اروین یالوم چگونه به روانپزشک و نویسندهای سرشناس تبدیل شد؟ او خود در کتاب شدم آنکه هستم، به این سوال پاسخ میدهد. پاسخی مفصل، چندلایه، فلسفی، روایی و آموزشی. این اثر علاوه بر آنکه دربرگیرندهی زندگینامهی یالوم از کودکی تا میانسالی است، صحنههایی از اتاق درمان و تعاملات او با مراجعانش را ارائه میدهد که با تجربیات خودش همپوشانی داشتهاند. در جریان این روایتها با روند تحولات شخصیتی و حرفهای او آشنا میشویم و رویکرد مشهور او به درمان را با عمق بیشتری درک میکنیم.
دربارهی کتاب شدم آنکه هستم
در اولین مواجهه با عبارت «خاطرات یک روانپزشک» ذهنمان به سمت چالشهای او با بیماران و مراجعان میرود. هرچند در کتاب شدم آنکه هستم هم این اتفاق میافتد و شرح وقایع اتاق درمان گاهی جنبهی آموزشی میگیرد، اما هدف اصلی اروین یالوم از بیان این خاطرات، ارائهی گزارشهای تخصصی نیست.
او از تحلیل گرههای روانی مراجعانش به زندگی زیسته یا نزیسته، روابط و احساسات خود پل میزند و بر گوشههای تاریک زندگی و روان خود نور میاندازد. یالوم را این بار نه بهعنوان یک نظریهپرداز مسلط، بلکه یک انسان درگیر با ترسها، حسرتها و احساسات میبینیم.
دروننگری و خودکاوی یک روانپزشک و درمانگر از این جهت جذاب است که او خود را از جایگاه استادی دانا، آگاه و مقتدر پایین میآورد و تصویر انسانی را نشانمان میدهد که آسیبپذیری، تردید، گمگشتگی، غریبگی با جهان، عشق و روزمرگی را تجربه کرده است. لحن نویسنده در تمام این خودافشاییها مراقبهگونه و مکاشفهگرانه است، گویی نگارش کتاب شدم آنکه هستم برای او خود مرحلهای از خودشناسی است و تنها برای مخاطب نمینویسد. او در رویارویی با آنچه در اتاق درمان اتفاق میافتد به گذشتهی خود گریز میزند و یا آنچه امروز از خود میداند را بازگو میکند
رویکرد میانرشتهای اروین یالوم، همنشینی روانشناسی، ادبیات و فلسفه
اروین یالوم برای تفسیر روان انسان و تشخیصهای حرفهایاش، دانش پزشکی در حوزهی مغز و اعصاب را کافی ندانسته و روانکاوی، ادبیات و فلسفه را دعوت کرده تا به ساحت درمان بیایند. او با ارجاعات ادبی و فلسفی فراوان به دیکنز، تولستوی، داستایفسکی، کافکا، کامو، نیچه، شوپنهاور، اسپینوزا، مارکوس اورلیوس، اپیکور و فلسفهی شرقی موردهای بالینی را بررسی میکند و یا به شیوههای درمان در روانشناسی وجودگرا میپردازد. او در کتاب شدم آنکه هستم، پای کودک درون خود را هم به میان میآورد تا همدلانه کنار کسانی که درمانشان کرده بایستد.

اشک و لبخند نویسندهی وقتی نیچه گریست
برای طرفداران پروپاقرص اروین د. یالوم که شیفتهی کتاب وقتی نیچه گریست او شدهاند، بسیار جالب خواهد بود که لایههای روانی او را باز و بیپرده ببینند، مواجههی او را با چهار سائق وجودی: مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی مشاهده کنند و مسیر او را از کودکی تا تبدیل شدن به یک رواندرمانگر اگزیستانسیال دنبال کنند. از زمانی که یک کودک یهودی در محلهای مسیحی بود که فقر، ترس و تنهایی عمیق را تجربه میکرد و تنها پناهش کتابخانهی عمومی بود تا روزهایی که دیگر استادتمام دانشگاه، درمانگر و نویسندهای پرآوازه شده بود.
خرید کتاب شدم آنکه هستم شما را به گوشهگوشهی زندگی یکی از شناختهشدهترین نویسندگان حوزهی رواندرمانی، اروین یالوم میبرد. جایی که این نظریهپرداز، خود با ترس از مرگ، تنهایی، آزادی و بیمعنایی روبهرو میشود. تیراژ بالا و چاپهای متعدد این اثر با ترجمهی مهرنوش شهریاری از نشر قطره گویای تاثیرگذاری این نویسنده هم بر جامعهی روانشناسی و هم بر عموم مردم است.
جوایز و افتخارات کتاب شدم آنکه هستم
- حضور در لیست بهترین کتابهای گاردین، سال 2017
- کتاب برتر به انتخاب ویراستاران آمازون در زمینهی اتوبیوگرافی
نکوداشتهای کتاب شدم آنکه هستم
- یک راوی خارقالعاده، نویسندهای بینظیر، اندیشمندی بزرگ، همدل و سخاوتمند و بهدرستی از موثرترین متخصصان سلامت روان در جهان (گاردین)
- دوستداران اروین یالوم، این نویسندهی خوشسخن و ژرفاندیش، از این کتاب استقبال خواهند کرد. چراکه روایتی است گرم، صمیمی و عمیق دربارهی گذشته، علاقهمندیها و انگیزههای او، همچنین راههای رسیدنش به یک زندگی پردستاورد. (Kirkus Reviews)
کتاب شدم آنکه هستم برای شما مناسب است اگر
- به مطالعهی اتوبیوگرافی افراد مشهور علاقه دارید.
- کتابهای اروین د یالوم مانند مسئلهی اسپینوزا، رواندرمانی اگزیستانسیال، وقتی نیچه گریست یا درمان شوپنهاور را خواندهاید.
- به دنبال بیوگرافی اروین یالوم هستید و میخواهید از جزئیات زندگی او آگاه شوید.
- از طرفداران فلسفهی اگزیستانسیالیسم هستید و یا به فیلسوفانی چون نیچه، اپیکور، شوپنهاور و... علاقهمندید.
در بخشی از کتاب شدم آنکه هستم: خاطرات یک روانپزشک میخوانیم
پس از آنکه با وقتی نیچه گریست مدتی روی ابرها سیر کردم، با طناب درسنامهی رواندرمانی گروهی نظری و کاربردی که زوزهی توجه سر داده بود، به زمین کشیده شدم. این درسنامه که دیگر ده ساله شده بود، اگر میخواست همچنان با درسنامههای دیگر رقابت کند، نیازمند بهروزرسانی و جوانسازی بود. یک سال و نیم تمام، وقتی هر روزم به مرور پژوهشهای مرتبط با گروهدرمانی در دههی پیش و افزودن آنها به کتاب و از همه دردناکتر، حذف مطالب کهنه میگذشت، حس میکردم به گاوآهنی بسته شدهام.
در تمام این مدت در پس ذهنم، رمان دیگری در حال تراوش بود. هنگام دوچرخهسواری و در لحظات آرام پیش از خواب، به خطوط اصلی و شخصیتهای داستانم فکر میکردم و خیلی زود کار بر روی داستانی را شروع کردم که نامش را دروغگویی (دراز کشیدن) روی مبل گذاشتم. معنای دوگانهاش مایهی لذتم بود. کتابم با دروغهای زیاد و رواندرمانیهای زیاد بر روی مبل راحتی سر و کار داشت.
از آنجا که دورهی نوآموزیام در رماننویسی را کامل کرده بودم، چرخهای کمکی را دور انداختم و دیگر برای جورکردن شخصیتها و رویدادها با زمان و مکان دقیق تاریخی، خودم را آزار ندادم. در این پروژهی جدید، میخواستم از یک طرح داستانی کاملاً تخیلی با شخصیتهای ساختگی لذت ببرم و قرار بود داستانی باشد که ممکن نیست هرگز اتفاق بیفتد مگر آنکه دنیا از آنچه من تصور میکنم، دیوانهتر باشد. بااینحال، میخواستم در پوشش رویدادهای سورئال یک رمان فکاهی، پرسشهایی جدی و اساسی مطرح کنم. آیا ما باید آنطور که روانکاوان اولیه اصرار داشتهاند، خود واقعیمان را برای خودمان نگهداریم و تنها تفسیرها و یک لوح سفید به بیمار ارائه دهیم؟ یا بهجای آن باید روراست و اصیل باشیم و احساسات و تجربیات خود را برای بیمارانمان افشا کنیم؟ و اگر چنین باشد چه تلههایی در انتظارمان است؟
بله
























