همهی عذرخواهیها نشانهی پشیمانی نیستند! کتاب خروج از مه اثر دانا مورنینگستار به شما کمک میکند تفاوت تغییر واقعی و تظاهر به تغییر را بشناسید. اگر در رابطه با افراد خودشیفته با دروغ، تحقیر یا دستکاری عاطفی مواجه شدهاید و نمیدانید چرا نمیتوانید از یک رابطه سمی بیرون بیایید، این کتاب راه تشخیص وابستگی ناسالم و تصمیمگیری آگاهانه را به شما نشان میدهد.
دربارهی کتاب خروج از مه
به این فکر میکنید که با وجود دروغها، خیانتها و رفتارهای آزارگرانه چرا هنوز به او امیدوارید؟ برای خودتان هم عجیب است که چرا بعد از هر عذرخواهی دوباره به رابطهتان فرصت میدهید؟ یا حتی گاهی خودتان را مسئول رفتارهای اشتباه او میدانید؟ به عقیدهی دانا مورنینگستار این سوالات نشان میدهند مرز میان عشق و سوءاستفاده عاطفی، تعهد و وابستگی، بخشش و نادیده گرفتن آزار برایتان مبهم شده است. اگر نمیدانید مشکل از شماست یا طرف مقابل، پس شاید وقتش رسیده از مه بیرون بیایید.
کتاب خروج از مه قرار است به سراغ همین سردرگمی برود؛ وضعیتی که ممکن است قدرت تشخیص و اعتماد شما به احساسات و قضاوت خودتان را از بین ببرد. نویسنده برای توضیح این وضعیت از اصطلاح FOG یا مه استفاده میکند؛ واژهای که از حروف اولیهی سه کلمهی ترس (Fear)، اجبار و احساس تعهد (Obligation) و احساس گناه (Guilt) شکل گرفته است. چراکه این سه احساس از ابزارهای رایج دستکاری عاطفی به شمار میآیند.
رابطه با افراد خودشیفته و مه روانی
دانا مورنینگستار نشان میدهد که افراد خودشیفته یا سوءاستفادهگر ممکن است با برانگیختن ترس از تنهایی، القای احساس وظیفه یا عذاب وجدان، طرف مقابل خود را به ماندن در روابط آسیبزا وادار کنند، اما علاوهبر فرد آزارگر، گاهی اعضای خانواده، دوستان و حتی درمانگران نیز ممکن است ناخواسته و در لفافهی توصیههای به ظاهر خیرخواهانه به تداوم این چرخه کمک میکنند.

مطالعهی کتاب خروج از مه کمک میکند مفاهیمی را درک کنیم که اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند. نویسنده توضیح میدهد که گسلایتینگ چیست، از تفاوت میان عشق و محبتهای افراطی با هدف به دام انداختن طرف مقابل میگوید، تمایز تعهد و وابستگی ناسالم را نشان میدهد و تشخیص خوددوستی و خودخواهی را برایمان سادهتر میکند.
راه خروج از هزارتوی یک رابطهی سمی
کتاب خروج از مه حامد حکیمی که مؤسسه آموزش عالی آزاد دانشیار آن را منتشر کرده، اثری جالب توجه و متفاوت است که از پیوند آسیبمحور (تروما باندینگ)، گوشبهزنگی افراطی، فرسایش مرزهای شخصی و رفتارهایی میگوید که ممکن است بهتدریج فرد را به پذیرش شرایطی وادار کنند که پیشتر هرگز تحملشان نمیکرد.
در این بین، دانا مورنینگستار به نکتهی مهمی اشاره میکند؛ اینکه برای تشخیص یک رابطهی سمی، لزوماً نیازی به اثبات خودشیفته یا جامعهستیز بودن طرف مقابل ندارید. آنچه اهمیت دارد، رفتار واقعی او و تأثیری است که بر زندگی شما میگذارد.
پس اگر مدتهاست در هزارتوی دروغ، دستکاری عاطفی و احساس گناه، راهتان را گم کردهاید، با خرید کتاب خروج از مه میتوانید قطبنمای تشخیص و انتخاب را دوباره بهدست بگیرید. کتابی که کمک میکند به جای گرفتار شدن در انواع برچسبهای روانشناختی یا تلاش بیپایان برای تغییر دیگری، به نیازها، احساسات، امنیت و مرزهای خودتان توجه کنید.
کتاب خروج از مه برای شما مناسب است اگر
- با افراد خودشیفته در رابطه هستید و میخواهید بدانید گسلایتینگ چیست تا فریبکاری، کنترلگری و الگوهای رفتاری طرف مقابل را بهتر بشناسید.
- درگیر یک رابطه سمی شدهاید و با وجود تجربه دروغ، خیانت، تحقیر یا آزار عاطفی، همچنان برای ادامهی رابطه تردید دارید و نمیدانید کجا باید خط قرمز بکشید.
- به دام دستکاری عاطفی طرف مقابل افتادهاید، احساس گناه میکنید، به قضاوت خود شک دارید یا برای راضی نگه داشتن دیگران از خواستهها و نیازهایتان میگذرید.
- دچار وابستگی ناسالم هستید و با وجود آگاهی از آسیبهای یک رابطه، نمیتوانید از آن فاصله بگیرید.
در بخشی از کتاب خروج از مه: رهایی از سردرگمی ناشی از رابطه با نارسیستها (خودشیفتهها) و رسیدن به شفافیت میخوانیم
خیلی پیش میآید افرادی که طعمۀ بدرفتاری نارسیستها بودهاند و مورد استفاده یا سوءاستفاده یا بهرهکشی آنها قرار گرفتهاند دنیایشان زیرورو شود. شاید یکی از بزرگترین چالشهای این قربانیان مسئلۀ اعتماد باشد. آنها اغلب بهسختی میتوانند به دیگران، ادراکشان از اتفاقات و حس غریزیشان در برابر مردم و موقعیتها اعتماد کنند. این باعث میشود این افراد احساس سردرگمی، ترس و اضطراب زیادی داشته باشند و بخواهند در انزوا بمانند. این احساسات بیاعتمادی اغلب درنتیجۀ آشفتهسازی دیگران است. آشفتهسازی نوعی سوءاستفادۀ روانی است که در آن شخص آشفتهساز واقعیت شخص قربانی را انکار میکند و آن را به نفع خودش تحریف میکند چون نمیخواهد حقیقت برملا شود یا به این علت که آزارگر است و از تضعیفکردن سلامت روان شخص دیگر لذت میبرد. اکثر افرادی که دچار آشفتهسازی میشوند اغلب درک نمیکنند چه اتفاقی دارد میافتد و کمکم حس میکنند دارند دیوانه میشوند.
وقتی با این اصطلاح آشنا میشوند، از اینکه میفهمند دیوانه نیستند آرام میشوند و اغلب بلایی که دیگری سرشان آورده خشمگینشان میکند. پیامدهای آشفتهسازی معمولاً طولانیمدت است چون وقتی حسی که فرد از واقعیت دارد تحریف شود، مدت زیادی طول میکشد تا به حالت اول بازگردد. علاوهبراین، ازآنجاکه افراد دیگری که هرگز تجربۀ آشفتهسازی را نداشتهاند اغلب پر از نصیحتهای بد بهظاهر خیرخواهانه هستند، خیلی سریع نگرانیهای قربانی را بیارزش میدانند و میخواهند سریع آنها را به تعامل با دیگران برگردانند. به آنها میگویند باید وارد رابطۀ بعدی شوند و نباید اجازه دهند آن اتفاق کل زندگیشان را تحت تأثیر قرار دهد. در اکثر موارد، اتفاقی که میافتد این است که شخصی که دچار آشفتهسازی و هرگونه سوءاستفاده شده معمولاً بهخوبی میداند رفتار سوءاستفادهگرانه چیست و متوجه چیزهایی میشود که افرادی که آن تجربهها را نداشتهاند اصلاً درک نمیکنند. آنها این سرنخهای ظریف و سوءاستفادهها را در سطح نیمههشیار متوجه میشوند و در تعامل با دیگران بهخوبی حس میکنند و دچار احساساتی مثل سردرگمی، اضطراب، تنگی قفسۀ سینه یا کابوس میشوند.
بله













