معرفی و دانلود کتاب یادت نرود که...
برای دانلود قانونی کتاب یادت نرود که... و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب یادت نرود که...
کتاب یادت نرود که... نوشتهی یاسمن خلیلی فرد، رمانی عاشقانه دربارهی بازگشت به عشقی قدیمی و مواجهه با گذشته است. این رمان لحظاتی پرکشش و پراحساس از یک رابطهی غبارگرفته را توصیف میکند و با فضایی نوستالژیک، خواننده را به دل روابط انسانی، حسرتهای قدیمی و انتخابهایی میبرد که زندگی را شکل دادهاند.
دربارهی کتاب یادت نرود که...
کیوان پس از سالها زندگی در پاریس، به ایران بازگشته است. دکتر فرامرزی که در فرودگاه به استقبال او آمده، در مسیر فرودگاه تا خانه، دربارهی گذشته، زندگی، آشنایان قدیمی و پسر کیوان به نام، آرش صحبت میکند. ورود کیوان به خانه باغ قدیمیشان در تجریش، خاطرات گذشته را در وجود او زنده میکند و کیوان را به یاد عشق قدیمیاش، فروغ، میاندازد. حالا او بیتاب است که بیشتر دربارهی فروغ بشنود. کتاب یادت نرود که نوشتهی یاسمن خلیلی فرد یک رمان عاشقانه ایرانی است که داستانی از دلتنگیها و بیتابیهای عاشقانه روایت میکند.
کیوان در این بازگشت، با گذشتهی خود مواجه میشود و چهرهی جدیدی از تهران و افرادی که سابقا میشناخته، میبیند. او بار دیگر باید با عشق قدیمیاش فروغ، رابطهی پیچیدهاش با پسرش آرش و خاطرات خانوادگی در خانهباغ قدیمی روبهرو شود، پیامد انتخابهایش را بپذیرد و با احساساتی که سالها سرکوب کرده، مواجه شود. داستان یادت نرود که... نخستین رمان یاسمن خلیلی فرد است.
اولین عاشقانهی یاسمن خلیلی فرد
یاسمن خلیلی فرد نوشتن را از مجلهی سروش نوجوان و در دوران نوجوانی آغاز کرد و بعدها مسیر حرفهای خود را در عرصهی سینما و ادبیات ادامه داد. کتاب یادت نرود که... اولین رمان و نقطه جدی ورود او به دنیای رماننویسی است. او پس از سالها تجربه در نوشتن نقد، یادداشت و فعالیتهای فرهنگی، در این رمان عاشقانه و خانوادگی از تجربههای مطبوعاتی و ژورنالیستی گذر کرد و به طور جدی وارد حوزه خلق روایت بلند ادبی شد.
یاسمن خلیلی فرد با نگارش رمان یادت نرود که...، داستانی خانوادگی و عاشقانه خلق کرده که گذشته و حال در هم تنیده میشوند و شخصیتها در مسیری از شناخت، پشیمانی و گاه رهایی قدم میگذارند. این رمان در زمان انتشار با استقبال چشمگیری روبهرو شد و توانست با معروفترین رمانهای عاشقانه ایرانی رقابت کند.
نشر چرخ، چاپ دوم این کتاب را منتشر کرده و در اختیار علاقهمندان به رمان عاشقانه خانوادگی قرار داده است. با خرید کتاب یادت نرود که... از مطالعهی رمانی دربارهی کشمکشهای عاشقانه و خانوادگی لذت ببرید.
کتاب یادت نرود که برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای احساسی، عاشقانه و خانوادگی علاقهمندید.
- دیگر کتابهای یاسمن خلیلی فرد را خواندهاید و میخواهید یکی دیگر از نوشتههای او را بخوانید.
در بخشی از کتاب یادت نرود که... میخوانیم
کیوان چیزی نگفت. فرامرزی میان خندههایش گفت: «انقدر جون دوست نباش پسر جان، تا به حال هیچ کس از یک دل درد ساده نمرده که تو دومی باشی.» کیوان انگشتان را در هم گره کرد. هانی اشرفی و چند نفر که کیوان نمیشناختشان به حیاط آمدند و پشت میزی نزدیک آنها نشستند. آقای اشرفی تک و تنها در گوشهای از حیاط ایستاده بود و سیگار میکشید. مهمانهای مثلاً روشنفکر شیرین به سمت میز غذا هجوم برده بودند. فرامرزی گفت: «اینها را ببین. کم مانده میز را سرنگون کنند.» کیوان خندید: «نه به آن قیافهای که توی سالن به خودشان گرفته بودند نه به این کارهایشان.» فرامرزی خندید: «با حملهای که این قوم مغول به غذاها کرده من هم جدی جدی گرسنه ام شد!» کیوان میلی به غذا نداشت. سیروس با فاصلهای نسبتاً زیاد از آنها با تلفن همراه مشغول صحبت بود.
کیوان فکر کرد: «حتماً با فروغ است.» فرامرزی گفت: «فکر نمیکنم امشب چیزی از این غذاها عایدمان شود.» کیوان زیر لب گفت: «مهم نیست.» فرامرزی با لحنی شادمان گفت: «کی گفته مهم نیست؟! از قدیم گفتهاند عروسی است و شامش! آن وقت ما از مهم ترین قسمتش صرف نظر کنیم؟» کیوان فکر کرد: «عروسی نه! نامزدی!» دکتر از جایش بلند: «پاشو برویم غذا بکشیم تا بیشتر از این غارت نشده.»کیوان که با نگاهش سیروس را دنبال میکرد گفت: «مرسی، من سیرم. شما بفرمایید.» فرامرزی نگاهی به سیروس انداخت و سپس کیوان را نگاه کرد. چند لحظه به سکوتش ادامه داد و بعد به طرف میز غذا رفت. سیروس هم چنان مشغول صحبت با تلفن همراه بود و کیوان حواسش به او. یعنی واقعاً با فروغ بود؟! شاید این دفعه با فروغ نبود اما به هرحال حتماً روزی چند بار تلفنی با او صحبت میکرد.
چیزی در دلش تکان خورد. به نظر مسخره میآمد. سیروس همسر فروغ بود و او به تلفنی حرف زدن آنها حسادت میکرد. سیروس نگاهش به نگاه او گره خورد. کیوان فوراً از او چشم برداشت و نگاهی به میز هانی اشرفی انداخت. بهنوش کنار میز ایستاده بود و هانی در گوشش پچ پچ میکرد. کیوان فکر کرد: «یا مشغول غیبت کردن هستند، یا دارند برای کسی نقشه میکشند.» خودش را زد به آن راه که یعنی حواسش به آنها نیست. پسر و دختری که سیگار میکشیدند حالا ایستاده بودند توی صف غذا. زیرچشمی به میز هانی اینها نگاه کرد. پچ پچها تمام شده بود و بهنوش داشت به طرف او میآمد. کفشهای پاشنه بلند تق تق صدا میدادند و جوری راه میرفت که همه نگاهش کنند. کیوان رو برگرداند. از طرفی چشمش به سیروس بود و از طرفی منتظر این که ببیند هانی چه نقشهای برایش کشیده است.
فهرست مطالب کتاب
1. تهران
2. اولین روز
3. فروغ
4. نامزدی
5. دکتر شکیبا
6. درد
7. حقیقت
8. گروه چهار
9. خانه باغ
10. هانی و بهنوش
11. بذرافشان
12. شیرین
13. دلشوره
14. فروغ
15. آرش
16. آناشه
17. قهر
18. خانهی فرامرزی
19. افشین
20. راز فروغ
21. درخت انار
22. اجازه
23. فروغ و سیروس
24. مهشید
25. سوتفاهم
26. پدر
27. فاران
28. نادیا
29. مادام دالاوی
30. میانجیگری
31. گذشته
32. گریه
33. خانهی آلما
34. تردید
35. جشن تولد
36. عذرخواهی
37. درددل
38. فال قهوه
39. آرش
40. درد
41. قول و قرار
42. وصیتنامه
43. سنبل
44. ناامیدی
45. خلوت فرامرزی
46. بحران
47. بیمارستان
48. باور
49. امانت
50. سوسن جان
51. گلدان سنبل
52. کیوان و آرش
53. حرف آخر
54. درماندگی
55. همدردی
56. سحر
57. تنهایی
58. شیرینی عید
59. فاران
60. آرایشگاه
61. فراموشی
62. درماندگی
63. ثانیهها
64. فصل آخر
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب یادت نرود که... |
| نویسنده | یاسمن خلیلی فرد |
| ناشر چاپی | انتشارات چرخ |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 580 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-7405-36-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان عاشقانه ایرانی |






















