25 سال حبس؛ کمترین حکم برای فوس اشمالتس. کتاب به تاریکی شب اثر لوران پتیمانژن داستانی اجتماعی و سیاسی است که نابودی زندگی یک پسر نوجوان را برای ما شرح میدهد. پسری که بعد از مرگ مادرش، با خلأ شدید روحی و عاطفی مواجه میشود و برای پر کردن این جای خالی، به هر کاری که نباید روی میآورد و با افرادی رفاقت میکند که در نهایت او را به سمت تباهی میبرند. این رمان روایتگر جامعهای غرق در فساد و کژتابی و خانوادهای فروپاشیده است.
دربارهی کتاب به تاریکی شب
مادر سرطان دارد. این خبر تلخ برای نابودی زندگی چهارنفرهی خانوادهی اشمالتس کافی است. پدر خانواده نمیتواند با دیدن همسر در حال مرگش که چیزی نمانده تا برای همیشه او را ترک کند، کنار بیاید.
او میداند که حالا مسئول تربیت فرزندان خود است. میداند در زمانی که مادر از شدت بیماری، نمیتواند روی دوستان و درس خواندن پسرانش نظارت کند، او مسئول این کار است، اما تحلیل رفتن جسم و جان همسرش و سرطانی که هر لحظه بیش از پیش، جان محبوبش را میمکد، به او اجازه نمیدهد کار درست را انجام دهد و این وضعیت به فاجعه ختم خواهد شد. کتاب به تاریکی شب اثر لوران پتیمانژن داستانی اجتماعی است که ما را با فاجعهای که بهآرامی شکل میگیرد، آشنا میکند.
در طول سه سال بیماری مادر، فوس که پسر بزرگ خانواده است، نمیتواند مانند سابق درس بخواند. تکالیفش را انجام نمیدهد و از هر فرصتی برای مدرسه نرفتن استفاده میکند. وضعیت تحصیلی فوس با وخیمتر شدن حال مادر، بیش از قبل سقوط میکند و نمراتش روزبهروز بدتر میشوند. البته فوس نیازی نمیدید که نگران تحصیل خود باشد. اولویت او برادر کوچکش، ژیلو، است. برادری که باید بهخوبی بزرگ شود و به سرنوشت تلخ و سیاه این خانواده دچار نشود.
روایت یک فروپاشی خانوادگی در رمان به تاریکی شب
پدر خانوادهی اشمالتس عضو حزب سوسیالیسم و کارگر راهآهن است. بعضی اوقات شبکار است و باید دو پسر خود را به همسایهها بسپارد تا از آنها نگهداری کنند؛ بهخصوص ژیلو را که کمسنوسالتر از فوس است. در نبود پدر و مریضی مادر، فوس کارهای خانه را انجام میدهد، بااینحال پدر حتی یک بار از او تشکر نمیکند.
لوران پتیمانژن در کتاب به تاریکی شب بیدگل، ما را مدت زیادی در درون این خانوادهی پر از مشکل، اما نهچندان بدبخت معطل نمیگذارد و بهسرعت به سمت عمق فاجعه هدایتمان میکند؛ یعنی زمانی که مادر میمیرد. پدر همچنان در تلاش است تا فرزندانش را در کنار خود نگه دارد. فوس و ژیلو را در کلاس فوتبال ثبتنام میکند. سعی دارد فرزندانش را به سفر ببرد و از نابودی خانواده جلوگیری کند، اما اوضاع بهمرور زمان تغییر میکند. فوس در فوتبال خشن شده است. اکثر وقت خود را در اتاقش میگذراند و دوستان جدیدی پیدا کرده است.
پدر نگران است، اما از این بابت که دو پسرش همدیگر را دوست دارند و مراقب یکدیگر هستند، خوشحال است. ژیلو کمکم بزرگ میشود و برخلاف برادر بزرگترش در مدرسه نمرات خوبی میگیرد. به احتمال زیاد او بهزودی برای ادامه تحصیل به پاریس برود و خانواده را ترک کند. پدر در رمان به تاریکی شب، وحشتزده است و نمیداند چه آیندهای ممکن است بر سر او و فرزندانش بیاید؛ اما وقایعی که رخ دادند، حتی از هولناکترین تصورات او نیز مهیبتر خواهند بود.

بررسی شکاف نسلی در قالب کتاب لوران پتیمانژن
فوس با پسرانی دوست شده است که سوار موتورسیکلت میشوند، موهای دور سر خود را میتراشند، به چپگراها فحش میدهند و تصور میکنند که میتوانند با ایدههای فاشیستی، کشور را از بیکاری، فقر و آشفتگی سیاسی نجات دهند. کار آنها این است که پوسترهایی با مفهوم ضدمهاجران و فاشیستی به در و دیوار شهر بچسبانند و حقوق اقلیتها را انکار کنند. پدر در کتاب به تاریکی شب با ترجمهی فرزانه مرادی، سوسیالیست است و نمیتواند رفتارهای پسر خود را تحمل کند.
از سوی دیگر، ژیلو نیز مدتی است که به پاریس رفته، در آن شهر ازدواج کرده و فرزندی به دنیا آورده و ترجیح داده تمام این کارها را در غیاب خانوادهاش که گویی مایهی خجالت او هستند، انجام دهد.
کشمکش سیاسی بین پدر و پسر و گروه آنتیفا که از چپگرایان این شهر هستند، داستان به تاریکی شب اثر لوران پتیمانژن را به یک رمان سیاسی و اجتماعی تبدیل میکند. خانوادهی اشمالتس که تصور میکنیم همین حالا هم فروپاشیده و در قعر فلاکت است، هنوز با فاجعهی اصلی مواجه نشده است؛ هنگامی که سیاهی یک جنایت بر فراز خانهی آنها سایه میافکند.
با خرید کتاب به تاریکی شب اثر لوران پتیمانژن، روند یک سقوط و فروپاشی اجتماعی و خانوادگی را نظاره میکنید که هیچکس در آن مقصر نیست، اما همهی جامعه در آن سهم و نقش پررنگی دارند. این رمان فرانسوی را فرزاد مرادی به فارسی برگردانده است.
نکوداشتهای کتاب به تاریکی شب
- این داستان به همان اندازه که دردآور و تلخ است، متعالی و باشکوه نیز هست. (روزنامهی Le Parisien)
- رمان به تاریکی شب روایتگر رابطهی پرچالش و آشفتهی دو مرد (پدر و پسر) است. لوران پتیمانژن نویسندهای خوشآتیه توانسته در این رمان اجتماعی نهایت توانایی خود در شرح این رابطه را نمایان کند. نگاه دقیق و همدلانهی او به ارتباطات خانوادگی، مرکز این تراژدی دردناک است. (ضمیمهی ادبی تایمز)
- این رمان ترکیبی از عشق پدرانه، مسئولیتپذیری خانوادگی و حس بخشش است. این اثر تأثیرگذار و عمیق، شما را تحت تأثیر خود قرار میدهد. (گاردین)
کتاب به تاریکی شب برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای سیاسی و اجتماعی علاقهمندید و میخواهید با داستان خانوادهای فروپاشیده در جامعهای بحرانزده همراه شوید.
- از خواندن داستانهایی که نویسندهی آن توانسته تاثیر اجتماع بر نوجوانان و نقش خانواده در آیندهی فرزندان را بهخوبی توصیف کند، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب به تاریکی شب میخوانیم
در طول هفته من و فوس انگار زیر آب بودیم، حرف میزدیم بدون اینکه واقعاً حرف زده باشیم. فقط در محدودههای امن حرکت میکردیم. همزمان چند خط قرمز را رعایت میکردیم تا اوضاع از تحملمان خارج نشود. درست مثل سر کار طی آن سالهای سخت و پرتنش. سلام، خداحافظ، دستورات لازم برای رسیدگی به امور خانه: «وقتی میری، کلید رو بده دست ژاکی، فردا میآد وسایلش رو پس بگیره»، «امشب خرید میکنم»، اما دیگر نمیگفتیم: «چیزی لازم نداری برات بگیرم؟» «امشب منتظرم نباش» های فوس خیالم را راحت میکرد، چون یک روز دیگر به آخر هفته نزدیکتر میشدم، حتی اگر آخرسر مثل احمقها با بشقابی روی زانو، تکوتنها مینشستم جلوی تلویزیون. انگار روی صحنۀ تئاتر بودیم؛ از هم فاصله میگرفتیم و رفتوآمدمان حسابشده بود تا یکوقت در راهرو باهم رو در رو نشویم.
دیگر خبری از آن روزها نبود که پای روشویی کوچک حمام کنار هم مسواک میزدیم. آن زمان بهسر آمده بود که ظرفها را شانهبهشانه و هولهولکی و در چشمبههمزدنی میشستیم، درحالیکه مدام جلوی دستوپای هم را میگرفتیم، به هم میخوردیم، با مهربانی به یکدیگر تنه میزدیم. حالا هر حرکتمان سنگین و محتاطانه بود، باید فاصلهمان را حفظ میکردیم و اگر ممکن بود، پیش از ورود به هر اتاقی، صبر میکردیم تا دیگری آن جا را ترک کند. انگار لباس محافظ یکتُنی پوشیده بودیم و در منطقهای جهنمی و پُر از پرتوهای رادیواکتیو قدم برمیداشتیم.
بااینحال خشم من داشت رفتهرفته فروکش میکرد. میدانستم، اما خوش نداشتم به روی خودم بیاورم. شبها توی دلم با مامان حرف میزدم. او من و پسر بزرگش را میدید که مثل روح در خانه پرسه میزنیم، ولی نمیشنیدم ازم بخواهد چشمپوشی کنم.
بله





















