نقد، بررسی و نظرات کتاب بوف کور - صادق هدایت
4.4
6527 رای
Melika Shaghayeghi
۱۳۹۹/۰۱/۲۸
30
در رمان وارد قلمرویی میشویم که در آن مرگ و زندگی باهم ادغام میشوند. باجهانی سرشار از خیال و هستی طرف هستیم که درآن امیال بیمصرف، هوسهای سرکوب شده وابهام وارد زندگی میشوند وبا صدای بلند درصدد انتقام جویی بر میآیند. درقلب بوف کور، یک حس بیگانگی عمیقی دیده میشود. حس دور شدن از احساسات و ارتباطات انسانی.. دررمان، مخاطب هیچوقت با قطعیت نمیتواند اعلام کند چه اتفاقهایی واقعا رخ داده است وچه اتفاقهایی خیالی هستند.. تنها چیزی که بدون تردید میتواند بپذیرد این است که: 《درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته و درانزوا میخورد و میتراشد!》.. من شخصا جدا از محتوای غمگین و ترسناک داستان، قلم و مهارت نویسنده رو ستایش میکنم!
راستش من یه نوجوون 18 ساله اعتراف میکنم عقلم نمیرسه واقعا به این کتاب... چندتا چیز فهمیدم خیلی آدم پُری بود صادق هدایت بنظرم اینقدر که حتی رو کاغذم نمیتونه بیارتش، خیلی جاهای زور میزنه بیاره نمیتونه، بعدم اینکه کسی ک مث من با نمادها آشنا نیست بعد خوندن این کتاب چند تا حس میتونه پیدا کنه، یک اینکه کلا کتاب مضخرف و نا امید کننده ایه... دو اینکه خیلی کوته فکرع ک نمیتونه بفهمه، باید خیلی با نمادها اشنا باشی، بعدشم اینکه من بع کتاب خونیم ادامه میدم 10-20سال دیگ شاید بتونم کمی از این کتاب و بفهمم، کتاب سنگینیع...
طبق کتابها و آثار صادق هدایت، غم و اندوه از زندگیش میباره ولی این کتاب به چندین زبان ترجمه شده در سطح جهان یکی از معروفترین کتابهای ایرانی هست. این کتاب نیاز به خوانده شدن در یک لحن خاص و خسته را دارد تا دقیقا میزان درک خواننده بالا برود. من خودم یک رئالیسم هستم و به نظرم اینکه این کتاب واقعی به نظر میرسه، عالی هست علیرغم غمگین بودن کتاب. زندگی همیشه یک کارتون شاد نیست که ته اون همچی به خوبی و خوشی تموم شه. و همین حس واقع گرایانه صادق هدایت منو مجذوب کاراش میکنه و همینطور اون رو خاص میکنه. کتاب غمگین، واقعگرایانه، شیرین و در عین حال تلخ است. و کمی میتونه گنگ باشه ولی باید با لحنی خاص خونده بشه تا درک بالا تر بره.
خوب نیست ولی عااااااالیئ هستش ایشووون
کسی که سر تا سر زندگیش عذاب بود و رنج
علتش هم که اکثریت مردم مطلع هستند
فردی که امروزه با گذشت نزدیک به یک قرن یا دست کم ۸ دهه هنوز این احساس به مخاطب دست میده که چقدر از دوران خودش که هیچ چقدر از دوران امروزی جلوتر افکارش حرکت میکرده و تنهای تنها چه درد عمیقی از این آگاهی و درک زیاد میکشیده که متأسفانه سرانجام این تناقض بر او چیره میشود و به.... ختم میشود و کتاب او هم مانند اکثریت آثارش با اینکه هنوز هم تمام کمال از همه زوایا کشف و درک نشده ولی در این حد از شعور ما سبکی جدید ولی پرقدرت در این عرصه میشود از آن نام برد... یادش گرامی نامش جاویدان❤❤❤🙏
کسی که سر تا سر زندگیش عذاب بود و رنج
علتش هم که اکثریت مردم مطلع هستند
فردی که امروزه با گذشت نزدیک به یک قرن یا دست کم ۸ دهه هنوز این احساس به مخاطب دست میده که چقدر از دوران خودش که هیچ چقدر از دوران امروزی جلوتر افکارش حرکت میکرده و تنهای تنها چه درد عمیقی از این آگاهی و درک زیاد میکشیده که متأسفانه سرانجام این تناقض بر او چیره میشود و به.... ختم میشود و کتاب او هم مانند اکثریت آثارش با اینکه هنوز هم تمام کمال از همه زوایا کشف و درک نشده ولی در این حد از شعور ما سبکی جدید ولی پرقدرت در این عرصه میشود از آن نام برد... یادش گرامی نامش جاویدان❤❤❤🙏
وقتی داشتم میخوندمش دلم میخواست منم یه بغلی شراب آمیخته با زهر مارناگ داشتم و میخوردم انقدر که ناامیدم کرد از زندگی ولی جالب بود بعضی از حرفاش خیلی قشنگ و تامل برانگیز بود بعضی جاها گریم میگرفت از درماندگیه شخصیت داستان دوستش داشتم.... به ظاهر فقط یه آدم دیوونهی متنفر از همه چیزه ولی وقتی به اصل داستان دقیت کنیم متوجه میشیم که از بیعشقی و بیمهری آدم به چه جاهایی کشیده میشه اینکه کودکی چه تاثیر مهمی روی زنرگی آدم داره اینکه چیزهای به ظاهر کوچیک و ناچیز چقد میتونه آدم رو تغییر بده اون جملهی اول کتاب گویای همه جیز بود در زندگی زخمهایی هست که روح آدم رامثل خوره در انزوا میخوردو میتراشد
کتاب نوشته صادق هدایت هستش. مثل بعضی شعرها در کتاب های دوران مدرسمون که معلما تو مغزمون فرو میکردند که همه ش در وصف خدا و عشق معنوی و از این جور حرف هاست، حالا هم عده ای سعی دارن این رو تو مخمون کنن که نه این اثر خیلی اثر بزرگیه و هرکسی نمیفمه یا برای فهمیدنش باید چندبار بخونیش و از این جور حرف ها! اما من معتقدم این دید نویسنده به زندگیش بوده حالا یا دید کلیش و یا دیدگاهش در مقطعی از زندگی. من دوبار خوندمش اما تغییری در برداشتم از کتاب نداشت انگار نویسنده درحال هذیان گویی یا درتوهم به سرمی برد! من اصلا سعی در خراب کردن نویسنده ندارم و هواداران صادق هدایت هم برام محترم هستندبا تشکر از کتابراه عزیز
بوف کور را نمی شود فقط خواند، باید در آن گم شد. باید اجازه داد تاریکیِ ذهن راوی آرام آرام دورت بپیچد، باید بگذاری درد و وهم و تنهایی، استخوانت را لمس کند. هدایت در این کتاب از دیوانگی حرف نمی زند؛ از واقعیتی می گوید که آن قدر عریان و تلخ است که عقل تاب دیدنش را ندارد. هر جمله مثل خنجری ست که با دقت و ظرافت در روح آدم فرو می رود نه برای کشتن برای بیدار کردن. بوف کور صدای انسانی ست که از میان پوچیِ جهان فریاد می زند و پاسخی نمی گیرد. کتابی که نه برای سرگرمی، بلکه برای مواجهه با خودِ واقعی مان نوشته شده. بعد از تمام شدنش، چیزی درونت ساکت می شودنه از آرامش، از فهمیدن اینکه شاید همه مان کمی بوف کوریم
کتاب بوف کور، همینجور که همه میدونند یکی از بهترین کتابهای نسبتا کوتاه ایرانی هست، این کتاب رو من قبلا چندسال پیش هم خونده بودم و خیلی دوست داشتم متن کتاب رو مخصوصا اینکه همه چیز با جزئیات کامل و شاخ و برگ زیاد توصیف شده خیلی داستان رو برام دلنشین میکرد توصیفات پراز شاخ و برگ در این کتاب من رو شیفته خودش کرد. کلا متن داستان طوری هست که دوست داری بخونی و هیچوقت تموم نشه. بسیار زیبا نوشته شده طوری نوشته شده که موقع خوندنش همه چیز ریز به ریز توی ذهنت تصور میشه. اما مسئلهای که هست این کتاب یجورایی حس پوچی و هیچی ناامیدی و افسردگی داره. حتما پیشنهاد میکنم این کتاب جذاب رو مطالعه کنید.
کتاب بوف کور کتابی زیبا و پر مفهوم است که برای خوانندگانی با درک سطحی از مطالعه گنگ و پیچیده است و شاید قابل پذیرش نباشد لیک نویسنده این کتاب به نوعی هنرمندانه از نمادهای مختلفی چون نیلوفر به عنوان ایران به کار برده و ناراحتی خود را از بیان مردن نیلوفر که همان ایران با صلابت است ابراز میکند صادق هدایت در این کتاب به نوعی هنرمندانه و با استفاده از اصطلاحات و نمادها منظور خود را به صورت غیر مستقیم میرساند که در آن صلابت گذشته ایران را به زیبایی نیلوفر تشبیه میکند و میل خود را برای داشتن آن بروز میدهد در صورتی که نیلوفر یا همان ایران چشم بر جهان میبند و به دست تازیان میافتد
با سلام خدمت همه دوستان اهل مطالعه و قلم. از دید ادبی کتاب حاوی متون قوی و تشریحات جزئی و دقیقه. البته ویژگی برجسته بوف کور داستان خلاقانه و عجیب اونه که در نوع خودش جز اولین هاست و البته این که برخی دوستان فرموده بودند که منفی گرایانه است هم حق دارند و این ریشه در باورهای آقای هدایت داره که خوب افرادی که با نوشتههای ایشون آشنایی دارند میدونند که این آقا در کل سبکش همینه. سگ ولگرد و س گ ل ل و... اونا هم دقیقا این فضا رو دارند ولی من شخصا این فضا رو دوست دارم چون گاهی نوشتن این مطالب و خوانده شدنش توسط مخاطب هر دو طرف رو از لحاظ روانی تخلیه و ارضا میکنه. با تشکر.
بوف کور نخستین رمان/داستان بلند سوزرئالیستی و یا به تعبیر بهتر، سوریالیستیترین رمان/ داستان بلند ادبیات داستانی معاصر ایرانی است و به نوعی نقطه آغازین معرفی ادبیات داستانی معاصر ایران و چه بسا هنوز هم مهمترین آنهاست. گریز از یک روایت سرراست، پرهیز از در غلتیدن به حوزه قصهگویی صرف، هرهمندی نویسنده از نمادهای بومی تاویلپذیر و اشاره ضمنی به تبار تاریخی مشترک و ریشهدار فرهنگی ایران و هند (بوف کور نخستین بار در هند به صورت پلی کپی تکثیر کرده)، اثر بسیار قابل توجهی است و جزو آثاری است که به تعداد مخاطبان جدیتر ادبیات داستانی، میتواند خوانشهای متعدد و متنوعی داشته باشد.
«این پیش آمد وحشت انگیز که با اولین نگاه بنظر من آشنا آمد، آیا همیشه دو نفر عاشق همین احساس را نمیکنند که سابقاً یکدیگر را دیده بودند، که رابطهی مرموزی میان آنها وجود داشته است؟ در این دنیای پست یا عشق او را میخواستم و یا عشق هیچکس را - آیا ممکن بود کس دیگری در من تأثیر بکند؟»
قلمِ نویسنده، طوری مخاطب رو با خودش همراه میکنه که تصور میکنی داستان در مقابل چشمت داره اتفاق میافته!
به نظرم بهتره ردهی سنی بالای ۲۵ سال کتاب رو بخونن یه جاهاییش جوری بود که ممکنه هر کسی نتونه بخونه توصیفات مربوط به یک جنایت.
اگر روحیهی حساسی دارین بهتره این کتاب رو نخونید.
قلمِ نویسنده، طوری مخاطب رو با خودش همراه میکنه که تصور میکنی داستان در مقابل چشمت داره اتفاق میافته!
به نظرم بهتره ردهی سنی بالای ۲۵ سال کتاب رو بخونن یه جاهاییش جوری بود که ممکنه هر کسی نتونه بخونه توصیفات مربوط به یک جنایت.
اگر روحیهی حساسی دارین بهتره این کتاب رو نخونید.
از کتاب خوشم نیومد، مرز واقعیت و خیال در هم آمیخته بود، احساس پوچی و ترس از مرگ و همزمان به پیشواز مرگ رفتن توسط نویسنده، که بارها تکرار شده بود، منو به این فکر انداخت که کلا صادق هدایت پتانسیل افسرگیه مزمن و بیماری روانی رو داشته که بعدها خودکشی کرده، باعث افسوسه که چه، صادق هدایت، چه ویکتور هوگو و ارنست همینگوی، آرتور کستلر، سیلویا پلات، و..... نویسندگانی اینچنینی، که با معضل افسرگیه شدید، اضطراب دائمی و ترس مبهم و بیماری دو قطبی کتابهایی با مظمون مرگ، ترس، شک، ناامیدی نوشتن. و در عین حال که نبوغ فراوان و خلاقیت داشتن، از خودشون برای آیندگان غم و غصه بیادگار گذاشتن...
اگر بگم دفعه چهارم یا پنجمه که این شاهکار رو می خونم اغراق نکردم چرا که در بین صدها کتابی که خوندم در صدر لیست کتاب های مورد علاقه و لیست پیشنهادیم بوف کور جانانه میدرخشه و علیرغم مطالعه کتب متعدد سالهاست که جاش تغییری نکرده، همیشه در حین خوندن آثار هدایت همزمان با حس شعف و غرور بی نظیری که به عنوان یک ایرانی بهم دست میده، حس حسادت به همچین استعداد و قلم و خلاقیت و همچنین حس حسرت بابت فقدان و از دست دادن این اعجوبه رو تجربه می کنم و خوشحالم که ۱۳ سال پیش کتاب خوانی رو با این انتخاب پر ریسک شروع کردم و خوشحالم که درست انتخاب کردم و هنوز گاهی برمی گردم و دوباره می خونمش.
راستش را بخواهید، من هیچ وقت اهل کتاب های سورئال و تاریک نبوده ام، اما "بوف کور" جوری مرا با خودش همراه کرد که انگار همیشه در این فضای تاریک بوده ام. قلم هدایت خیره کننده است؛ و با کلماتش چنان قدرت نفوذ دارد که به راحتی می تواند با وجود آدم ها اختفا کند یا آن ها را در میان کلماتش گم کند. این کتاب دیدگاه مرا نسبت به زندگی تغییر داد؛ دنیا را از زاویه ای متفاوت و تاریک نشان داد که البته، این تاریکی با زیباییِ روایت هدایت، بسیار خیره کننده بود. کتابی است که وقتی تمامش می کنید، تا مدت ها در ذهنتان فرو می رود و نمی توانید به راحتی از آن عبور کنید.
این کتاب نیاز به ویرایش اساسی داره. غلط املایی و جا به جایی حروف از اول تا آخر کتاب دیده میشه و باعث میشه خوندن و درک کتاب سخت تر هم بشه. از طرفی خیلی ها میگن باید تحلیل و نقد بوف کور رو خوند تا متوجه منظور داستان شد اما از نظر من داستان باید خودش به تنهایی -حداقل پنجاه درصد- شیوا و رسا باشه تا خواننده بدون نیاز به خوندن نقدها و تحلیل های اون متوجه بشه هدف نویسنده چی بوده و چی رو میخواسته منتقل بکنه. این بیش از حد نمادین بودن داستان، باعث گنگ شدنش میشد و نقطه ضعف بزرگی براش محسوب میشد که بدجور توی ذوق میزد و خواننده (من) رو خسته میکرد از خوندنش.
کتاب باید راه گشا باشد نه کتاب هر کار و تلاشی در زندگی هم همین است و معمولا کارهای مایوس کننده انسان را از تلاش باز میدارد و این شیوههای نوشتن ب مخاطب حس بدی را منتقل میکند و قطعا اقای هدایت حقیقت زندگی رو درک نکرده و تسلیم شدع و این تسلیم شدن رو به نوعی ب نوشتار گذاشته که انگار درست بوده تفکرشون😑😑....
اینکه در زندگی هر ادمی مشکلاتی هست قابل کتمان نیست و بنده قاضی نیستم از طرز نوشتنشون هم مشخصه که ب خوبی ب کار گرفته از کلمات اما این خوب ب کار بردن از کلمات هذفش میشه نابودی زندگی ادم که متاسفانه خیلی از جوونهای ما با خوندن نوشتههای ایشون خودکشی کردند...
اینکه در زندگی هر ادمی مشکلاتی هست قابل کتمان نیست و بنده قاضی نیستم از طرز نوشتنشون هم مشخصه که ب خوبی ب کار گرفته از کلمات اما این خوب ب کار بردن از کلمات هذفش میشه نابودی زندگی ادم که متاسفانه خیلی از جوونهای ما با خوندن نوشتههای ایشون خودکشی کردند...
داستانهای این نویسنده بزرگ یک رمان عاشقانه یا داستان شیوا و روان نیست که هرکسی اون مفهوم رو برداشت کنه در کتاب بوف کور نویسنده به شیوهای زیبا سه زمان رو در هم ترکیب میکنه با همون شخصیتهای اصلی و درواقع سه دوره زندگیش رو به هم مربوط میکنه و درباره عشقش به معشوقش مادرش و زنش میگه که هیچکدوم رو نتونسته داشته باشه و حفظ کنه بنظرم فوق العادس... مانند داستان زیبای سگ ولگرد که یک زندگی غمناک را به شیوهای زیبا به سگی توصیف میکند که نمیتواند ولگرد باشد و بیصاحب و در آخر جان میدهد.... به نظرصادق خان زندگی در بین انسانهای کور و کوته فکر سخت و عذاب آور است
بوف کور، نه صرفاً یک داستان، بلکه یک کالبدشکافی دقیق از انزوای انسانی است که با تکنیک های روایی پیشرو نوشته شده. هدایت در اینجا دست به تجربه ای زده که مرز بین واقعیت، رویا و کابوس را به کلی از بین می برد. آنچه برای من در بازخوانی این کتاب برجسته بود، نه فقط “مرگ آگاهی” معروف آن، بلکه دقت ریاضی گونه ی هدایت در چیدمان نمادهاست؛ جایی که تکرارها و بازگشت ها، عملاً مانند یک الگوریتم، ذهن خواننده را در یک لوپِ بی انتها اسیر می کنند. بوف کور از آن دست کتاب هایی است که هربار به آن برمی گردید، کدهای تازه ای از آن استخراج می کنید.
سلام به بوف کور های عزیز کتابی که خواندم در مورد جغدی تنها و بی سرپرست بود که روح و جان و جسم خود را تنها در شبانگاه می تونست بیدار نگه داره جغد موجودی است که در هر مکانی باشه آن مکان ویرانه است در واقع ما ویرانه ی درون خود را در شب میبینیم و برای آن سوگواری میکنیم صادق هدایت بوفی بود که چشم های خود را در روز از دست داده و چشم بنیادین و شاید تا حدی معنوی خود را در شب باز می کرد آن خستگی های پایان ناپذیر در قلب و روح هر انسانی وجود دارد خستگی که شب ها بیشتر با غم در شب دوست میشوند تا موجودی به نام انسان را از بین ببرند
کتاب «بوف کور» صادق هدایت یکی از آثار کلاسیک و بسیار مهم ادبیات فارسیه. این کتاب فضایی بسیار وهمآلود و نمادین داره که در اون نویسنده به مفاهیم تنهایی، اضطراب و مرگ میپردازه. هدایت در این کتاب با روایتی پیچیده و ساختاری که گاهی کابوسوار به نظر میرسه، تلاش میکنه تجربههای درونی انسان رو نشون بده.
پیامی که «بوف کور» میخواد برسونه بیشتر مربوط به پوچی و ناامیدی وجودی و پرسشهای عمیق فلسفی دربارهی معنای زندگیه. مخاطب از این کتاب یک جور درک عمیقتر از تنهایی انسان و تلاش برای پیدا کردن معنا در جهانی گنگ و مبهم میگیره.
پیامی که «بوف کور» میخواد برسونه بیشتر مربوط به پوچی و ناامیدی وجودی و پرسشهای عمیق فلسفی دربارهی معنای زندگیه. مخاطب از این کتاب یک جور درک عمیقتر از تنهایی انسان و تلاش برای پیدا کردن معنا در جهانی گنگ و مبهم میگیره.
با دورود به بچههای خوب کتابراه ☘️کتاب بوف کور برای من سرتاسر تاریکی بود. جوونی که از عالم و آدم بریده، از بدو تولد دنیا باهاش نساخته و ضربههای سهمگینی بهش زده که از اون یه آدم گوشه گیر و تنها ساخته. بوف کور کل ذهن من رو به خودش مشغول کرده که صادق هدایت چهها در سرش میگذشت موقع نوشتن این کتاب مطمئنا بارها و بارها این کتاب رو خواهم خوند تا به درک کامل تری ازش برسم. بنظر من اول کتاب رو بخونید و درکی که باید خودتون ازش بدست بیارید رو بگیرید. بعد به دنبال تفسیر دیگران از این کتاب باشید، هر کس میتونه تفسیر خودش رو از این کتاب داشته باشه.
خواندن رمانهای صادق هدایت نیاز به مطالعه قبلی دارد. یعنی شما تا درک صحیحی از واژگان و اصطلاحات نداشته باشی درک درستی از رمانها بخصوص بوف کور این نویسنده نخواهید داشت. کسانی که سطحی نگر باشند و دنبال الفاظ عامیانه باشند از بوف کور زرهای نخواهند فهمید. پس قبل از نقد بیجا اول کمی به سطح آگاهی و شعور خودمان بیافزاییم بعد نظر بدیم.. جالب است گاهی میبینیم و میخوانیم که خوانندگان بدون داشتن ذرهای معلومات و با داشتن فقط وفقط سواد خواندن و نوشتن چنان به این نویسنده بزرگ میتازند و آثارش را نقد میکنن که گویی دکترای ادبیات هستند
داستان درباره راویِ منزوی ای است که درگیر عشق، خاطره، توهم و مرگ می شود. او بین واقعیت و خیال مرز مشخصی ندارد و روایتش مدام تکرار، قطع و دگرگون می شود. شخصیت هایی مثل «زن اثیری» و «لکاته» در ذهن او نقش های نمادین دارند، نه صرفاً شخصیت های واقعی. رمان بوف کور مهم ترین و بحث برانگیزترین اثر صادق هدایت است و معمولاً به عنوان یکی از پیچیده ترین آثار ادبیات مدرن فارسی شناخته می شود. این کتاب نه یک روایت خطی ساده، بلکه بیشتر یک تجربه ذهنی، کابوس وار و نمادین است که خواننده را وارد فضای روان پریشانه ی راوی می کند.
کتاب بوف کوراثرصادق هدایت یک داستان غم انگیزیرو بیان میکنه درمورد نرسیدن به آرزوهاش ومتحمل شدن دردورنج که خارج ازکنترولشه ودست پاش بسته است وهیچ کاری برای زندگیش نمیتونه بکنه، درسته قبولدارم بعضی چیزهارو نمیشه تغییرداد توزندگی ولی خودمان راکه میتونیم تغییربدیم خداوندمارا بالامقام دانسته ولی خودمان ضعیف وناتوان میشماریم کلا زندگی یک معماست بعضیها میتونن جواب و پیداکنن من به احساسات ایشان توهین نمیکنم درک میکنم. اقایی هدایت شخص نایابی بودند قوه تخیل واحساسات قوی یی داشتندولی این راه حل نیست، باید دنبال حل معمابود.
از حوندن خود کتاب جز یه متن داستانی پر از دردسر و ناامیدی وبی کسی و تنهایی وحتی تنفر از عبادت ونیایش چیز بیشتری نیافتم اما قطعا از ان دسته نوشتههایی است که ترجمه وتفسیر مخصوص به خود ونقد خودش را دارد
من نظرات برخی از دوستان رو خوندم در راستای فهم کتاب کمک کننده بود
شاید اگر کتاب رو همراه با نقدش بخوانید خیلی بیشتر بپسندید چون نویسنده اگر قرار بود یه کتاب دم دستی وآلوده به مسائل جنسی بنویسه راحت این کار رو میکرد این بازی با کلمات واصطلاحات نوع تفکر نویسنده را بیان میکند و بایدبیانگر محتوایی عمیق تر باشد
من نظرات برخی از دوستان رو خوندم در راستای فهم کتاب کمک کننده بود
شاید اگر کتاب رو همراه با نقدش بخوانید خیلی بیشتر بپسندید چون نویسنده اگر قرار بود یه کتاب دم دستی وآلوده به مسائل جنسی بنویسه راحت این کار رو میکرد این بازی با کلمات واصطلاحات نوع تفکر نویسنده را بیان میکند و بایدبیانگر محتوایی عمیق تر باشد
واقعا با این داستان احساس کردم ذهنی شبیه به ذهن خودم رو پیدا کردم حس خوبی گرفتم گر چ بعضی از این مدل حرف زدن ترس دارن از این مدل در مورد اتفاقات صحبت کردن اما من عاشق انتخاب کلمات و کنار هم گذاشتن جملات تکراری نویسنده شدم بسیار عالی هر چیز که در ذهنش بود را به شکلی که هر کس بشنود فکر کند دیوانه بوده بیان کرده اما من میگم بسیار عاقل و به هوش بوده چرا که بهترین زمان در زندگی همین حالی است که دوست داری باشی و کسی ذهن تو رو نمیبینه وفقط خودت اونو درک میکنی حالا میخواد یک خواب باش یا یک توهم ناشی از افیون
من این کتابو ۴ بار خوندم. واقعا شاهکاریه که نه قبل و نه بعد از اون هیچ نویسنده ایرانی نتونسته مشابه شو ارائه بده. برای دوستانی که نتونستند با کتاب ارتباط برقرار کنند؛ خب سوای اینکه کتاب هم سلیقهای هستش ولی باید این نکته رو یادآور شد که وقتی شما با یک رمان سورآل طرف هستید عزیزان؛ نباید بشینین برای خودتون نقد و تفسیر کنین. باید در لحظههای کتاب غوطه ور بشید. رمان سورئال دقیقا مثل خواب میمونه. باهاش مثل یه خواب رفتار کنید نه یه متن کلاسیک یا به اثر علمی. اون وقت به احتمال بالا لذتشو درخواهید یافت. با سپاس.
این کتاب فوق العاده بود. راستش به اینکه نیلوفر مفهوم خاصی داشته باشه شک کرده بودم و داشتم دنبالش میگشتم تا اینکه نظرات دوستان رو خوندم و کمکم کرد. اما من یه حس دیگه هم از این کتاب گرفتم. اینکه صادق خان هدایت هم مثل من به زندگی قبلی و بعدی معتقد بودن؛ برخلاف خیلیها که فکر میکنن ما بعد از مرگ دیگه متولد نمیشیم. من فکر میکنم میتونیم در کالبد یه حیوان یا ذرات خاک یا حتی گیاه زندگی کنیم. مثلا جایی از کتاب که صادق روی شنها دراز کشیده و بهشون دست میکشه میگه: شنها مثل گوشت تن دختری بود که در رود خیس شده.
به نظرم یک کتابی است که نمیشه با ۲ بار خوندن فهمید. من خودم ۴ بار خوندم و آخرش نفهمیدم چیشد و رفتم از دبیر ادبیات پرسیدم و گفت که در مورد مردیه که رابطهی عاشقانهی متقابلی نداشته و تصمیم به کشتن همسرش میگیره و بعدش میاد افکارشو از شب تا خروس خوان مینویسه. من دوباره این کتابو خوندم و واقعا خیلی جالب بود این دفعه. عاشق صادق هدایت شدم. بماند که موضوع اصلی داستان هایش یاس و ناامیدی است و برای افراد افسرده اصلا خوب نیست. باید یه روحیهی عالی داشته باشی که روت تاثیر نزاره: ) کتاب زنده به گورشو که نگم 🖤
درود کتابهای صادق هدایت، از اون دست کتابهاست که باید دقیق و عمیق مطالعه بشه و اینکه بایکبار مطالعش چیزی دستگیر آدم نمیشه، بدلیل قلم سنگین و توصیفات و صحنه سازی های دشوارش... خوندن کتابهای صادق دلیل نمیشه که ماهم از دنیا زده بشیم و به فکر خودکشی باشیم. من صادق رو انتخاب کردم که ببینم تو دنیای آدمایی که از زندگی لذت نمیبرن و دنیا براشون جای قشنگی نیس چی میگذره، صادق میخواد بگه شکاکی اعتیاد هرزگی انزوا دوری از دوستان شهوت پرستی و خیلی مسائل دیگه هستن که انسان رو از زندگی سیر میکنن
من صادق هدایت رو به شدت دوست دارم حتی شخصیتش رو اینکه اون معنای زندگیش رو فهمیده بود و از زندگیش راضی نبود با این وجود من باز هم ایشون رو دوست دارم شاید طرز فکرم باهاشون یکی نباشه اما خیلی جاها از نوشته هاشون الهام گرفتم خیلی جاها نقدشون کردم اما اینکه اون چه چیزایی رو تجربه کرده رو نمیشه قضاوت کرد حتی از نوشته هاشون هم نمیشه به عمق زندگیشون پی برد چون قطعا یه سری از مسائل رو یا نتونسته یا نخواسته که بنویسه، در هر صورت من کتاب بوف کور رو دوست داشتم و این دومین باری بود که خوندمش
بحران فکری و هویتی که در قرن بیستم کم کم جامه روشنفکری مخصوصا تحصیل کردگان از فرنگ برگشته را میگیرد در آثار هدایت نیز به خوبی نمود پیدا میکند، بوف کور هدایت انعکاس روح آشفته و سرگشته نویسنده آن است آشفتگی و دوگانگی تضادی مستمر که در کل اثر دیده میشود به زن تصویری کاملا دوگانه ومتضاد میدهد. بوف کور شناخته شدهترین اثر صادق هدایت، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات ایران در سده 20 میلادی است این رمان به بسیاری از زبانها از قبیل انگلیسی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، و ژاپنی ترجمه و منتشر شده است.
کتاب عجیبی بود. حس ترس و غم و انزوا روی توی وجود من ایجاد کرد. زنی که عاشقش بود رو جوری توصیف میکرد که یه جاهایی آدم واقعا مجذوب زن میشد و یه جاهایی ازش متنفر میشد و یه جاهایی آدم دلش به حال زنش میسوخت که همچین عاشق دیوانه ای داره. هر آدمی از این کتاب برداشت مخصوص به خودش و داره اما من اینجور فهمیدم که همه این اتفاقات یجور براش حالت توهمی داره و انگار توی کابوس گیر افتاده و هی بیدار میشه و میبینه خوابه و حتی بیدار شدنشم خوابه و انگار این کابوس پایانی نداره خلاصه که خیلی کتاب ذهن درگیر کنیه
واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم به طوری که کل کتاب رو در نیمی از روز تموم کردم.
نویسنده در این کتاب به جزئیات زیادی پرداخته بود و آنچنان ذهن و قلب نویسنده رو با خودش میبرد که اصلا نمیشد از ادامه خوندن صرف نظر کرد.
تخیل قوی نویسنده که اون رو بسیار ماهرانه وارد داستان کرده بود، آنچنان قوی بود که این تخیل از نگاه راوی و شخصیت اصلی داستان هم به زیبایی و جذابیت داستان اضافه کرده بود. اگر دوست دارید یکی از شاهکارهای ادبیات ایران رو به قلم صادق هدایت بخونید این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.
نویسنده در این کتاب به جزئیات زیادی پرداخته بود و آنچنان ذهن و قلب نویسنده رو با خودش میبرد که اصلا نمیشد از ادامه خوندن صرف نظر کرد.
تخیل قوی نویسنده که اون رو بسیار ماهرانه وارد داستان کرده بود، آنچنان قوی بود که این تخیل از نگاه راوی و شخصیت اصلی داستان هم به زیبایی و جذابیت داستان اضافه کرده بود. اگر دوست دارید یکی از شاهکارهای ادبیات ایران رو به قلم صادق هدایت بخونید این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.
داستان بوف کور داستان راوی ایست که خوب بلد است آشفتگی روحی جهان فعلی و مردمان ان را به نمایش بگذارد واین یعنی بر خلاف تصور ماهدایت فردی آشفته ذهن و پریشان احوال نیست والا چنین توانایی در وی وجود نداشت از طرفی تعریف کردن داستان کتاب بوف کور کار سختی است. اگر بخواهید بخشهای مهم داستان را تعریف نکنید، بیشتر باعث پیچیدهتر شدن رمان برای مخاطب میشوید. در ظاهر این رمان داستانش در ایران میگذرد، ولی در اصل با یک درام پیچیده و التهابآور طرف هستیم که مکان اصلی وقوع آن، روح مضطرب انسان است.
کتابو خوندم تا حدی نظرات رو خوندم واقعا آدمهای که افسرده و بی هدف مثل شخصیت داستان میتونه خوشش بیاد طرفداری کنه. داستان باید هدف داشتع باشه مثل عشق یا نفرت یا انتقام یا پیروزی یا رسیدن این یک پوچ زیبا بود و قلم ماهری داشت فقط یه دیونه میتونه همچین چیزی خلق کنه در اخر هم خودشو بکشه
اونایی که همچین چیزای میخونن یهرز خودشون و میکشن
فکر میکنم یه ادم تنها عجیب و جن زده میتونه همچین چیزی خلق کنه
این یه داستان غمگین نبود چون داستان غمگین هم زیباست
این یه دالان به سمت دیوانگی و پوچی بود
اونایی که همچین چیزای میخونن یهرز خودشون و میکشن
فکر میکنم یه ادم تنها عجیب و جن زده میتونه همچین چیزی خلق کنه
این یه داستان غمگین نبود چون داستان غمگین هم زیباست
این یه دالان به سمت دیوانگی و پوچی بود
واقعا نمیشه نوشتههای صادق هدایت رو حتی نقد و بررسی کرد که در ته ذهنش چی بوده و حتی توی متن هم هیچ اشارهای نشده که واقعا قراره با اینها چیو توصیف کنه از چی بدش میاد چی رو دوست داره شاید هم رمزنگاری میخواد و خود خواننده باید خیلی از تشبیهها و ارایهها و کنایههایی ک استفاده شده رو ربط بده به ایران و شاهنامه و حملاتی ک به ایران شده در هرصورت باید خیلی کتاب خونده بشه تا حتی بشه نقد کرد یا تشویق کرد و اگر متنهای بد نباشن کسی متنهای خوب رو تشخیص نمیده همه چی باید در کنار هم باشه
یه داستان بیسر و ته که کلا تو فضای تخیلی و بیمنطق خودش سیر میکنه و نویسنده کاملا بیربط، یهو وسط این بلبشو چنتا شعار سیاسی و ضد مذهب شوت میکنه. هنر داستان نویسی این نیست که یه فضای عجیب و غریب رسم کنی و کاراکتر رو از اینور پرت کنی اونور و مدام از احساسات بدبختی و پوچی درونت حرف بزنی. خب تهش که چی؟ حتی طرفدارای این کتابم قبول دارن داستان این کتاب هیچ هدفی نداره و بدون هیچ اتفاقی تموم میشه. اگه این کتابو دوس دارین دو حالت داره: یا از هذیون شنیدن خوشتون میاد، یا شعارهای ضد اسلامش به دلتون نشسته.
عالی و بی نقص این کتاب در کنار هیجان، لطافت و زیبایی خاصی داشت که به دل می نشست کتاب های آقای صادق هدایت واقعا ارزشمند هستند همینطور؛ برای درک کامل، این کتاب باید چند بار خونده بشه تا کاملا مفهوم اصلی کشف بشه. اما یک مشکلی که من توی نسخه ی برنامه ی کتابراه دیدم؛ این بود که اشتباه تایپی زیاد بود که موجب سردرگمی شده بود و همچنین بعضی از قسمت های نسخه اصلی حذف شده بودن. پیشنهاد میکنم نسخه اصلی رو بخونید اما در کل؛ این کتاب عالیه تشکر از نویسنده و برنامه کتابراه
قصه نیست، تصویر نیست و خاطرهام نیست از نظر من، اتفاقاتی است در ابعاد دیگر زندگی، در لایههای اثیری و ناخودگاه جمعی همه ما با ریشه مشترک همه ما در ایران به مانند گیاهی هستیم که از ریشه کنده شدیم و روان و خاطرهها و خواستهها و آرزوهایمان با روزمرگی زندگی نکبت زده سنتی ما همخوانی ندارد همیشه ماتمی داریم، در عشق در مرد بودن در زن بودن، باورهای آلودهای که در ذهنمان ریختن ولی هرگز با سرشت ما همخوانی نداشت هر سیاهی را باید بپذیریم به خاطر سنتهای واپس زده جامعه،
بوف کور یکی از رمانهای صادق هدایت نویسنده سرشناس ایرانی است که اولین بار در سال ۱۳۱۵ در هند چاپ شد و یکی از مهمترین اثر داستانی سوررئالیس ایران است و همچنین اهمیت این کتاب سبب شده است که متن آن در دانشگاههای مختلفی در سطح جهان تدریس شود. این رمان کوتاه به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است.
از نظر من کسی که از ادبیات سر در میآورد در همان لحظات اول متوجه میشود که با یک شاهکار روبرو است پیشنهاد میکنم که رمان را چندین بار با دقت مطالعه کنید تا متن آن را بهتر درک کنید.
از نظر من کسی که از ادبیات سر در میآورد در همان لحظات اول متوجه میشود که با یک شاهکار روبرو است پیشنهاد میکنم که رمان را چندین بار با دقت مطالعه کنید تا متن آن را بهتر درک کنید.
بارز تربن ویژگی کتاب برای هر نوع مخاطب این بود که نویسنده به خوبی خواننده رو متوجه پوچ گرایی و ناامیدی افکارش می کنه. ودر کل از جمله کتاب هایی هست که شخص باید کتابخوان قهاری باشه تا مانند یک هنرجو بتونه عمق معنی پشت اثر هنری رو درک کنه. اشتباهات تایپی در متن بود و چون کتاب برای حدود ۱۰۰ سال پیش است بعضی کلمات نااشناست که برای درک بهتر کتاب، معنیشون رو پیدا کنید و سرسری ازش نگذرید. توصیه می کنم اگر اوایل کتابخوانیتون هست سالهای بعد هم دوباره این کتاب رو بخونید.
بوف کور شاهکار ادبیات داستانی ایران دهه۴۰ و شاهکار صادق هدایت است. این کتاب چند بعدی است که با هر بار خواندن آن بعدی از آن برای خواننده روشن میشود. بوف کور داستانی است که میتوان ادبیات نمایشی درونی آن را نیز مثل سگ ولگرد و.... قوی دانست. بوف کور زندگی همه انسانها در ایران بعد از مشروطه است و مشترکات زیادی با زندگی اکثر ایرانیها دارد. این داستان در کشش در خارج از ایران هم مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. روح صادق هدایت شاد و یادش در خاطرهها همیشه مانا است
سه بار این کتاب را خوانده ام، اما هنوز دوست دارم یکبار دیگر آنرا بخوانم. نقد و نظرهای بسیاری هم از طرف موافقان، هم از طرف مخالفان، در مورد این رمان نوشته شده اند: بعضی ها نظرشان بر این است که بوف کور در مورد تاریخ است. برخی ها باور دارند که این رمان، دلنوشته های یک مغز روانی است. و البته کسان بسیاری هم، این رمان صادق هدایت را شاهکار ادبیات فارسی معرفی می کنند. سبک نوشتاری رمان به شیوه جریان سیال ذهن است، برای خواندن آن باید حوصله کرد.
با سلام، غلطهای املایی داخل کتاب بسیار زیاده و برخی جاها اصلا قابل خوندن نیست، و کل داستانی مقدار قابل فهم نبود و پیچیده بود بعضی کلمات عربی و ناشناخته استفاده شده بود، اوایل داستان اصلا متوجه نمیشدم ولی به مرور که گذشت یک سری جاها داستان برام شفاف شد و در نهایت داستان تموم شد، بعضی بخشها و جملهها شاید بیشتر از ۳ بار تکرار شده بود و احساس میکردم دارم صفحههای قبل رو میخونم ولی ادامش یچیز دیگه بود و یک مقدار موضوع داستان گیج کننده بود
من تعاریف زیادی از این کتاب شنیده بودم
و انگار هر فردی که خود را کتابخوان میداند این کتاب را خوانده است
و این دو علت باعث شدند که من شروع به مطالعه این کتاب کنم.
متاسفانه قسمت «نشسته بودن دختر سیاه پوش جلو در و بعد از مرگ او در تخت خواب و....» تقلیدی از یک اثر آلمانی بود که در حال حاضر نام نویسندهاش را فراموش کردم.
عملا زندگی که نویسنده توصیف کرده_ زنی که با همه به غیر از او هست_ بنظرم از عقدههای روانی درون نویسنده برمیخیزد و هیچ اعتبار ادبی ندارد!
و انگار هر فردی که خود را کتابخوان میداند این کتاب را خوانده است
و این دو علت باعث شدند که من شروع به مطالعه این کتاب کنم.
متاسفانه قسمت «نشسته بودن دختر سیاه پوش جلو در و بعد از مرگ او در تخت خواب و....» تقلیدی از یک اثر آلمانی بود که در حال حاضر نام نویسندهاش را فراموش کردم.
عملا زندگی که نویسنده توصیف کرده_ زنی که با همه به غیر از او هست_ بنظرم از عقدههای روانی درون نویسنده برمیخیزد و هیچ اعتبار ادبی ندارد!
این کتاب رو من قبلا چندسال پیش هم خونده بودم و خیلی دوست داشتم متن کتاب رو مخصوصا اینکه همه چیز با جزئیات کامل و شاخ و برگ زیاد توصیف شده خیلی داستان رو برام دلنشین میکرد توصیفات پراز شاخ و برگ در این کتاب من رو شیفته خودش کرد. کلا متن داستان طوری هست که دوست داری بخونی و هیچوقت تموم نشه. بسیار زیبا نوشته شده طوری نوشته شده که موقع خوندنش همه چیز ریز به ریز توی ذهنت تصور میشه. اما مسئلهای که هست این کتاب یجورایی حس پوچی و هیچی ناامیدی و افسردگی داره.
سایه برخی از شخصیتها همیشه بر گُرده تاریخ سنگینی میکند زیرا روایت تاریخی بازنمودی از آنچه که امر واقع است، محسوب میشود و برای مورخ، محقق و … تنها متون و بخشی از زندگینامه اشخاص به عنوان مردهریگ باقی میماند که باید آن را تحلیل و استنتاج کند. بی شک صادق هدایت یکی از این شخصیتها به شمار میرود که نقش تاثیرگذاری در ادبیات معاصر ایران داشته و توانسته است تا محبوب و مغلوب دلها شود چرا که اثرآفرینی و اثرگذاری او باعث رد و تاییدش میشود.
"خبرگزاری جمهوری اسلامی"
"خبرگزاری جمهوری اسلامی"
این کتاب از نظر من بسیار با اعصاب و روان بازی میکند و انسان رو خیلی به آدمها و محیط اطراف بدبین میکند بطوری که اگر روشن بین نباشیم دچار ذهن وسواس و بدبینی میشویم اما چون اموری رو بیان میکند که در حال حاضر در فرهنگ مردم شهر که هیچ مردم روستایی کنونی نیز تا این اندازه متحجر و بیسواد و نفهم نیستند اما شاید برای انسانهای پنجاه سال پیش قابل فهم و حقیقی جلوه میکرد اما از نظر من بیشتر رفتارهای بیمارگونه را به تصویر میکشد و بیشتر از هر چیز نفرت شدید
