کتاب بررسی تحلیلی مثبتاندیشی و منفینگری نوشتهی ابراهیم الفقی، با اطلاعات جدید و ارزشمند خود، به ما میآموزد که چگونه نیروی اندیشه را تحت کنترل در بیاوریم، افکار منفی خود را به افکار مثبت تبدیل کنیم و به آرامش درونی برسیم.
نگرش را میتوانید فیلتری ذهنی در نظر بیاورید که از ورای آن دنیا را تجربه میکنید. بعضیها دنیا را از ورای فیلتر خوشبینی مشاهده میکنند (نیمهی پر لیوان را میبینند) و بعضی دیگر، به دنیا از ورای فیلتر بدبینی مینگرند (نیمهی خالی لیوان را میبینند).
ابراهیم الفقی (Ibrahim Elfiky) در این کتاب به طور کامل بیان میکند که چطور نگرش صحیح، یکی از کلیدهای اصلی برای زندگی موفق به شمار میآید. شما با خواندن این کتاب متوجه میشوید که نگرشتان نه تنها بر تعاملات، بلکه بر نتیجهی تمام کارهایتان تأثیر میگذارد. بنابراین نگرش مثبت به شما کمک میکند تا با موفقیت از میان سختیهای زندگی گذر کنید در حالی که نگرش منفی به الگوهای مخرب پیوندتان میدهد؛ الگوهایی که شما را محکوم به شکست خواهد کرد.
در بخشی از کتاب بررسی تحلیلی مثبتاندیشی و منفینگری میخوانید:
مردی به من گفت: «همه چیزم را از دست دادم.» به او گفتم: «من واقعا از فوت همسرت متأسفم.» مرد تعجب کرد و گفت: «چه کسی به تو گفته که همسرم فوت شده؟ همسرم زنده است و زندگی میکند و شکر خدا کاملا سالم است!!!» گفتم: «پس متأسفم تو مبتلا به بیماری سرطان شدهای و در همهی بدنت پخش شده.» گفت: «آقای دکتر! من مریض نیستم.» گفتم: «حال پسر بزرگت چطور است؟ نکند او هنوز معتاد است؟» آن مرد با عصبانیت جواب داد: «آقای دکتر! چطور میتوانی این طور حرف بزنی؟ پسرم هیچ وقت معتاد نبوده است، بلکه یک جوان متدین و در تحصیل موفق و در زندگی فرد ممتازی است.» گفتم: «آیا دختر بزرگت را پیدا کردی یا همچنان در حال فرار از خانه است؟» گفت: «دکتر جان! به نظر میرسد جناب عالی مرا با فرد دیگری اشتباه گرفتهای؛ چون دخترم اصلا از خانه فرار نکرده است؛ بر عکس او واقعا خوشبخت است و یک خانم مذهبی است و اگر خدا بخواهد به زودی ازدواج میکند.» گفتم: «آیا تو همچنان محکوم به زندان هستی یا توانستی مشکلت را رفع کنی؟» به من نگاهی انداخت و گفت: «دکتر! من برای تو احترام زیادی قائلم، ولی حرفهایی که به من میزنی کاملا غیر عادی است، چون اصلا برای من و خانوادهام از این اتفاقهایی که گفتی نیفتاده است. میخواهم بدانم چرا این حرفها را به من میزنی؟» به او گفتم: «بیا اول برگردیم به حرفی که به من گفتی: همسرت زنده است و زندگی میکند، خودت در سلامتی کامل به سر میبری و پسرت فرد متدین و برجستهای است، دخترت نیز همینطور و به زودی ازدواج خواهد کرد و فرزندانت همه خوب هستند، اینطور نیست؟» آن مرد پاسخ داد: «بله شکر خدا.» از او پرسیدم: «پس دقیقا چه خسارتی دیدهای؟» مرد گفت: «شغلم را از دست دادهام!» به او گفتم: «آیا معنیاش این است که تو همه چیز را از دست دادهای؟» گفت: «نه، به خواست خدا یک شغل بهتری پیدا خواهم کرد.»
این نمونهای از افکار منفی است که باعث تمرکز منفی میشود که به نوبهی خود موجب گردد تا همهی توجه انسان به چالشی که با آن مواجه شده متمرکز شود و همهی موارد مثبت زندگی خود را نادیده بگیرد و دائما آن فکر منفی را تکرار کند تا این که به یک باور تبدیل شود و برای فرد مشکلات بیشماری به بار آورد.
بله



















دوستان این کتاب رو باید حداقل ۲بار خوند تا کامل به نکات مهمش پی برد.
خیلی عالی بود