کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن یکی از آثار آنتونیو مورنو است که در باب فلسفه و روانشناسی دینی و با ترجمهی داریوش مهرجویی به رشتهی تحریر درآمده است. نویسنده در این کتاب، برخی از مهمترین آثار کارل گوستاو یونگ را مورد بررسی قرار داده و نسبت انسان مدرن را با کهن الگوهای یونگ سنجیده است.
دربارهی کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن
در نقد و ستایش یونگ؛ آنتونیو مورنو کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن را در مرز باریک تأیید و نقد آثار یونگ پیش برده است. او همچون خوانندهای دقیق و البته خوشسخن، خوانش خود را از جهان کارل گوستاو یونگ پیش میبرد و گاهی بهدرستی نظرات او اشاره میکند و گاه به نقدهای جدی از برخی نظریههای یونگ دست میزند.
آنچه این اثر را خواندنی و جذاب کرده است، بیان شیوای آنتونیو مورنو است که مطالب تخصصی و سنگین یونگ را به زبانی ساده مطرح میکند و مطالعهی این اثر را برای مخاطب عام جذاب میکند. یکی از مهمترین مزایای این اثر نسبت به کتابهای مشابه، رویکرد نویسنده در فرا رفتن از معرفی نظرات یونگ است.
کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن میکوشد تا پس از عبور از نظرات مشهور یونگ (ناخودآگاه جمعی، آرکتایپها، سایه و...) پرسشی بنیادین را به مخاطب خود هدیه دهد؛ در جهان مدرن که انسان بسیاری از معناها و لنگرگاههای عاطفی و روانی خود را از دست داده، چگونه میتواند با اعماق روان و مسئلهی معنا روبهرو شود؟

ناآگاه (ناخودآگاه) جمعی یا ناآگاه فردی؟
آنتونیو مورنو این کتاب را با یکی از جنجالیترین نظریات یونگ در باب ناآگاه جمعی آغاز کرده است. بر اساس این نظریه، تمام آنچه در ذهنیات و درونیات ما وجود دارد، محصول خاطرات شخصی خودمان نیست؛ بلکه در لایهای عمیقتر الگوهایی وجود دارند که از تجربه مشترک تمام انسانها ساخته شدهاند و بنیان درونیات ما را شکل دادهاند.
این تجربیات جمعی، نمود خود را در قالب اسطورهها، رؤیاها، نمادها و تصاویر تکرارشونده نشان میدهند. نویسنده در این بخش از کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن به مفهوم آرکتایپها (سرنمونها) میپردازد و آنها را بهعنوان الگوهایی بنیادین نشان میدهد که در فرهنگها و زندگی افراد مختلف ظاهر میشوند.
ارتباط آرکتایپها و غرایز، یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیزی است که در این کتاب به آن پرداخته شده است. بر اساس نظریات یونگ، بسیاری از چیزهایی که در زندگی فردی و شخصی به نظر میرسند، ممکن است آبشخورهای اجتماعی و فرهنگی داشته باشند؛ آنتونیو مورنو در فصول بعدی سعی میکند که این آبشخورهای روانی - فرهنگی را به مخاطب خود معرفی کند.
شناخت «خود» در کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن
یکی از مهمترین آموزههایی که در ادیان و فرهنگهای مختلف به آن تأکید شده است، شناخت خود است؛ اما این خود دقیقا کیست؟ آنتونیو مورنو در کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن به این پرسش اساسی و مهم پرداخته و عنوان میکند که منظور از خود، صرفا همان بخشی که میشناسیم و به آن آگاهی داریم نیست.
او در این بخش از نظریه سایه یونگ کمک میگیرد و بخشی از «خود» را در دالانهای تاریک، سرکوب شده یا مخفیشدهی روان انسان جستجو میکند. یونگ بر این باور است که سایه جنبههای نادیده یا پذیرفتهنشدهی شخصیت انسانها است و مسئلهی شناخت خود، مسئلهی مواجهه و پذیرش همین اعماق متروک شخصیت است.
البته آنتونیو مورنو که خود کشیش و الهیدان نیز بوده است، در این بخش از کتاب گریزی اخلاقی عنوان میکند که مواجهه با سایه یونگی، به معنای پذیرفتن و انجام تمام غرایز و خواستههای سرکوب شده نیست؛ مسئلهی حیاتی دیدن و شناختن آنها است و فردانیت از این نظر به معنای مواجهه با تمام بخشهای آگاه و ناآگاه روان است.
مواجههی نظریات یونگ با خدا
یکی دیگر از بخشهای تماماً چالشی کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن، مواجهه با مسئلهی دین و خدا از منظر روانشناسی یونگ است. سوالی که نویسنده در این بخش مطرح میکند این است که آیا دین صرفا مجموعهای از عقاید یا آموزهها است؟
پاسخ کتاب این است که دین مجموعهای از نمادها است که بیانگر مفاهیم بسیار عمیقی در روان آدمی هستند. آنتونیو مورنو در این بخش دین را مسئلهای بسیار مهم مانند غرایز فردی در نظر میگیرد و در سرفصلهایی مانند مسیح، تثلیث، روحالقدس و... به ارتباط آن با تمامیت روان انسان میپردازد؛ اما در همین بخش، نقدهای مهمی را نیز بر نظریات ساختارشکنانهی یونگ وارد میکند.
مسئلهی شر در کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن
آنتونیو مورنو پس از ارتباط دین و روان انسان، خوانندهی کتاب را با مسئله شر از منظر یونگ روبهرو میکند. اگر انسان بتواند به تمام بخشهای روان خود دسترسی داشته باشد، تکلیف بخشهای تاریک و «شر» چه میشود؟ آیا باید آنها را فراموش کرد یا در خدمتشان قرار گرفت؟
پاسخی که کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن به این موضوع جنجالی میدهد، فراتر از تصور است. آنتونیو مورنو در راین بخش به دیدگاه یونگ در باب شر نقب میزند و ارتباط آن را با مفاهیمی چون سایه، خیر، خداوند و ساختار روان بررسی میکند. در این بخش از کتاب، اوج اختلافات نگاه یونگ با سنت دینی مشخص میشود و خواننده با دیدگاهی جدید نسبت به آموزههای دینی مواجه میشود.

این کتاب ترجمهی داریوش مهرجویی، فیلسوف و کارگردان معاصر است که به همت نشر مرکز به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان به موضوعات فلسفی و روانشناسی قرار گرفته است. با خرید کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن، با مهمترین نظریات یونگ آشنا خواهید شد و همچنین آنتیتزهای نظریات یونگ را مطالعه خواهید کرد.
کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن برای شما مناسب است اگر
- به موضوعاتی چون دین و اسطوره علاقه دارید و قصد دارید یکی از مهمترین آثار آنتونیو مورنو را در این حوزه مطالعه کنید.
- کتابهای داریوش مهرجویی را مطالعه کردهاید و یا از فضای فلسفی فیلمهای او لذت بردهاید.
- به نظریات نیچه و یونگ علاقه دارید و قصد دارید به جستجوی معنا در وضعیت انسان مدرن بپردازید.
در بخشی از کتاب یونگ، خدایان و انسان مدرن میخوانیم
بدیهی است که اندیشههای یونگ در باب دین و خدا را بدون شناخت پارهای از اصول فلسفی وی نتوان فهم کرد و در فهم مفهوم روانشناسی تحلیلی یونگ مهمترین اصل همان اصل اضداد است. از دیدگاه یونگ، ریشه رانّههای روانشناختی را باید در قطبیت مضاعفی یافت که چکیده و جوهر زندگی است. «هراکلیت سالخورده که بهراستی حکیم بسیار بزرگی بود، از میان همه قوانین روانشناختی، تنها توانست به کشف شگفتانگیزترین آنها که همان قانون تقابلهاست نائل آید و هراکلیت آن را enantiodromia نامید، یعنی خلاف جریان، یا جریانی برخلاف؛ به این معنا که هر چیز دیر یا زود ناگزیر با ضد خود رودررو میشود.» کشش و تنشِ میان دو عنصر متضاد، خود منبع انرژی است و هر چه این تنشِ تقابلها افزون یابد انرژی بیشتری ساطع میشود. در نظام فکری یونگ انرژی امری حیاتی است که جز بهوسیله کشمکشِ میان اضداد بهگونهای دیگر حاصل نمیگردد. اضداد کلید پویایی شخصیت بشری است. اگر قطبیت و تقابل قوانین کلیاند پس چیزی بدون ضد خود در کار نخواهد بود؛ بنابراین «هر حالت شدید روانشناختی ضد خود را هم در خفا در برمیگیرد و یا رابطهای نزدیک و اصولی با آن برقرار میسازد.» به سبب همین قطبیت است که هر چیز در طبیعت بهصورت جفت طبیعی پدید میآید -- پیششرطی لازم جهت قطبیت و تضاد: مثلاً، نیک و بد، نرینه و مادینه، مرگ و زندگی، آگاه و ناآگاه، آنیما و پرسونا. من و سایه و...اضداد تکمیلکننده هماند، یعنی یک ضد کمبود ضد دیگر را جبران میکند، و بدینسان عناصر پیچیده شخصیت انسان را متعادل میسازد. این کارکرد تکمیلکننده اضداد درواقع سازوکار خود دفاعی انسان است.
بله



















