خیلیها تعجب کردند وقتی یوجینِ سی و دو ساله در کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری به قلم کیم جی هه، آپارتمانش در سئول را فروخت و از شغلش استعفا داد تا در یک روستای گمنام، یک کافه کتاب و مهمانخانه بزند. آخرین باری که احساس کردید در دور باطلی از کارهای روزمره گیر افتادهاید و نیاز به یک دکمهی توقف دارید، کی بود؟ یوجین هم حس مشابهی داشت. او کافهاش را دقیقاً برای افرادی مثل شما افتتاح کرده است؛ کسانی که روح خسته و زخمیشان نیاز به سرپناهی برای التیام دارد.
دربارهی کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری
تصور کنید از دود و شلوغی شهر فرار کرده و وارد یک کافه - اقامتگاه کوهستانی شدهاید. عطر قهوه و نان دارچینی مشامتان را پر میکند و میتوانید نسیم خنک بهاری را روی پوستتان احساس کنید. صدای ملایم موسیقی جز را میشنوید؟ بوی خوش کاغذ نو را حس میکنید؟ رمان آشپزخانه کتاب سویانگری اثر کیم جی هه، نویسندهی نوقلم کرهای، از همین نقطهی آرامشبخش آغاز میشود.
اگر کسی از یوجین میپرسید چرا تصمیم گرفته در یک روستای کوچک ناشناخته یک کتابفروشی افتتاح کند، جوابی برایش نداشت. هرچند که بارها به شوخی گفته بود دلش میخواسته در یک جای آرام و سرسبز بازنشست شود و روزهایش را به کتاب خواندن بگذراند، اما حقیقت این بود که قبلاً فکرش را هم نمیکرد بخواهد صاحب یک مهمانخانهی روستایی باشد. حال اما این اتفاق افتاده بود.
او یک قطعه زمین کوچک را خرید و زار و زندگیاش در سئول را فروخت تا روزهایش را صرف سامان دادن به کافه - اقامتگاه کوچکش به نام سویانگری کند؛ ما هم در هر خردهروایت و داستان کوتاه از این کتاب، قرار است با او و مشتریانش همراه شویم.

آشپزخانه کتاب سویانگری؛ ورق زدن داستانهای تازهی زندگی
کیم جی هه در این کتاب، داستانهایی التیامبخش را در قالب یک رمان اپیزودیک دوستداشتنی، به تصویر میکشد. در داستان اول این کتاب، ماجرای دائین را دنبال میکنیم. او خوانندهی مشهوریست که اضطراب شدید در قالب کابوسهایی وحشتناک، روح و روانش را به تسخیر خود درآورده و نمیتواند شب را در آرامش بگذراند.
خستگی مفرط، فرسودگی روحی و فشار روانی، سبب میشوند دائین سری به خانهی قدیمی مادربزرگش بزند؛ اما متوجه میشود اقامتگاهی جدید جای خانه را گرفته. دائین، بهعنوان اولین مشتری یوجین در کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری، مهمان او شده و شب را توی کیسهخواب و روی تراس میگذراند؛ شبی که برخلاف همیشه بهجای کابوس و استرس، با صدای موسیقی جز و درخشش ستارهها به سر میشود.
کیم جی هه و روایتی آرامشبخش برای روزهای پراضطراب
در داستان دوم این رمان کرهای، با نایون همراه میشویم؛ کارمندی که در آستانهی سی سالگی، با ترس از آینده و رکود کاری مواجه شده است. او به همراه دو دوست دوران دانشگاهش برای دیدن دوست چهارمشان به سویانگری سفر میکند، اما در آنجا به جز مرور خاطرات جوانی، چیزهای دیگری هم پیدا میکند. چیزهایی که مسیر یکنواخت زندگیاش را دستخوش تغییر کرده و دوباره شور و شوق زندگی را به او بازمیگردانند.
به همین طریق، هر داستان از کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری انتشارات دانش آفرین، ما را با یکی از مشتریان یوجین همراه میکند؛ از سوهی گرفته که به سبب احتمال ابتلا به سرطان تیروئید، زندگیاش به توقفی ناگهانی دچار شده تا سوهیوک که با شکست در یک پروژهی هنری و درگذشت ناگهانی مادرش، در پیلهای از غم و اندوه فرو رفته است.
خواندن این کتاب مشابه غرق شدن در آغوش گرم یک دوست مهربان است؛ دوستی که با صمیمیت و ملایمت، غم و اندوهی را که به دوش میکشید میبیند و در پذیرش آن به شما کمک میکند. اگر از طرفداران کتابهایی مانند پیش از آنکه قهوهات سرد شود هستید یا به سایر مجموعه داستانهای روانشناسانهی انتشارات دانش آفرین مانند شکلات داغ روز پنجشنبه علاقه دارید، خرید کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب با ترجمهی ایلناز شیرعلیان و ترگل شیرعلیان در اختیار دوستداران ادبیات کرهی جنوبی قرار گرفته است.
کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری برای شما مناسب است اگر
- با فرسودگی شغلی و استرس زندگی روزمره دست به گریبان هستید و به دنبال کتابی میگردید که حتی شده برای دقایقی، آرامش حضور در فضایی آرام و التیامبخش را برایتان تداعی کند.
- به سبب ابتلا به بیماری یا سوگ از دست دادن یکی از عزیزان، به افسردگی دچار شدهاید و برای برگشتن به جریان زندگی، نیاز به کمک دارید.
در بخشی از کتاب آشپزخانه کتاب سویانگری میخوانیم
اغلب تا نیمه های شب بیدار می ماند تا همراه شرکت معماری ای که شی وو معرفی کرده بود نقشه های داخلی را بررسی کند. زمان و انرژی زیادی هم صرف انتخاب کتاب برای کافه کتاب و هم صرف طراحی و تولید محصولات فروشگاه - ماگ ها، دفترچه ها و کیف های پارچه ای - کرد. برای انتخاب مبلمان، نورپردازی و لوازم برقی، مجله های دکوراسیون زیادی را ورق زد و ساعت ها در اینترنت به دنبال ایده گشت.
حتی انتخاب نام «آشپزخانه کتابِ سویانگری» هم دو هفته ی کامل از او وقت گرفت. به دنبال اسمی می گشت که درخورِ فضایی پر از کتاب باشد و این ایده را در پس زمینه ی خود داشته باشد که هر کتاب، طعم مخصوص خودش را دارد و برای هر خواننده به شکلی متفاوت دلنشین است. او امیدوار بود با انتخاب اسم «آشپزخانه کتاب» این مکان تبدیل به فضایی شود که مردم بتوانند در آن زمانی برای خواندن بیابند و قلب رنجور خود را آرام کنند. دلش می خواست همانطور که غذاها روح را تسلی می دهند، بوی خوش کاغذ و کتاب هم به مهمانانش آنقدر حس راحتی ببخشد که احساسات تلنبارشده ی درونشان را بر زمین بگذارند و لحظاتی مملوء از آرامش و گرما تجربه کنند.
وقتی که بالاخره هجوم کارها فروکش کرد، احساس کرد وارد جهانی تازه و غریب شده است.
ناگهان احساس گرسنگی شدیدی کرد. درست و حسابی صبحانه نخورده بود؛ فقط نصف یک سیب و دوناتی که از روز پیش مانده بود. کتاب هایی که سفارش داده بود قرار بود همان صبح برسند و او برنامه ریزی کرده بود که تا قبل از ناهار آن ها را تحویل بگیرد. اما حالا ساعت از دو گذشته بود و خبری ازشان نبود.
بله























