کتاب آرمانهای سیاسی اثر برتراند راسل به بررسی رابطهی فرد، جامعه، اقتصاد، دولت و ملت میپردازد. نویسنده سیاست را نه موجودیتی مستقل، بلکه ابزاری بهمنظور فراهمسازی یک زندگی بهتر برای انسانها میداند. از دید او، ارزش نهادهای سیاسی و اجتماعی را باید بر اساس تاثیری مورد بررسی قرار داد که بر زندگی افراد، آزادی آنها و امکان رشد استعدادهایشان میگذارند.
دربارهی کتاب آرمانهای سیاسی
برتراند راسل در کتاب آرمانهای سیاسی به این پرسش مهم میپردازد که چه نوع ساختارهای سیاسی میتوانند هم امنیت و عدالت را تامین کنند و هم آزادی فردی و نیروی خلاق انسان را از میان نبرند. نویسنده برای توضیح دیدگاه خود میان دو دسته از امیال انسانی تمایز میگذارد: امیال مالکیتگرا و امیال آفرینشگرا.
امیال مالکیتگرا در راستای کسب و تصاحب چیزهایی محدودند که به دست آوردنشان میتواند سهم دیگران را از آن محصول، کاهش دهد. در مقابل، اموری مانند دانش، هنر، اندیشه و خیرخواهی چنین محدودیتی ندارند و گسترش آنها به زیان دیگران نیست. برتراند راسل معتقد است که جامعهی مطلوب باید بهجای تقویت رقابت، حسادت، میل به تصاحب و اعمال زور، زمینه را برای رشد امیال آفرینشگرا فراهم کند.
با توجه به این دیدگاه، کتاب آرمانهای سیاسی، بر فردگرایی، استقلال و حفظ تفاوتهای فردی تاکید میکند و یکسانسازی انسانها را ناسازگار با رشد و پیشرفت جامعه میداند. از نظر برتراند راسل، هر فرد تواناییها، گرایشها و ظرفیتهای ویژهای دارد و نهادهای سیاسی و اجتماعی نباید این تفاوتها را سرکوب کنند یا همه را به پیروی از الگوهایی یکسان وادارند. او جامعهای را مطلوب میداند که در آن افراد بتوانند استعدادها و نیروهای خلاق خود را پرورش دهند، آزادانه بیندیشند و مسیر زندگی خود را تا حد ممکن مستقل انتخاب کنند.

فردگرایی و نیروی آفرینشگر انسان
برتراند راسل سرمایهداری و نظام پرداخت دستمزد را به دلیل نابرابری اقتصادی، تمرکزگرایی قدرت و محدود کردن اختیار بسیاری از افراد در زندگی کاریشان نقد میکند. او سوسیالیسم دولتی را نیز راهحلی بینقص نمیداند. از نظرش، اگر مالکیت اقتصادی صرفا از سرمایهداران به دولت منتقل شود، بیآنکه خود قدرت به طور عینی میان افراد و گروهها توزیع شود و امکان مشارکت و خودگردانی فراهم آید، تنها شکل سلطه را تغییر میدهد.
بنابراین، بحث لیبرالیسم و سوسیالیسم در کتاب آرمانهای سیاسی نشر مرکز به تقابل سادهی دو نظام سیاسی و اقتصادی محدود نمیشود؛ مسئلهی اصلی آن است که چگونه میتوان عدالت اقتصادی را با آزادی و استقلال افراد و گروهها سازگار کرد. به باور او، جامعه بدون قانون و نظم دوام نمیآورد، اما پیشرفت نیز بدون ابتکار فردی و اندیشههای تازه ممکن نیست. پس حفظ تعادل میان اقتدار دولتی و آزادی فرد از مسائل اساسی کتاب است.
ملیگرایی، حاکمیت ملی و صلح جهانی
برتراند راسل در فصل پایانی کتاب، مسئلهی آزادی و قدرت را از سطح فرد و جامعه فراتر میبرد و آن را در رابطه میان ملتها بررسی میکند. او احساس تعلق ملی و حق ملتها برای ادارهی امور داخلی خود را به رسمیت میشناسد، اما با حاکمیت مطلق دولتها در روابط خارجی مخالف است؛ زیرا چنین حاکمیتی میتواند زمینهساز رقابت، درگیری و جنگ شود. از نظر او، ملیگرایی زمانی به نیرویی خطرناک تبدیل میشود که منافع یک ملت را بر منافع دیگر ملتها و بر خیر عمومی انسانها مقدم بداند.
به همین دلیل، او از الگویی دفاع میکند که در آن ملتها استقلال خود را در امور داخلی حفظ کنند، اما روابط میان کشورها بهجای زور و تهدید، بر قانون، همکاری و نوعی اقتدار بینالمللی استوار باشد. خرید کتاب آرمانهای سیاسی برتراند راسل، تصویری منسجم در خصوص جامعهای ارائه میدهد که در آن عدالت، آزادی و امکان رشد فردی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. این اثر توسط ارحام عموی فومنی به فارسی ترجمه شده و نشر مرکز آن را منتشر کرده است.
کتاب آرمانهای سیاسی برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای برتراند راسل و اندیشههای او علاقه دارید.
- قصد مطالعهی کتابی در حوزهی فلسفهی سیاسی دارید که در آن با دیدگاه انتقادی راسل پیرامون سرمایهداری و سوسیالیسم آشنا شوید.
- به مقولهی آزادی فردی و حدود دخالت دولت در زندگی انسانها علاقهمندید.
در بخشی از کتاب آرمانهای سیاسی میخوانیم
نهادهایی که قدرت آزمندی را کاهش میدهند ممکناند، اما تنها از طریق بازسازی کامل کل نظام اقتصادی ما. سرمایهداری و نظام پرداخت دستمزد باید برچیده شوند؛ اینها هیولاهای دوقلویی هستند که در حال بلعیدن کل حیاتِ جهاناند. بهجای آنها به نظامی نیاز داریم که امیال استثمارگرایانهی انسانها را در کنترل داشته باشد، و از بیعدالتی اقتصادیای که اجازه میدهد برخی در عین بیکار بودن ثروتمند اما دیگران علیرغم کار کردن بیوقفه فقیر باشند بکاهد؛ اما مهمتر از همه به نظامی نیاز داریم که جورِ کارفرما را از میان بردارد؛ و برای این منظور همزمان انسانها را در برابر تهیدستی مصون و در یافتن فضا برای ابتکار عمل فردی در کنترل صنعتی که زندگیشان با آن میگذرد توانا سازد. یک نظام بهتر میتواند همهی این کارها را انجام دهد و دموکراسی میتواند این نظام را برپا سازد، البته وقتی از تحمل شرهایی که دلیلی برای تحملشان وجود ندارد خسته شود.
میتوانیم چهار هدف را شناسایی کنیم که یک نظام اقتصادی ممکن است در پیشان باشد: نخست، ممکن است بهدنبال بیشترین تولید ممکن محصولات و تسهیل پیشرفت تکنیکی باشد؛ دوم، ممکن است بهدنبال رسیدن به عدالت توزیعی باشد؛ سوم، ممکن است در پی دادن امنیت در برابر تهیدستی باشد؛ و چهارم، ممکن است در پی رهاساختن امیال آفرینشگرا و کاستن از امیال مالکیتگرا باشد.
میان این چهار هدف مورد آخر مهمترین است. امنیت عمدتاً بهمثابهی وسیلهای برای رسیدن به این هدف دارای اهمیت است. سوسیالیسم دولتی، گرچه ممکن است امنیت مادی و عدالت بیشتری از آنچه هماکنون داریم بدهد، ولی احتمالاً نخواهد توانست امیال آفرینشگرا را رها سازد یا جامعهای پیشرفتگرا ایجاد کند.
بله























