کتاب چهار نمونه ترس اثر گوردون لیش داستان پدر و دختری است که پس از صرف شام دختر از درد شدید شروع به نالیدن میکند و پدرش او را سریعا به بیمارستان میرساند و در بیمارستان...
در بخشی از کتاب چهار نمونه ترس میخوانید:
این آن چیزی بود که پسرک ملتمسانه و با جیغ و گریه به دکترهایی که مشغول مداوای زخم او بودند، میگفت. و من به احساس خودم در مورد آن پسرک فکر میکردم و اینکه چقدر شیون و گریه زاریهای او، دلخراش و ناراحت کننده بود. پسرک میخواست که آنها سوزن بخیه را بیرون بکشند و بنظرم فریادهای او، درمقابل جسارت و شهامت آنها برای بخیه زدن زخمش، غیرقابلتحملتر و آزاردهندهتر از تحمل درد بخیه بود.
بله




















