کتاب عامه پسند، آخرین رمان چارلز بوکوفسکی، داستان کارآگاه خصوصی شکستخوردهای به نام نیکی بلان است؛ مردی تنها و بدبین که در لسآنجلس روزگار میگذراند و بیش از آنکه شبیه قهرمانهای معمول داستانهای پلیسی و نوآر باشد، شبیه به خود نویسنده است؛ انسانی پوچنگر که با سبکسری عامدانهاش، نگاهی طعنهآمیز به زندگی و آشفتگیهای بیانتهایش دارد.
دربارهی کتاب عامه پسند
نیکی بلان، قهرمان خستهی کتاب عامه پسند اثر چارلز بوکوفسکی، کارآگاهی نابغه و قدرنادیده نیست که تحت ظلم و جور سیستم حاکم، به حاشیه رانده شده باشد و حالا در گیرودار پروندهای پیچیده، با تکیه بر هوش و ذکاوتش، گره از پروندهای پیچیده باز کند. بلکه برعکس، انسانی کاملا عادی است که در میان شکستها، تنهایی و آشوب محیط اطرافش در تلاش است تا راه خود را پیدا کند و در این میان، به چند پروندهی غریب و بعضا بیسرانجام برمیخورد.
نویسنده از خلال یک روایت پستمدرن کارآگاهی، داستانی خلق میکند که در آن با بهکارگیری طنز سیاه، موقعیتسازیهای عجیب و غیرعادی و شخصیتهایی پرتناقض، کلیشههای آشنای این ژانر را به بازی میگیرد. او در ظاهر، ماجرای یک کارآگاه خصوصی و پروندههای عجیب او را روایت میکند، اما در لایههای زیرین داستان، به دغدغههای همیشگی خود مانند مرگ، پوچی، تنهایی، شکست و تلاش انسان برای یافتن معنا در جهانی بینظم میپردازد.

یک پروندهی جنایی یا سفری در دل پوچی زندگی؟
کتاب عامه پسند نشر چشمه با ترجمهی پیمان خاکسار، آخرین اثر منتشرشده از یکی از متفاوتترین نویسندگان ادبیات معاصر آمریکاست؛ نویسندهای که در آثارش به جای قهرمانان بزرگ و روایتهای پرزرقوبرق و سرشار از کشمکش و درگیری، به سراغ آدمهای معمولی، شکستخورده و به حاشیه راندهشدهی جامعه میرود و از دل زندگی روزمره، تنهاییها و درگیریهای آنها کمدیهای سیاه و تأملبرانگیزی خلق میکند.
بوکوفسکی چگونه قواعد داستان پلیسی را به بازی میگیرد؟
داستان کتاب عامه پسند ترجمه پیمان خاکسار با ورود زنی مرموز به نام بانوی مرگ آغاز میشود؛ زنی که از نیکی بلان میخواهد نویسندهی مشهور فرانسوی، لویی فردینان سلین، را پیدا کند؛ نویسندهای که بر اساس واقعیت سالها پیش از دنیا رفته است. این مأموریت عجیب، شروع زنجیرهای از اتفاقات غیرمعمولی است که بلان را وارد پروندههایی میکند که بیشتر از آنکه شبیه معماهای معمول داستانهای پلیسی باشند، حالوهوایی کابوسوار و طنزآمیز دارند.
از دیگر ویژگیهای مهم این داستان پستمدرن، بازی با کلیشههای داستانهای پلیسی و ژانر نوآر است؛ نویسنده از عناصر آشنای داستانهای اینچنینی مثل کارآگاهی رنجور و گوشهنشین، زنی جذاب و باهوش و دسیسههای پنهانی بهره میبرد، ولی دقیقا تمامی آنها را در جهت وارونهسازی و ساخت و پرداخت جهان منحصر به فرد ادبی خود بهره میبرد. نتیجه، داستانی است که هم ادای احترامی به ادبیات پلیسی است و هم هجویهای بر الگوهای آن.
خرید کتاب عامهپسند چارلز بوکوفسکی شما را با نمونهای برجسته از ادبیات پستمدرن روبهرو میکند؛ چارلز بوکفسکی با ترکیب طنز سیاه، هجو ژانر پلیسی و ساخت و پرداخت شخصیتهایی نامتعارف، روایتی خلق کرده که هم قواعد داستانهای کارآگاهی را به بازی میگیرد و هم تصویری منحصربهفرد از جهانبینی خود ارائه میدهد.

نکوداشتهای کتاب عامه پسند
- برای منی که بیشتر آثار چارلز بوکوفسکی را خواندهام، مواجهه با این آخرین نوشتهی او تجربهای عمیق و تأثیرگذار بود؛ اثری که در بخشهایی مرا تا آستانهی گریه پیش برد. کتاب عامه پسند بوکوفسکی داستانی دربارهی پایان هالیوود قدیم، ادای دینی به فیلمهای نوآر و رمانهای کارآگاهی کلاسیک، و روایت مردی است که در آستانهی مرگ قرار دارد. با وجود فضای تلخ و اندوهبار داستان، سبک بازیگوشانه، طنز خاص و شوخطبعی همیشگی بوکوفسکی همچنان حضور پررنگی دارد و مشخصا از نوشتن در سبک و سیاق ریموند چندلر، لذت زیادی برده است. (کاربر آمازون)
- بوکوفسکی در این رمان، گفتوگوها و موقعیتهایی سرشار از شوخطبعی و بازیگوشی را با تاملاتی عمیق دربارهی هستی و معنای زندگی درهم میآمیزد. او از خلال شخصیتهایی شکستخورده و سرشار از تناقض، به نقد هنجارها و قواعد پذیرفتهشدهی جامعه میپردازد. این اثر همچنین تاملی در باب خود فرایند خلاقهی نوشتن نیز است؛ اثری که در آن نویسنده مرز میان واقعیت و داستان، تجربهی زیسته و آفرینش ادبی را به بازی میگیرد. (کاربر گودریدز)
کتاب عامه پسند برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای چارلز بوکوفسکی و سبک ادبی منحصربهفرد او علاقه دارید و میخواهید آخرین اثر او را بخوانید.
- به ادبیات پستمدرن علاقه دارید و از قصههایی با روایت پارودیک و هجوآمیز لذت میبرید.
- سبک چارلز بوکوفسکی و نگاه بیپرده و طنازانهی او به زندگی، تنهایی، مرگ و پوچی برایتان جذاب است.
- میخواهید یک داستان کارآگاهی نامتعارف و متفاوت را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب عامه پسند میخوانیم
آن شب خوابم نبرد. آبجو خوردم، شراب خوردم، ودکا خوردم ولی هیچکدامشان فایده نداشت. هنوز نتوانسته بودم هیچچیز را حل کنم. تمام پروندههایم راکد مانده بودند. پدرم به من گفته بود که من احتمالاً همیشه شکست خواهم خورد. خودش هم یک بازندهی مادرزاد بود. کار از بیخ ایراد داشت. تلویزیون را روشن کردم. یکی توی اتاقخواب داشتم. زنی جوان آمد و به من گفت اگر با او حرف بزنم حالم خوب میشود. فقط یک کارت اعتباری لازم داشتم. مقاومت کردم. بعد صورت زن ناپدید شد و جایش را چهرهی جینی نیترو گرفت.
گفت «من دوست ندارم توی کارهای من دخالت کنی بلان.»
گفتم «چی؟»
او جملهاش را پشتسرهم تکرار کرد و من تلویزیون را خاموش کردم.
یک گیلاس دیگر ودکا ریختم. چراغها را خاموش کردم و در تاریکی روی تختم نشستم. یک جرعه ودکا خوردم.
بعد صدای وزوز وحشتناکی بلند شد. انگار یک دسته زنبور داشتند دور کندویی که مورد تهاجم قرار گرفته میچرخیدند. بعد همهجا با نوری بنفش روشن شد و سروکلهی جینی نیترو پیدا شد. از ترس داشتم قالب تهی میکردم.
پرسید «ترسوندمت بلان؟»
جواب دادم «اصلاً. تو آدابمعاشرت بلد نیستی؟ بلد نیستی قبل از اومدن در بزنی؟»
جینی نیترو دوروبر اتاق را نگاهی انداخت.
به من گفت «تو یه خدمتکار لازم داری. کثافت اینجا رو برداشته.»
ودکام را سرکشیدم و لیوانش را پرت کردم طرف دیوار.
«اصلاً مهم نیست. من بالاخره خدمتت میرسم.»
«تو به عنوان یک کارآگاه سهتا چیز کم داری.»
بله




























