کتاب آخرین شب دنیا داستانی کوتاه اثر ری بردبری است.
یه خوابی دیدم. خواب دیدم که همه اینا تموم میشن و یه صدایی گفت که تمومه؛ صدایی نبود که یادم بمونه ولی به هر حال یه صدا بود و گفت که همه چیز اینجا روی زمین متوقف میشه. روز بعد زیاد در موردش فکر نکردم، ولی به اداره رفتم و دیدم استن ویلیس نیمه ظهر از پنجره بیرون رو نگاه میکنه، گفتم درباره چی فکر میکنی استن گفت دیشب یه خوابی دیدم، و حتی قبل از اینکه خوابش رو بهم بگه من میدونستم خوابش چی بوده. میتونستم خواب رو براش تعریف کنم ولی اون برام تعریف کرد و من بهش گوش دادم.
بله






















