جان فاولز در کتاب کلکسیونر یکی از پیچیدهترین شخصیتهای ادبیات را خلق کرده است. فردریک کلگ کارمند سادهای است که اشتیاق بسیاری به جمعآوری پروانه دارد. او دچار عشقی جنونآمیز میشود و تصمیم میگیرد میراندا را همچون پروانهای کمیاب شکار و اسیر کند. این رمان تریلر روانشناختی با طرح پرسشهای اخلاقی، قضاوت شما را به چالش میکشد و با تصویر کردن موقعیتهای هراسبرانگیز، تپش قلبتان را به شماره میاندازد.
دربارهی کتاب کلکسیونر
جان فاولز در کتاب کلکسیونر، مضمونی روانشناختی را در قالب اثری جنایی روایت میکند. این رمان که مترجم کتاب از آن بهعنوان نخستین تریلر روانشناسانهی مدرن نام میبرد، یک اثر هولانگیز است که بر بسیاری از داستانها و فیلمها و نمایشهای بعد از خود تاثیر گذاشته است. نویسنده شخصیتی منزوی به نام فردریک کلگ خلق کرده که رفتارهایی جنونآمیز دارد؛ رفتارهایی که به فاجعه منجر میشود و خوانندهی رمان را بهتزده خواهد کرد.
فردریک کلگ خوششانس است که پول هنگفتی در یک شرطبندی برنده شده و با پول آن میتواند یک خانهی بزرگ در حومهی شهر بخرد. به همان اندازه میراندا بدشانس و نگونبخت است؛ چراکه خرید این خانه توسط فردریک سرآغاز تیرهروزیهای او است. کتاب کلکسیونر داستان ربوده شدن میراندا توسط فردریک و محبوس کردنش در این خانه است. فردریک با استفاده از ثروت بادآوردهی خود، محیطی را برای اسارت او فراهم میکند تا بتواند بدون ترس از قانون، او را در کنار خود نگه دارد.

فردریک در تمام این دوران ادعا میکند که عاشق میراندا است و فقط میخواهد او را در کنار خودش داشته باشد. اما او در واقع با استفاده از روشهای مختلفی مثل گرسنگی دادن و محدود کردن شدیدِ میراندا، او را از نظر روانی شکنجه میکند. فردریک میراندا را مانند یک موجود کمیاب در مجموعهی خود حبس میکند و سعی میکند با آزار و اذیت، ارادهی او را در هم بشکند. میراندا با هوش و زیرکی خود تلاش میکند تا از این اسارت بگریزد، در حالی که این زندانبان عاشق، هر لحظه بیشتر در توهم مالکیت او غرق میشود.
کلکسیونر، یک اتفاق با دو زاویهی دید
کتاب کلکسیونر جان فاولز از دو راوی متفاوت استفاده میکند. بخشهای اول، سوم و چهارم داستان را فردریک روایت میکند، اما در بخش دوم، میراندا روایتگر است. شاید این ساختار و تکرار یک موضوع در دو بخش مختلف، برای برخی خوانندگان تکراری یا کسلکننده به نظر برسد، اما انتخاب دو راوی نشان از هوشمندی نویسنده دارد.
جان فاولز با این روش به خواننده اجازه میدهد دو دنیای متفاوت شخصیتها را درک کند. این دو نفر از نظر فرهنگی و زبانی، تفاوتهای زیادی دارند. روایت یک اتفاق از دو منظر مختلف، باعث میشود خواننده به عمق بیشتری از ماجرا دست یابد.
رمان کلکسیونر کشش زیادی دارد و مخاطب را تا پایان قصه رها نمیکند. این اثر فراتر از یک روایت داستانی، به تحلیل روان انسان میپردازد و در مرز باریک میان عشق و مالکیت حرکت میکند. فاولز در این رمان نشان میدهد که عشق چطور در ذهن بیمار، تغییر ماهیت میدهد و به ابزاری برای شکنجه و کنترل تبدیل میشود. فردریک با توهم تصاحب عشق، میراندا را به بند میکشد و این کنش، تضاد میان آرزوی قلبی و واقعیت تلخ قدرتطلبی را نمایان میکند.
مضامین پنهانِ کلکسیونر
کتاب کلکسیونر نشر چشمه شکاف عمیق طبقاتی را به تصویر میکشد. فردریک و میراندا از دو دنیای کاملا متفاوت میآیند؛ فردریک نماد طبقهی پایین اجتماع است و میراندا به طبقهی مرفه جامعه تعلق دارد. این اختلاف طبقاتی در قصه، فقط یک تفاوت اجتماعی ساده نیست، بلکه موتور محرکهی یک مبارزهی قدرت است. فردریک با ثروتی که بهطور اتفاقی به دست آورده، میخواهد جایگاه اجتماعی خود را تغییر دهد و میراندا را در چنگ خود بگیرد. تقابل آنها جدال میان محرومیت و قدرت است که در آن هر دو شخصیت برای حفظ برتری بر دیگری میجنگند.
در نقد کتاب گفته میشود این اثر با رویکردی ابزورد پیش میرود. سرنوشت شخصیتها در دست شانس است، نه ارادهی آنها. طنز تلخ ماجرا اینجاست که هر تلاش میراندا برای رهایی، فردریک را خشمگینتر میکند. او هرچقدر بیشتر تلاش میکند، بیشتر در بنبست اسارت فرو میرود. این پوچی در داستان موج میزند و نشان میدهد تلاش انسان برای تغییر سرنوشت، در این روایت به نتیجهای متناقض و دردناک ختم میشود.

خرید کتاب کلکسیونر و مطالعهی آن برای کسانی که کنجکاوند بدانند چگونه یک داستان عاشقانه میتواند به اثری هولناک تبدیل شود، توصیه میشود. این رمان ترسناک از ادبیات کلاسیک انگلستان به همت نشر چشمه و با ترجمهی پیمان خاکسار به بازار کتاب راه یافته است.
اقتباس سینمایی از کتاب کلکسیونر
- فیلم کلکسیونر ویلیام وایلر، اقتباسی سینمایی از رمان جان فاولز است و فیلمنامهی آن را استنلی من و جان کوهن در سال 1965 نوشتهاند.
نکوداشتهای کتاب کلکسیونر
- یک رمان اول شجاعانه. به عنوان یک داستان ترسناک، این کتاب شاهکاری قابل توجه است. (نیویورکر)
- هیچ صفحهای در این رمان اول وجود ندارد که ثابت نکند جان فاولز استاد قصهگویی است. (نقد کتاب نیویورک تایمز)
کتاب کلکسیونر برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای روانشناختی و بررسی لایههای تاریک رفتار انسان علاقه دارید.
- علاقه دارید یک رمان تریلر و ترسناک بخوانید.
- میخواهید با خواندن رمانی کلاسیک با یک پایان تکاندهنده شگفتزده شوید.
- ادبیات انگلستان را دنبال میکنید و دیگر کتابهای جان فاولز را میپسندید.
در بخشی از کتاب کلکسیونر میخوانیم
معلوم بود که دوست دارد دهانبندش را باز کنم ولی نکردم. فقط دستانش را باز کردم و فوری رفتم بیرون. تقلا کرد دهانبند را باز کند ولی زودتر از اینکه بتواند کاری بکند، در را بستم و چفت را انداختم. شنیدم که داد زد برگرد! دوباره هم این کار را کرد ولی اینبار نه به بلندی قبل. بعد سعی کرد در را باز کند، ولی تلاشش آنقدرها هم نبود. با یک چیز سفت محکم کوبید به در. فکر کنم برس بود. صدای زیادی نداشت ولی بههرحال قفسهی کاذب را کشیدم سر جایش و مطمئن شدم صدایش بیرون نمیآید. یک ساعت در زیرزمین بیرونی ماندم، محض احتیاط. لزومی نداشت، چیزی در اتاقش نبود که بتواند با آن در را بشکند، حتی اگر زور کافی داشت، فنجان و نعلبکی پلاستیکی خریده بودم و قوری و کارد و چنگال آلومینیومی.
نهایتاً رفتم بالا و دراز کشیدم. بالاخره مهمانم شده بود و چیزی جز این برایم اهمیت نداشت. زمانی طولانی بیدار ماندم و به خیلی چیزها فکر کردم. میترسیدم کسی توجهش به وَن جلب شده باشد ولی صدها وَن شبیه مال من در شهر بود و تنها کسانی که واقعاً نگرانم میکردند، آن دو زنی بودند که از آنجا رد شدند.
دراز کشیده بودم و به او فکر میکردم آن پایین، او هم بیدار دراز کشیده بود. رؤیاهای زیبا داشتم، در رؤیا میرفتم پایین و تسلایش میدادم، برانگیخته بودم، شاید کمی پایم را از رؤیابافیِ صِرف فراتر گذاشته بودم، ولی نگران نبودم، میدانستم لیاقت عشقم را دارد. خوابم برد.
بعد، همیشه داشت به من میگفت چه کار بدی کردهام و باید تمام تلاشم را بکنم تا عملی را که انجام دادهام بیشتر درک کنم. فقط میتوانم بگویم آن شب خیلی خوشحال بودم، قبلاً هم گفتم، احساس میکردم کاری متهورانه کردهام، مثلاً فتح اورست یا انجام عملیات در خاک دشمن. بهشدت احساس شادی میکردم چون نیتم خیر بود. این چیزی بود که هرگز نفهمید.
بله


























