کتاب چرا حال انسان امروزی خوب نیست!؟ نوشتهی مایکل روث، به شما راه ترمیم شأن و وقار خودتان را به عنوان یک انسان نشان میدهد. همانطور که یونگ میگوید، انسان همواره در جستجوی روح است پس وقت آن رسیده که با کمک این کتاب به خود حقیقیتان بازگردید.
مضمون کتاب چرا حال انسان امروزی خوب نیست!؟ (Shadow work a new guide to spiritual and psychological growth) التیام و امید است و سعی دارد تا شما را متقاعد کند که اشتباهی وجود دارد و شما بسیار پایینتر از جایگاهی که برای انسان در نظر گرفته شده زندگی میکنید. باید بدانید با اینکه مشکل بسیار جدی است، اما قابل حل میباشد.
مایکل روث (Michael Ruth) همواره سعی دارد تا شما را قانع کند که همهی انسانها به کمال روحی و روانی که آن را «عرصه زندگی» مینامد، دعوت شدهاند. امید است تا با خواندن پیشنهادهای ارائه شده در این کتاب شناخت و دیدگاهتان نسبت به عرصه زندگی وسعت یابد.
اگر این کتاب را مطابق یک تشبیه پزشکی معرفی کنیم، میتوان گفت که بخشهای اول و دوم آن مانند تشخیص بیماری میباشند. در این دو بخش شما یاد میگیرید که اشتباه در چیست و دلیل مشکلات و بد بودن اوضاع و شرایط چه چیزی میباشد. زیرا اگر اشتباه و چرایی اشتباهی را ندانید هرگز نمیتوانید راه حلی جهت رفع آن بیابید.
همانگونه که در مطالب فوق گفته شد مضمون این کتاب امید است، اما در بخش اول این حقیقت تکذیب میشود زیرا مانند یک گزارش پزشکی عمل میکند گویی که به تازگی به وجود توموری در بدنتان پی برده شده و همانطور که میدانید دانستن این حقیقت خوشایند نیست؛ اما ضروری است! خبر خوش آن که توموری که شما را تهدید میکند درمانپذیر میباشد و برخلاف سرطان، خودتان باید تصمیم بگیرید که این تومور در روح و بدنتان پخش شود یا خیر!
در این شرایط شما باید یکی از متون معنوی و کهن را کمک بگیرید؛ چرا که شناخت شما از ظلمت معنوی، آن را روشنایی میبخشد. همچنین روانشناسی کارل گوستاویونگ، مشکل اساسی تومور روح را هم در نوع فردی و هم جمعی مورد بررسی قرار میدهد. این دو با هم کمک میکنند تا تنگنای درونیتان را شناسایی کنید.
بخش دوم به بررسى وجه سایه وجودی، به صورت فردى، جمعى و سازمانى مىپردازد. سازمانى که براى بررسى و موشکافى این مسئله در نظر گرفته شده کلیسا میباشد. در ادامه تشبیه پزشکى مطالبى که بعد از بخش دوم مىآید، به عمق پرداخته و شامل موضوع درمان مىباشد.
بخشهاى سوم و چهارم کتاب به شما یاد میدهند تا چگونه با سایه درونی خود مواجه شوید و با آن برخورد کنید. بخشهای پنجم و ششم با نگاهى عمیق به رسالتى که هر یک از شما به آن فراخوانده شدهاید، یعنى رشد روحى و روانى خود، به انتها مىرسند.
جملات برگزیدهی کتاب چرا حال انسان امروزی خوب نیست!؟:
- سایه، یک بال تاریک بر سر الهه زمین گسترده است. (لویس)
- زمان از فراز سایه مىنگرد و هنگامى که تو بوسه مىدهى سرفه مىکند. (ادن)
- متأسفانه بسیار واضح است اگر روح فردى احیا نشود روح جامعه هم احیا نمىشود زیرا جامعه، مجموع افراد نیازمند رستگارى است. (کارل گوستاو یونگ)
- آن کس که با هیولاها مىجنگد مىبایست مراقب باشد که خود هیولا نشود. اگر مدتى طولانى به چالهاى چشم بدوزید، چاله به شما خیره خواهد شد. (فردریک نیچه)
- مىدانم آسانتر است که روانرنجور باشیم. آسانتر است که انگل باشیم. آسانتر است که در آغوش روزْمرّگى بیاساییم. آسانتر است؛ اما بهتر نیست. (یوجین پیترسن)
در بخشی از کتاب چرا حال انسان امروزی خوب نیست!؟ میخوانیم:
مواجهه با سایه، با ورود نخستین مضمون سایه به ذهن خودآگاه شروع مىشود. یونگ معتقد بود این کار با بررسى یا تحلیل خود انجامپذیر است. پولس قدیس آن را اینگونه به ما عرضه مىدارد: «رفتار، کردار و شیوه زندگى دنیا را تقلید نکنید؛ بلکه بگذارید ذهنتان متحول شود.»
شیوه دنیا چیست؟ شیوه دنیا، زندگى سایه است. زندگى کردن با طبیعت کهنه و براى آن و بىآنکه به فکر زندگى روح و رشد روحى و روانى باشیم. شیوه دنیا، زندگى ناخودآگاهانه است. چگونه مىتوان از این شیوه زندگى رهایى یافت؟ با متحول کردن ذهن خود. ذهنى تحول یافته، ذهنى آگاه است که نسبت به هدف والاتر یعنى رشد روحى و روانىمان هشیار است. از اینجا باید شروع کنیم. یونگ و تصادفآ پولس قدیس به درستى این بررسى خود را مستلزم ذهنى دگرگون شده، یعنى آمدن ذهن به خودآگاهى مىدانند.
در اینجا به یاد سخنان کسى مىافتم که مىگفت: «پدرم مىگوید مشکل دنیا آن است که اکثر مردم زندگى را در حالى که در خواب عمیق هستند سپرى مىکنند. اما براى کسانى که بیدارند زندگى، معجزهاى همواره شکوفنده است. دقیقآ همینگونه است. کره زمین را مردمى اشغال کردهاند که روزهاىشان را ناخودآگاه سپرى مىکنند و از اسرار بزرگ آن کاملا بىخبرند. آنها در دنیا هستند، اما در درون آن نیستند. آنها در خواب عمیق هستند.»
بله






















