است»، «تغذیه قلب گرسنه»، «اشتها»، «خلاصی و رهایی از خوردن اجباری» و «چرا سنگینی؟» توجه خوانندگان را در سراسر جهان جلب کرده است. راس که پیشگام جنبش ضد رژیم لاغری است، تدریس دورههای آموزشی آن را نیز در سراسر کشور بر عهده دارد تا درک و نگرش زنان و مردان را نسبت به غذا و مسائل مربوط به اضافه وزن تغییر دهد. جنین راس در کالیفرنیای شمالی با همسر خود «مت» و گربهاش «بلانش» زندگی میکند. گربهی نری که هیکل عظیمالجثهاش هرگز حتی یک روز باعث نشده که اعتماد به نفسش زایل شود!
در بخشی از کتاب اگر برای خوردن به سراغ یخچال میروید یک صندلی برای نشستن بردارید میخوانیم:
سرمشق من گربهام بلانش است. او هرگز فرض نمیکند که جواب را میداند و همیشه آمادهی وقوع چیزی معجزهآسا است. پاکت قهوهایرنگ خواربارفروشی را طوری با احتیاط زیر و رو میکند که انگار ناگهان پاهایی از آن میان بیرون میآید و به خرس تبدیل میشود. کنجکاوی پایانناپذیرش از جمله دلایلی است که باعث شده سه پرترهی او را توی خانه آویزان کنم، اگرچه کلاه قرمز منگولهدارش را تنها در یکی از آن پرترهها به سر گذاشته.
یادتان هست که کی کنجکاوی میکردید؟ یادتان هست که کی فکر میکردید هر اتفاقی ممکن است؟ دیوهای اسرارآمیز در جنگلها زندگی میکردند و آدمکوتولهها در دستگاه تلویزیون خانهتان؟ طی این مرحله میدانستیم که همه پاسخها را میدانیم. میدانستیم که چه اتفاقی قرار است بیفتد، میدانستیم برای اینکه آن اتفاق بیفتد باید چه چیزی تغییر کند و میدانستیم برای ایجاد تغییر چگونه به این در و آن در بزنیم. تمام آنچه لازم داشتیم کمی اراده و افکندن خود به آن ورطه بود.
یکی از وظایف اصلی آموزگاری من برانگیختن علاقهی شاگرد نسبت به خویش است. با فرض بر اینکه به هر حال او دلایل موجهی برای رفتار خود دارد و باید صرفاً در مورد آن دلایل کنجکاو بود. چرا که یقین دارد احساس درد و رنج باعث عصبانیت دیوانهوارش میشود. چرا که فکر میکند برای پرداختن به عواطف خود نیاز به غذا دارد.
بله



















