جسیکا جونگ، نویسندهی پرفروش نیویورک تایمز و ستارهی واقعی دنیای کیپاپ، در کتاب درخشان، جلد دوم مجموعه درخشش، حقایقی را در قالب یک رمان عاشقانه به تصویر میکشد که ورای فلش دوربینها و لبخندهای درخشان روی فرش قرمز و تشویق میلیونها طرفدار جریان دارند. او با الهام از تجربیات شخصیاش بهعنوان یکی از اعضای سابق گروه گرلز جنریشن، بار دیگر ما را با ریچل همراه میکند که یکی از مهمترین قوانین صنعت کی پاپ را زیر پا گذاشته: او عاشق شده است!
دربارهی کتاب درخشان
لباسهای پر زرقوبرق، کنفرانسهای مطبوعاتی، سفرهای بینالمللی؛ ریچل کیم حالا در اوج موفقیت قرار دارد. گروه گرلز فوراور به یکی از محبوبترین گروههای کیپاپ دخترانه تبدیل شده و شهرت ریچل کمکم دارد پای او را به دنیای مد و فشن هم باز میکند. از دور که نگاه کنید، هر آنچه که میبینید درخشش روزافزون او در دنیای موسیقیست اما واقعیت، چیز دیگری است.
او بیش از هر زمان، جای خالی عشق را در زندگیاش حس میکند، اما مصمم است تا به قوانین حوزهی کاریاش پایبند بماند. در چنین موقعیتی عاشق شدن میتواند بهای سنگینی داشته باشد و هرآنچه را که برایش تلاش کرده از بین ببرد، اما وقتی الکس وارد زندگیاش میشود، هر دلیل و منطقی که برای خودش داشت، از در دیگری بیرون میرود!
متفاوتترین رمان عاشقانه از ادبیات کرهی جنوبی
ریچل در رمان نوجوان درخشان، همراه با گروه خود برای ضبط یک برنامه راهی سنگاپور میشود و در آنجا اتفاقی با الکس ملاقات میکند. درواقع در یکی از ایستگاههای شلوغ مترو کفشهای پاشنهبلند و گرانقیمتش به او خیانت میکنند و او را عملاً در آغوش الکس میاندازند. الکس نهتنها لبخند دلنشینی دارد، بلکه خیلی خوب میتواند بر لب او هم لبخندهایی از ته دل بنشاند. اما هر چه بالاتر میروی، سقوط هم سهمگینتر میشود.
در ادامه، جسیکا جونگ در کتاب درخشان، داستان ریچل را به هفتهی مد پاریس میکشاند. او به دعوت یک طراح معروف به فرانسه میرود و علاوهبر دیدن الکس، با یک طراح شاخص به نام کارلی متسن نیز ملاقات میکند. کارلی او را تشویق میکند که برند شخصی خودش را در زمینهی مد و فشن راه بیندازد و این پیشنهاد وسوسهکننده سبب میشود تا ریچل با مدیر کمپانی خود دیدار کرده و موضوع را با او در میان بگذارد.
حالا ریچل برند شخصی خودش را دارد و این میتوانست اتفاق خوبی باشد اگر اینهمه حسادتبرانگیز نبود. حسادتی که در نهایت اطرافیان او را وادار میکند تا برای از بین بردنش دستبهکار شوند...

یک داستان تخیلی؟ یا رمانی برگرفته از واقعیت؟
جسیکا جونگ، خوانندهی محبوب کرهای - آمریکایی، دو رمان درخشان و درخشش را با الهام از تجربیات شخصی خود نوشته است. او هم مانند شخصیت اصلی این دو کتاب، کرهای - آمریکایی است و تلاش کرد تا با ورود به یک گروه دخترانه (گرلز جنریشن)، جایگاه خود را در آسمان پرستارهی صنعت کی پاپ بهدست آورد. پس اثر حاضر شاید از لحاظ ادبی بار معنایی چندانی نداشته باشد، اما الهام نویسنده از زندگی واقعی خود، سبب شده تا بهخوبی حقایق پشت پردهی دنیای پر زرقوبرق کیپاپ و رقابت شدیدی که در آن جریان دارد را به تصویر بکشد.
شهرت نویسنده در ابتدای ورودش به جهان ادبیات کرهی جنوبی سبب شد تا جلد اول این مجموعه بهسرعت وارد لیست پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز شود. بسیاری از طرفداران جسیکا جونگ، شباهت زندگی او با ریچل را غیرقابلانکار میدانند و این دو رمان را روایتی داستانی از ماجراهایی میدانند که جونگ در زندگی واقعی از سر گذرانده است. شاید علت اصلی محبوبیت این مجموعه در بین طرفداران موسیقی کیپاپ هم همین باشد که بیپرده همان وقایعی را بازتاب میکند که آیدلهای کرهای با آنها دستوپنجه نرم میکنند.
در کل اگر به ادبیات کرهی جنوبی علاقه دارید، خرید کتاب درخشان انتشارات دانش آفرین را به شما پیشنهاد میکنیم. این کتاب برای طرفداران رمانهای کرهای یا داستانهای عاشقانه بسیار دوستداشتنی و سرگرمکننده خواهد بود.
کتاب درخشان برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات کرهی جنوبی یا بهطورکلی، ادبیات آسیای شرقی علاقه دارید.
- از طرفداران پروپاقرص موسیقی کی پاپ هستید و کتابهای پیشنهادی آیدلهای این صنعت را دنبال میکنید.
- از مطالعهی داستانهایی که با الهام از واقعیت نوشته میشوند لذت میبرید.
در بخشی از کتاب درخشان: کتاب دوم مجموعه درخشش میخوانیم
بعد از خوردن دو فنجان اسپرسو و یک لاوا کیک شکلاتی متوجه می شوم که الکس هم مثل من کره ای-آمریکایی است، در نیویورک بزرگ شده اما در حال حاضر در هنگ کنگ زندگی می کند؛ در استنفورد در رشته ی بازرگانی تحصیل کرده و وقتی که دوقلوها دانشجو بودند، او دانشجوی ارشد بوده است؛ عاشق کالگوکسو است و از سوجوی انار نفرت دارد؛ دو برادر کوچکتر از خودش دارد؛ به گربه آلرژی دارد، اما همیشه بنادریل مصرف می کند و به دیدن مادربزرگش که سه گربه با نام های آوازه خوانان معروف دهه ی پنجاه - الویس، فتس دومینو و لیتل ریچی - دارد، می رود.
گفت وگو با الکس به طرز تعجب آوری ساده است. او جذاب، بانمک و حواس جمع است و باورم نمی شود که تازه یکدیگر را ملاقات کرده ایم. گویی که سال هاست او را می شناسم. دوقلوهای چو حق داشتند که گفتند ما از همدیگر خوشمان خواهد آمد.
الکس می پرسد: «تو بابل دِی رو یادته؟» بازی سرنوشت جالب است! نه تنها هردوی ما در نیویورک بزرگ شده ایم، بلکه پیش از اینکه به کره بیاییم هردو به یک دبستان می رفتیم، دبستان پی اس 41 در وست ویلج.
«آره!» و با هیجان دستم را روی میز می کوبم. «خدایا، بهترین روز مدرسه بود.»
یکی از ابروهایش را بالا می اندازد و می پرسد: «حتی بهتر از اردوی سالانه به باغ وحش سنترال پارک؟»
با خنده جواب می دهم: «اوه آره، خیلی بهتر، منظورم اینه که من عاشق فُک دریایی ام، برات سوءتفاهم نشه که از حیوونا خوشم نمیاد. اما بابل دی واقعاً یه چیز دیگه بود!»
بله
























