

برای خواندن کتاب سوپ پیاز و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب سوپ پیاز
کتاب سوپ پیاز، اثر ب. ر. هوشتتر، داستانی است غمانگیز و احساسی که با پختن سوپ، آنهم سوپ پیاز آغاز میشود و ...
در کتاب سوپ پیاز میخوانیم:
یقین داری که کاترین تو را ترک خواهد کرد. او مصر است به رفتن، اما تو این را باور نداری. او معترض است که احساسات تو ملموس نیستند، زیرا که تو نمیتوانی گریه کنی. نمیدانی به او چه بگویی بنابراین ناگزیر میگویی:
بنشین!
چرا به شینم؟
برات یه سورپرایز، دارم!
چه سورپرایزی؟
یذره صبر کن، میفهمی...
اوه خدا، توکه میدونی من هیچ خوشم نمیاد از، سورپرایز شدن!
از این یکی خوشت میاد.
اما جیرمی...
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب سوپ پیاز |
| نویسنده | ب. ر. هوشتتر |
| مترجم | مریم نوری زاد |
| ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 4 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه خارجی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب سوپ پیاز
این میره سوپ پیاز درست کنه تا با بوی پیاز چشاش خیس بشه و زنش فک کنه تغییر کرده و ترکش نکنه.
اما تهش وقتی زنش ازش میپرسه میگه عرق کردم نه اینکه بگه گریه میکنم.
ولی وجدانا چرا این خارجیا اینقدر لوسن؟ اخه اینم شد دلیل جدایی؟ هرکی رو همونجوری که هستش بخواین ییا از اول سمتش نرین.
بله




















داستان خوبی بود. کسی که هر کاری میکند تا نگذارد همسرش برود. خود را به آب و آتش میزند تا برای همسرش سوپ درست کند و تلاش میکند تا سوپ را به موقع آماده نماید. ولی تنها کاری که نمیکند آن است که احساسش را بیان نمیکند. در حالی که برای همسرش بیان احساسش خیلی مهمتر از سوپی است که او پخته است. اگر واقعا ما در بیان احساساتمان اینهمه ناتوان هستیم پس چرا برای یادگرفتن راه اصولی کاری نمیکنیم. چرا وقتی همه چیزی رو باختیم اون زمان مینشینیم و بقیه را متهم میکنیم. بیان احساس مون کاری هست که هیچ هزینهای ندارد ولی در عوض کاری میکند که هزاران میلیارد هم خرج کنی نمیتوانی آن مقصودی را که داری بهش برسی. اگر جیرمی آن موقع فقط میگفت آره گریه کردم. عاشقتم. دوستت دارم. نمیتوانم از تو جدا بشوم دیگر نیازی به اینهمه تلاش نبود. چون همسرش اینها را میخواست بشنود. چون او منتظر مانده بود که او بیاید و از اینها حرف بزند. ولی بازم اینکار را نکرد. غرور کاذب بیجا. بدترین دشمن انسان. دشمنی که اجازه نمیدهد تا فردی احساسش را بیان نماید و به یک آرامش درونی واقعی برسد.
به امید روزی که همه واقعا به آرامش درونی واقعی برسند و از زندگی لذت ببرند