ساعت کاری کتابخانه شبانه: 7 تا 12 شب. هیکا هارادا در کتاب شام در کتابخانه شبانه شما را به این موزه - کتابخانه دعوت میکند. شما نمیتوانید هیچ کتابی را از این سالن بیرون ببرید. نمیتوانید اثر نویسندگان زنده را در میان کتابهای این موزه - کتابخانه پیدا کنید و بعید است بتوانید بدون تاثیر عمیقی بر روح و روان خود، از این ساختمان بیرون بروید!
دربارهی کتاب شام در کتابخانه شبانه
این رمان ما را به کتابخانهی عجیبی میبرد؛ جایی که قرار نیست صرفا کتابها را بخوانیم، بلکه قرار است خود به یک ماجرای ماندگار تبدیل شویم.
چرخ چمدان اوتوها هیگوچی مانند چرخ چمدان آنشرلی لق است و نمیتواند بدون مشکل یک مسیر مستقیم را طی کند. ساسای جلوی در کتابخانه شبانه منتظر اوست. این کتابخانه فقط شبها دایر است و فقط کتابهای نویسندگان مُرده را در اختیار خوانندگان قرار میدهد. اوتوها بعد از اخراجش از آن کتابفروشی هولناک، به دنبال تجربهای جدید بود و این کتابخانه بهترین محل برای استخدام اوست.
هیکا هارادا در داستان ژاپنی شام در کتابخانه شبانه فقط به ما میگوید که صاحب این کتابخانه کیست. به جز ساسای که برادرزادهی صاحب ناشناس کتابخانه است، هیچکدام از کارمندان از هویت او خبر ندارند. حتی زمانی که رزومهی اوتوها مورد تایید قرار گرفت و زمان مصاحبه تنظیم شد، صاحب کتابخانه از طریق اپلیکیشن تغییر صدا و با دوربین خاموش، با اوتوها مصاحبه کرد. او نمیخواهد شناخته شود، ولی همه میدانند او جایی در نزدیکی کارمندان خود حضور دارد و از کتابخانه شبانه چشم برنمیدارد.

موزهی کتابها و کتابخانهی جادویی هیکا هارادا
در این کتابخانه، غذاهایی که به کارمندان داده میشود، براساس دستورهای غذایی داخل رمانهاست. هر کارمند، میتواند در اتاق و طبقهی خاص خود بخوابد و زندگی کند. در این کتابخانه، هیچ کتابی بیرون نخواهد رفت. مراجعهکنندگان میتوانند در فضای داخل کتابخانه آثار را مطالعه کنند. اینجا بیشتر شبیه موزه است و فقط آثار نویسندگان مُرده در این کتابخانه وجود دارد. کتاب شام در کتابخانه شبانه با ترجمهی لیلا کرد ما را به این فضای اسرارآمیز میبرد.
صاحب کتابخانه که ما قرار نیست فعلا از هویت او باخبر شویم، از گذشتهی اوتوها خبر دارد. او میداند که مدیر قبلی اوتوها، از صندوق پول کتابفروشی دزدی کرده، اما برای اینکه کسی از جرم او باخبر نشود، اوتوها را به سرقت پولها متهم کرده است. او هم مجبور شده استعفا دهد تا بابت جرم نکرده، آبرویش نرود. این رمان فانتزی به هر کسی که وارد این موزه - کتابخانه میشود، حس و حال عجیبی میدهد؛ مثلا یکی از این افراد جونایچیرو تامورا است.
دیدار با رفیق مرده در کتاب شام در کتابخانه شبانه
او در سالهای جوانی با نویسندهای به نام شیراکاوا رفیق بوده اما بعد از مدتی، مسیر حرفهای آنها از همدیگر جدا میشود. شیراکاوا تصمیم میگیرد آثار فاخر و البته کم فروش و بدون مخاطب بنویسد و تامورا ترجیح میدهد با نوشتن رمانهای عامهپسند، ثروت هنگفتی بهدست آورد. حالا شیراکاوا مُرده و تامورا به کتابخانه شبانه آمده تا مجموعهی شخصی رفیق قدیمیاش را ببیند.
او معتقد است اگر کتابهای تامورا در این مجموعه باشند، یعنی شیراکاوا هیچ وقت دوست خود را از یاد نبرده اما اگر نباشند، یعنی او از تامورا متنفر بوده و کتابهایش را دور ریخته است. هیکا هارادا در رمان ژاپنی شام در کتابخانه شبانه نشر کتاب کوله پشتی به شخصیتهایی که خود آنها را خلق کرده، فرصت میدهد تا احساسات آشفته و پریشانشان را سروسامان دهد و بتوانند با خود به صلح برسند.
ورود غیرقانونی به داستان فانتزی هیکا هارادا
چند کتاب جدید، بدون بررسی و بدون مهر مخصوص قفسهها وارد موزه شدهاند. این اتفاق برای کتابخانهی آرام شبانه چیزی در حد فاجعه است. از آن بدتر این است که داخل یکی از کتابهای جدید، رسید مغازه وجود دارد و این یعنی آن کتابها حتی خریداری نشدهاند، بلکه دزدیده شدهاند.

ساسای مدتی است که به کیمیکو نینومیا مشکوک شده است. او هرشب کنار قفسههای نویسندهی مُردهای به نام تاکاگی مینشیند. همه به او مشکوک هستند، اما چرا این پیرزن که سالهاست عضو ثابت کتابخانهی شبانه است، باید چنین کاری کند؟ این کتاب ما را همراه با اوتوها و ساسای به تحقیق دربارهی این اتفاق دعوت میکند؛ اتفاقی که فاش شدنش، شما را نیز در اندوه فرو میبرد.
با خرید کتاب شام در کتابخانه شبانه به مرموزترین موزه - کتابخانهی دنیا دعوت خواهید شد؛ جایی که فقط آثار نویسندگان مرده در آنجا وجود دارد و هر آدمی خود قصهای بیمانند و بیبدیل است.
نکوداشتهای کتاب شام در کتابخانه شبانه
- این داستان هیجانانگیز مملو از اشاراتی به نویسندگان و فرهنگ غنی ژاپن است. (مجله Carpe Librum)
- اگر به داستانهای فلسفی و تسلیبخش در فضاهایی عجیب و غیرعادی علاقهمندید، این رمان انتخاب مناسبی برای شماست. (روزنامه The Age)
کتاب شام در کتابخانه شبانه برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات رئالیسم جادویی علاقه دارید و میخواهید با قصههایی که در فضایی کاملا واقعی، از عناصر اسرارآمیز و رویاگونه بهرهمند هستند، آشنا شوید.
- به ادبیات ژاپن و داستانهای ژاپنی که در عین سادگی، پسزمینهی فلسفی و روانشناختی دارند و میتوانند به روح ما تسلی و آرامش دهند، علاقه دارید.
در بخشی از کتاب شام در کتابخانه شبانه میخوانیم
مینامی با دیدن اوتوها سر تکان داد.
اوتوها پرسید: «اوضاع روبهراهه؟»
«امم... وقتی براش چای درست کردم ازم پرسید "تا کی قراره منتظرم بذارین؟ "، اما لحن گفتنش ترسناک بود.»
اوتوها به یاد آورد که تخصص آقای تامورا داستانهای قهرمانانه و معمایی است.
توکای سرش را تکان داد و گفت: «اگه آقای تامورا این حرف رو به من زده بود از وحشت میلرزیدم. اولش که اومد چطوری بود؟»
«اولین نفر مای کیتازاتو که توی ورودی کتابخونه کار میکنه دیدش. اون همیشه نیم ساعت قبل از شروع کار میرسه و در جلویی رو باز میکنه. میگه وقتی رسیده، ماشین سیاه بیرون پارک شده بوده.»
«جدی؟»
«آقای تامورا همون موقع عصبانی شده و گفته: "هیچ معلومه چیکار دارین میکنین؟ تا کی میخواین من رو اینجا معطل کنین؟ "»
«مگه از قبل خبر داده بود که میآد؟»
«نه. اما گفته اگر اسم اینجا رو گذاشتین کتابخونه، پس باید در طول روز باز باشه. بدون اینکه ساعت کاری کتابخونه رو بدونه اومده بوده و فکر کنم از این بابت یهکمی شرمنده بوده.»
«که اینطور.»
حرف آقای تامورا منطقی بود. او مشتاقانه آمادۀ ورود به کتابخانه بوده که متوجه شده تعطیل است.
بله






















