کتاب پولس قدیس و فلسفه نوشتهی اولیویه بولنوآ بررسی پدیدارشناسانه و تکوینشناسانهی نامهها و زندگی پولس طرسوسی است. اولیویه بولنوآ در این اثر میکوشد با پژوهش در آثار و احوال پولس قدیس هسته و ذات مسیحیت و شیوهی زیست مسیحی را بر مبنای فلسفهی دین صورتبندی کند.
دربارهی کتاب پولس قدیس و فلسفه
اولیویه بولنوآ در این کتاب بر این باور است که برای شناخت مسیحیت لازم است به سراغ پولس، یکی از رسولان عیسی برویم. اما به نظر میرسد بهتر است که در ابتدا پولس رسول را بشناسیم.
پولس یکی از رسولان عیسی در قرن نخست میلادی بود؛ یک مرد یهودی که راهی سفری تبلیغی برای دین عیسی میشود. پولس را شاید بتوان یکی از جنجالیترین شخصیتهای تاریخ مسیحیت نامید. بسیاری او را تحریفکنندهی دین مسیحی میدانند و بسیاری نیز او را قدیس میخوانند. بعضی از مسلمانان به او لقب ملعون دادهاند و برخی از یهودیان هم به خاطر افکار و آرای ضد یهودیاش از او بیزارند و بسیاری نقد و نظر دیگر هم از او وجود دارد.
اما با تمام این تفاسیر، او شخصیتی مهم در تاریخ مسیحیت به شمار میرود و بررسی آثار و احوالش روشنگر نکات بسیاری است. اولیویه بولنوآ در کتاب پولس قدیس و فلسفه با همین رویکرد به سراغ پولس میرود؛ این فیلسوف فرانسوی میکوشد به سالهای آغاز مسیحیت بازگردد و با رجوع به آرای متفکرانی چون ویتگنشتاین، هایدگر و لوتر، از منظری فلسفی به بررسی مبانی مسیحیت بپردازد. این اثر را میتوان پژوهشی در حوزه فلسفه مسیحیت دانست که میکوشد جوهر این دین را از همان نقطههای سرآغاز آن بررسی کند.
پولس قدیس و شکلگیری الهیات مسیحی
کتاب پولس قدیس و فلسفه، ساختاری دانشگاهی دارد. نتیجهی مجموعهای از درسگفتارهای دانشگاهی در کرسی اتین ژیلسون در موسسهی کاتولیک پاریس و همچنین درسگفتارهای استناتون در کمبریج است. از این حیث اثر اولیویه بولنوآ، اثری جدی، علمی و معتبر در حوزهی فلسفهی دین، مطالعات ادیان و مطالعات کتاب مقدس به شمار میآید.

اولیویه بولنوآ در کتاب پولس قدیس و فلسفه، پولس را محور پژوهش خود قرار میدهد و با ترکیب تبارشناسی (بررسی ساختارهایی که مفهوم مسیحیت را ساختهاند) و پدیدارشناسی (مطالعه مسیحیت بهعنوان مفهوم، تجربه و مسئلهای بنیادین)، میکوشد ذات مسیحیت را در افق فلسفه دین بررسی کند. در این مسیر، اندیشههای پولس و نقش آنها در شکلگیری الهیات مسیحی نیز در کانون توجه نویسنده قرار میگیرند.
این نگاه روشمند دانشگاهی خواننده را دچار سردرگمی نمیکند؛ چرا که همه چیز از همان ابتدا برای خواننده روشن و واضح است. غایت پژوهش از همان آغاز کتاب رسیدن به ذات مسیحیت است. حوزه پژوهش از همان ابتدا فلسفهی دین معرفی میشود. نویسنده نیز روش خود را ترکیبی از تبارشناسی و پدیدارشناسی میداند و پولس قدیس را بهعنوان شخصیت محوری پژوهش انتخاب میکند. مشخص بودن موضوع، هدف و روش پژوهش از ابتدای کتاب به خواننده کمک میکند تا با چارچوب بحث آشنا شود و مسیر استدلال نویسنده را بهتر دنبال کند.
فلسفه دین و نسبت یهودیت و مسیحیت
کتاب پولس قدیس و فلسفه که توسط انتشارات مردمنگار منتشر شده و عبدالکریم رستمی ترجمه آن را بر عهده داشته است، در هفت فصل به بررسی اندیشه و تجربه دینی پولس میپردازد. فصل نخست، «حکمت صلیب»، نقطه ورود اولیویه بولنوآ به بحث درباره جوهر مسیحیت و شیوه زیست مسیحی است. نویسنده در این فصل نشان میدهد که پولس چگونه صلیب را از نماد شکست و مرگ مسیح به نشانهای از عشق و پیروزی بر مرگ تبدیل میکند.

بولنوآ در فصلهای بعدی، بحث را به موضوعاتی چون پایان جهان، شیوه زیست مسیحی و نسبت آن با جهان، شریعت یهود، امپراتوری و مسئله شرارت گسترش میدهد. پرداختن به شریعت یهود و جایگاه آن در اندیشه پولس، زمینهای برای تأمل درباره نسبت یهودیت و مسیحیت فراهم میکند. او سپس به نسبت مسیح و خود میپردازد و در فصل پایانی، مسئله شرارت را در پیوند با سرّ تاریخ بررسی میکند. به این ترتیب، کتاب از تفسیر حکمت صلیب آغاز میکند و در ادامه میکوشد ابعاد مختلف اندیشه پولس و معنای مسیحیت را از منظر فلسفه دین واکاوی کند.
خرید کتاب پولس قدیس و فلسفه اثر اولیویه بولنوآ نکاتی تأملبرانگیز و خواندنی در باب فلسفهی دین، تاریخ اندیشهی غرب و تجربه دینی و اندیشه مسیحی در اختیار خوانندگان خواهد گذاشت و بیشک برای دانشجویان و پژوهشگران این حوزه کتابی ارزشمند خواهد بود.
کتاب پولس قدیس و فلسفه برای شما مناسب است اگر
- دانشجو یا پژوهشگر فلسفه، الهیات، مطالعات ادیان و مطالعات کتاب مقدس هستید.
- به فلسفه، به ویژه فلسفهی دین علاقهمندید.
- تاریخ اندیشهی انسان برایتان حائز اهمیت است و میخواهید سیر تحول اندیشهی بشر را در طول تاریخ دنبال کنید.
در بخشی از کتاب پولس قدیس و فلسفه: مقدمهای بر جوهره مسیحیت میخوانیم
و خودِ فعل (در معنایِ متافیزیکیِ آن)، از طریقِ همین قوّتِ بیقدرت، از کار انداخته میشود. ازکاراندازی نوعی تخریبگری است، امّا این تخریبگری از جانبِ درون میآید، این خود همان لحظهای است که جهان قبل از فروریزی پسوپیش میشود، آنهم به این دلیل که کلِّ فعلیّتِ آن در حالِ نیستشدن است. این ازکاراندازی بر تمامِ قدرتهایِ این جهان اِعمال میشود، از جمله بر قدرتهایِ آسمانی که مدّعیِ حکومتِ بر این جهاناند؛ مسیح، بههنگامِ فرارسیدنِ پایانِ زمان، «هر قلمرو و هر تسلّط و هر قدرتی را از کار خواهد» انداخت (katargêsê) (نامهیِ اوّل به قرنتیان، 15: 24). و خودِ قدرتهایِ سیاسی در دامنهیِ این ازکاراندازی قرار خواهند گرفت. این جهان باید از کار انداخته شود تا قدرتهایِ آن فرو بریزند. جهانِ جدید جهانی دیگر نیست، همین جهان است، البته همین جهان چنانکه آدمی بر حسبِ نوعِ دیگری از استفادهکردن و بر حسبِ نوعِ دیگری از زندگی با آن نسبت میگیرد و در آن همهیِ قدرتها بیچیز خواهند شد.
این «انگار که نیست» همچنین به ما مجال میدهد جهانشمولگراییِ پولسی را بفهمیم؛ از آن میتوانیم فروریزیِ همهیِ تقسیمهایِ جنسیّتی و قومی و سیاسی را استنتاج کنیم. «دیگر یهودی یا یونانی و برده یا آزاده در کار نخواهد بود، دیگر مرد و نیز زن در کار نخواهد بود» (نامه به غلاطیان، 3: 28)، زیرا خودِ تفاوتها بهواسطهیِ قوّتِ رخدادِ مسیحایی از کار افتادهاند. صورتبندیِ تفاوتِ جنسیّتی امّا با تفاوتی اندک در میان آورده شده است: «دیگر مرد و نیز زن در کار نخواهد بود» خود به این معناست که جنسیّت با تفاوتهایِ ملّی یا اجتماعی ابداً هممرتبه نیست؛ این خود اشارهای است به اینکه خصومتِ میانِ مرد و زن، که از تسلّطخواهیِ [مرد] و از طمعکاریِ [زن] است (تکوین، 3: 16)، اکنون نقشِ بر آب میشود. پولس، بر خلافِ زیلوتها به طغیانگریِ علیهِ امپراطور فرا نمیخواند. پولس، بهجایِ فراخواندنِ به انقلابی در آینده، چنین میگوید که این انقلاب پیشاپیش اینجا هست و نیز دارد میآید، اما در نوعی مکانِ تقسیمناپذیر که ابداً مکانِ از آن قدرتِ سیاسی نیست.
بله

















